X
تبلیغات
شریعتکده

شریعتکده
معرفي و احياء میراث علمی و فرهنگي شیعیان شبه قاره هند 
قالب وبلاگ
حرم مطهر حضرت امام رضا عليه السلام
[ یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ] [ 16:27 ] [ دفتر شریعتکده ]

نقش دلدار علي نقوي

در

درگرگوني و گرايش شيعيان شبه قاره هند به

 مسلك اصولي

 

فهرست مطالب

رديف

عناوين

صفحه

1

مقدمه:

2

2

مطلب اول: در مسلك اخباري و اصولي است

2

3

سبب و منشاء اختلاف اصولي و اخباري

3

4

نخستين فقيه امامي كه به اجتهاد عمل كرد

4

5

مطلب دوم: در باره شيعيان شبه قاره هند است

6

6

اصل بحث:

7

7

تولد نوراني

7

8

دوران كودكي و صدائ غيبي

7

9

ذكاوت و زيركي

8

10

ادامهء تحصيل و مسافرت به خارج (عراق و ايران)

8

فهرست مطالب

 

رديف

عناوين

صفحه

11

اولين مجتهد اصولي در هند

8

12

اولين نماز جمعه و امام جمعه و جماعت در هند

8

13

اولين مؤسس حوزه علميه شيعه در هند

9

14

اولين مرجع تشيع در هند

9

15

صاحب جواهر شيخ محمد حسن نجفي و دلدار علي نقوي

9

16

سيد مهدي بحرالعلوم و سيد علي صاحب الرياض و دلدار علي نقوي

9

17

وفات

9

18

آثار قلمي

10

 

مدارك و مآخذ

12

[ چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 ] [ 17:3 ] [ دفتر شریعتکده ]

 

نقش دلدار علي نقوي در دگرگوني و گرايش شيعيان شبه قاره هند به مسلك اصولي

 

نحمده و نصلي علي رسوله الكريم و آله الطاهرين فبعد : با توجه به شفافيت موضوع  و باينكه خوب درك  شود اين مقاله را  بر يك مقدمه كه داراي دو تا مطلب است كه اولي آن درباره مسلك اصولي و اخباري است و مطلب دوم درباره شيعيان هند مي باشد وبر يك اصل بحث كه درباره نقش و زندگاني دلدار علي نقوي است بيان نموده ايم.

مقدمه

مقتضي است قبل از شروع در موضوع بحث مقدمة دو مطلب متذكرشويم.

 

مطلب اول در مسلك اخباري و اصولي است

 بايد توجه داشت كه قيام خالصانه علماء اماميه در تعديل بعض نظريات واعتراض آنان بر قسمتهاي از انحرافات ديگران همانا بمقتضاي آزادي بشر در فكر و نظر، معلول و عمل منعكس نظريات و افكار و رفتار آن دسته مخالف بوده است كه با تأمل و تفكر در اطراف موضوع بحث، و تحقيق و تنبيه بر موارد اشتباه و خطاي مخالف آن فعل منعكس و در رد الفعل طبيعي  غير ارادي، بفعل ارادي و اختياري تبديل يافته است.

و چه بسا اختلاف نظر در اوضاع و احوال مربوط بمورد بحث از يك طرف و نحوهء استنباط و استخراج نتائج ، و اختلاف مدارك علماء نسبت بمورد معيني از طرف ديگر مزيد بر علت مشاجره گرديده است.

چنانچه اين حقيقت از اختلاف مذاهب اربعه اهل تسنن مشهود است اما اختلاف  اصولي و اخباري بين مذهب شيعه اثنا عشري در بسياري از مسائل در حقيقت صوري است و از نظر وحدت مدرك و تمسك بشريعت مقدس اسلام اختلافي نيست.

مثلا در مورد اصول عمليه كه از آنها باستصحاب و برائت و احتياط و تخيير تعبير شده و وظائف مكلفين هنگام جهل بحكم بحسب آنها متفاوت مي باشد در اين كه مدرك اعتبار تعيين هر يك از آن وظائف آيا اخبار است ؟ تا وظيفه مقرره ، امر شرعي تكليفي و تعبدي باشد و يا اعتبار مذبور از لحاظ اين كه مورد بحث مرحله تنجز حكم و عدم آن است واين مرحله كه محقق عنوان اطاعت و عصيان است از آن تشخيص عقل كه حجت باطنه است چنانچه معروف است ان لله حجتين حجة ظاهره و حجة باطنه و اخبار ناظر بتععيين وظيفه در مورد جهل بتكليف، محمول بر امر ارشادي و تقرير بر امر عقلي است.

اين مسئله مورد اختلاف اصولي و اخباري قرار گرفته است. اخباري وظائف مقرره را احكام تعبدي تشخيص داده و بعض محققين از اصوليين بر گشت آن وظائف را بتشخيص عقل دانسته و از آنها باحكام ظاهريه بر سبيل مسامحه تعبير نموده اند.

پس اصولي واخباري هر صنف از علماء اماميه اخبار را معتبر دانسته اند و اخباري تمام سعي و كوشش خود را بر حسب طاقت و قوه استنباط خود بكاربرده ، چنانچه طريقه مجتهد اصولي نيز بر همين نمط است يعني چون مسلك اصولي و اخباري هر بر ادله و موازين علمي ، مبتني است لذا حق اين است كه بگوئيم بآن اختلافات جزئي هم اخباري مجتهد است و هم مجتهد اخباري است.

سبب و منشاء اختلاف اصولي و اخباري.

بنظر مي رسد كه منشاء آغاز  اختلاف در دسته از فرقه ناجيه اماميه اثني عشريه رضوان الله عليهم، درجه علاقه و محبت محبان و تابعين اهل بيت عصمت عليهم السلام ، نسبت به پيروي از دستورات ايشان بوده كه محرك و عامل آن ، خصومت و دشمني ديگران با خاندان نبوت بوده است اين محبت علاوه بر يك اصل ديني و ايماني بدوا بصورت عكس العمل و واكنش از اعمال خصمانه ديگران ، ظاهر گشته ، آنچنان در قلوب و نفوس شيعيان ريشه دوانيده كه منشاء ايمان و گرويدن بي حد و حصر بمحبوب خود گرديده است.

اشتداد و افزوني دوستي گاهي بدرجه اي ممكن است برسد كه صاحبش را چشم بسته و موبمو تسليم فرمان خود نمايد مانند يك سرباز فدائي مطيع فرمان محبوب خود گردد و راه دخالت و تصرف قواي عاقله را در احكامش بروي خويش ببندد، شايد علماء اخباري قدس الله ارواحهم از اين راه بوده كه ارزش و اختياري در مقابل ساحت مقدس محبت بي آلايش خود براي عقل قائل نگرديده اند بخلاف رويهء ديگر از علماء اصولي مجتهد كه در تنظيم رفتار و پندار خود نسبت بمورد علاقه و محبوب خود ، دائره وسيع تري را از ناحيه شارع احساس كرده و شعار خود را قرار داده اند. و تمام قواي عاقله و سپس ساير قواي نفساني را در فهم مقاصد شارع اسلام بكار برده اند و با تنقيح مسايل و وقايعي كه بآنها روبرو شوند  مرام خود را كه في المثال متابعت خود را عاشقانه از دستورات و شريعت محبوب خويش است بطور روشن و دل چسپ تامين و اطمينان كامل در مرحله اطاعت و وصول بهدف عالي خود با روشن بيني بجلو گام برداشته و در آن امر از آغاز تا پايان كوشا مي باشند.

خلاصه امر اينكه از بحث در سبب اختلاف دو مسلك نامبرده اين مطلب بدست مي آيد كه دسته اخباري از لحاظ محبت بخانواده عصمت ، كمي جانب افراط را پيموده است و دسته مجتهدين (اصوليين عظام ) جانب اعتدال را، بلكه مي توان گفت هر دو دسته در محبت  خالصانه خود به علي و آل علي عليهم السلام ، بمنزله دو كفه از ترازوي عدل و داد بوده اند ، نهايت اينكه در فهم و غور در بيانات شارع، اختلاف سليقه داشته و در مرحله تكليف و تعيين وظيفه ، تفاوتهاي از آنان مشاهده مي شود.(1)

البته مخفي نماند كه تا وقتي، در فرقه ناجيه اماميه اثني عشريه، علم اصول وارد نشده بود، مسلك اخباري هم وجود نداشته وبعد از ورود علم اصول عده ء اي كه اين مسلك را اختيار نموده اصولي و كساني كه اين مسلك را قبول نكرده به اخباري موسوم شده اند.

البته يك مقداري از قوانين فقه از اول اسلام بلكه از خود قران كريم و زبان مبارك پيامبر اكرم استفاده مي شود مثل آيه فلو لا نفر من كل فرقة منهم طايفة ليتفقهوا في الدين ولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون .(2) وآيه ان جائكم فاسق بنباء فتبينوا (3) دلالت دارند بر اين كه در دين تفقه و غور وفكر لازم است و بر هر خبري بدون تحقيق و تفتيش نبايد عمل كرد.يا آن واقعه اي كه مورخين و محدثين نقل كرده اند كه وقتي پيامبر اكرم(ص) معاذ بن جبل را از قبل خود بيمن مي فرستد ، او را خواست و باو فرمود موقع صدور حكم الهي روش تو چگونه خواهد بود ؟ عرض كرد طبق سنت پيغمبرخدا(ص) ، حكم خواهم كرد حضرت فرمود در صورتي كه راجع بموضوع ابتلاء حكمي نبيني چه خواهي كرد ؟ عرض كرد اجتهاد و كوشش بسيار نموده و موافق با روح احكام خدا نظر خواهم داد. پيغبر او را تحسين فرمود.(4) و امثال اين موارد در زمان امام باقر(ع) و امام صادق (ع) زياد مشاهده مي شوند مثلا فرمائش امام محمد باقر(ع) به ابان بن تغلب : اجلس في مسجد المدينه و افت الناس فاني احب ان اري في شيعتي مثلك (5) و روايات ديگر كه در مورد حل تناقض روايات وارد شده اند كه معروف به اخبار علاجيه و اصول احاديث اند.

البته طبق عقايد حقه شيعه اثنا عشريه از عصر رسول اكرم(ص) تا زمان غيبت كه دسترسي به معصومين(ع) امكان پذير بوده است اصطلاحا مي گويند در اين فترت( ‌‌‌باب علم مفتوح بوده ) زيرا هر گاه به احكام شرعيه نيازمند مي گرديدند به شخص امام يا صحابه مورد اعتماد امام يا بوكلاء و نواب و اعمال آئمه(ع) در جهات ، مراجعه و از حكم شرعي و مسئله فقهي آگاهي حاصل مي كردند.

در اين فترت در مذاهب عامه و جمهور، اجتهاد فقهاء جائز و رائج بوده . اما در مذهب خاصه يعني شيعه اماميه چون اجتهاد ظني الطريق مي باشد اعتباري ندارد زيرا باب علم مفتوح و طريق قطعي باز است و بالبداهه طريق قطعي مقدم بر طريق ظني است.

تا اواخر دوران غيبت صغري ، فقها باجتهاد خود عمل نمي كردند زيرا اگرچه بواسطه غيبت صغري و دستشان به امام نمي رسيد اما وكيل منصوب و منصوصي او كه حاضر بود مثل اين است كه خودش حاضر است اما از اواخر دوره وكلاء اربعه و از زمان چهارمين وكيل يعني ابا الحسن علي بن محمد السمري رويهء اجتهاد و بنياد فقه بر اصول عقليه در نزد فقهاء شيعه رواج يافت.

نخستين فقيه امامي كه به اجتهاد عمل كرد.

اولين كسي كه از فقهاي شيعه اماميه مسايل فقهي را بر پايهء اجتهاد و استفاده از اصول عقليه بنياد نهاد حسن ابن علي العماني معروف به ابن ابي عقيل (معاصر  ابا الحسن علي بن محمد السمري) بوده است ايشان علاوه بر فقاهت از نامداران و بزرگان متكلمين شيعه اماميه است و كتاب المتمسك بحبل آل الرسول از تصنيفات او مي باشد.

 مرحوم مدرس صاحب ريحانة الادب درباره او مى نويسد : شـيـخ مـفيد به غايت او را ستوده است و او نخستين كسى است كه در اول غيبت كبرى , فقه را مـهذب كرد و با قواعد اصوليه تطبيقش نمود, طريق اجتهاد و تطبيق احكام با ادله و اصول آنها را بـاز كـرد. آرا ابن ابـى عـقـيـل در فـقـه زيـاد نـقـل مـى شـود .(6)

بعد از ايشان محمد بن احمد ابن جنيد اسكافي(معاصرمحمد بن يعقوب كليني و استاد شيخ مفيد) است كه از او پيروي كرد ايشان هم از بزرگان شيعه اماميه بشمار مي آيد و تصنيفاتي زياد دارد من جمله كتاب تهذيب الشيعه لاحكام الشريعه در 20 جلد مي باشد.

مؤلف كتاب تاسيس الشيعه كه او را در عداد فقهاء برجسته شيعه نام مى‏برد و درحق او توصيف و تجليل شايانى دارد، مى‏گويد:

«يكى ديگر از بزرگان فقهاى ما،ابن جنيد محمد بن احمد بن الجنيد ابو على،مشهور به كاتب اسكافى است.او داراى كتابهاى متعددى در فروع و اصول فقه‏مى‏باشد.فقه را تنظيم و ابوابى بر آن مترتب ساخت.ابواب را جدا از هم قرار داد ونهايت تلاش خود را در اين راه صرف نمود(7)

اين هر دو بزرگوار در اواخر غيبت صغري و اوايل غيبت كبري مي زيسته اند و هر دو نفر در فقه شيعه و نزد محدثين به ((القديمين)) معروف اند.

ابن ابي عقيل عماني و ابن جنيد اسكافي اگرچه پايه ء اجتهاد و علم اصول فقه و عمل به ادله و اصول عقليه را در فقه شيعه اماميه بنياد نهادند اما اين دو تن از حيث مرجعيت و پيشوائي بي بهره بودند و سمت زعامت را نداشتند. چون عصر غيبت صغري كه در واقع در حكم باب علم مفتوح بوده و طريق علم وجود داشته و بعد از اين و اول غيبت كبري بر احاديث و اخبار عمل مي شد و مرجعيت و زعامت بر عهده شيخ محمد بن يعقوب كليني و بعد از او محمد بن علي بابويه شيخ صدوق بوده است.

ولي اولين مجتهدي كه مسايل شرعي از اجتهاد اخذ كرد و مرجعيت و زعامت هم داشته محمد بن محمد بن نعمان شيخ مفيد بوده كه در واقع شاگرد ابن جنيد اسكافي است .

اين زماني بود كه حوزه علميه شيعه اماميه بر مسلك اصولي قدم گزاشت.

بعد از شيخ مفيد ، سيد مرتضي علم الهدي و شيخ طوسي اين رشته را باتمام رساندند و كتاب الذريه الي اصول الشيعه تاليف سيد مرتضي و كتاب عدة الاصول تاليف شيخ طوسي يك دوره كامل اصول فقه شيعه مي باشند. ولي عده اي هم بودند كه اصول فقه را قبول نكرده و بر اخبار و احاديث (بدون اجتهاد بر طبق اصول فقه) عمل مي كردند از اين رو بين شيعه اماميه دو مسلك بوجود آمدند مسلك اخباري و مسلك اصولي.

اين دو مسلك از آن زمان تا امروز بر روش خود شان هستند. ولي اغلب شيعه در اكثر اعصار و زمان به مسلك اصولي تابعيت مي كرده ولي قرن يازدهم و دوازدهم هجري قمري در حوزه هاي شيعه انقلابي بپا شد و مرجعيت و زعامت در دست مسلك اخباري رسيد و علماء و محدثين مانند مولي محمد امين استرآبادي متوفاى  1036 ه ق و علامه محمد تقي مجلسى اول متوفاى  1070 ه ق و محمّد محسن مشهور به ملّا محسن فيض كاشاني متوفاى 1091 ه ق و محمّد بن حسن مشهور به شيخ حرّ عاملى متوفاى 1104 ه ق و سيد نعمت الله جزايرى متوفاى 1112 ه ق وسيد هاشم بحراني و  شيخ يوسف بحراني صاحب حدائق متوفاى1186 ه ق رهبريت شيعه را بدست گرفتند و حوزه هاي علميه كربلا و نجف و منبر هاي مهم درسي در دست اخباري مسلك رسيد. ولي در اواخر قرن دوازدهم بآمدن آقا وحيد بهبهاني متوفاي 1205ه ق به كربلا و مناظره با علماء اخباريين وضع منقلب شد.

 آيه الله محمد باقر محمد اكمل اصفهانى ، معروف به ((وحيد بهبهانى )) در سال 1159 ق . به كربلا رفت و به مبارزه علمى با اخبارگرى پرداخت . چند روزى به درس صاحب حدائق حاضر شد. روزى در صحن مطهر ايستاد و در جمع عالمان اظهار داشت : من حجت خدا بر شما هستم . اگر شيخ يوسف بحرانى (صاحب حدايق ) چند روز كرسى درس خود را در اختيار من قرار دهد، حجتم را بيان خواهم داشت . چون اين خبر به شيخ يوسف بحرانى رسيد، پيشنهاد وحيد بهبهانى را پذيرفت . سه روز وحيد بهبهانى به درس ادامه داد، كه در نتيجه آن ، 3/2 شاگردان شيخ يوسف بحرانى از اخبارگرى روى گردان شده به شيوه اجتهاد و اصول روى آوردند.

مرحوم محدث قمى در كتاب فوائد الرضويه از فول صاحب تكمله ، نقل كرده است كه مسوول حرم شريف حضرت سيد الشهداء عليه السلام گفته است

مشغول خدمت در حرم بودم كه شب فرا رسيد و خبر تعطيل شدن حرم اعلام شد وحيد بهبهانى و شيخ يوسف بحرانى را ديدم كه در حال قدم زدن ، مشغول بحث علمى بوده ، از رواق خارج شدند و در صحن به بحث خود ادامه دادند تا اين كه صحن خالى شد و مى خواستم درهاى صحن را ببندم . آن دو بزرگوار از صحن خارج شده ، در پشت صحن به مباحثه ادامه دادند.

من درها را بستم و به منزل رفتم . قبل از طلوع فجر، براى باز كردن درهاى صحن بازگشتم ، با كمال تعجب ديدم كه آنها هنوز مشغول بحث هستند. بهت زده ، آنان را مى نگريستم كه چه اندازه براى مسائل علمى ارزش و اهميت قائل اند. در اين هنگام صداى اذان بلند شد و آن دو، به اقامه نماز ايستادند.(8)

وحيد بهبهانى در كانون اخبارى گرى بحران ايجاد كرد. بهترين شاگردان صاحب حدائق از اخبارى گرى دست برداشته ، در درس وحيد بهبهانى شركت كردند، صاحب حدايق كه مرجع تقليد و مدرس بزرگ حوزه علميه كربلا بود، از اين شكست علمى ناراحت نشد، بلكه به خاطر آشنايى بيشتر با مبانى ((اصوليون )) خوشحال هم بود.

و بدين قرار حوزه در دست اصوليين افتاد تا زماننا هذا.

[ چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 ] [ 17:1 ] [ دفتر شریعتکده ]

مطلب دوم در باره شيعيان شبه قاره هند است

 چون مطلب اول طولاني شد لذا مطلب دوم را با اختصار متذكرمي شويم  از تتبع در تاريخ هند معلوم مي شود كه تاجران عرب در زمان جاهليت هم به هند رفت و  آمد داشته اند و مركز تجاري هند در آن زمان سند بوده است. هنگامي كه اسلام ظهور كرد مردم هند با خبر بودند . با ورود اصل اسلام در مناظق هند، تشيع و عشق اهل بيت عليهم السلام همراه آن بوده و  ورود اسلام هم در عصر خود پيامبر اكرم(ص) بوده است.

بنا به گفته محمد اسحاق بهتي پنج نفر  از صحابه و تابعين به شبه قاره هند رفتند. خريت بن راشد ناجي سامي به مكران ، عبد الله بن سويد تميمي شنقري به سند ، كليب بن ابو وايل به هند، تاعر بن دعر به سند ، حارث بن مره به سند(9)

امير المؤمنين علي ابن ابي طالب (ع) موفقيتهاي نظامي را كه در مكران  ، سند ، و قيفان به دست آورد . افسران ارتش آن حضرت در سالهاي 38 و39 ه ق مردم را در باره امام آگاه كردند و به اين ترتيب شيعيان علي در عهد علوي به مكران ، كابل ، و سند رسيدند و آل شنسب كه از طرفداران ايشان محسوب مي شدند بر بعض مناطق به حكومت رسيدند.(10)

 خانواده شنسبائيه كه در زمان امير المؤمنين(ع) مي زيسته است و اين خانواده با ابو مسلم خراساني عليه اموي هاي در جنگ شركت نمود (11)

شبه قاره هند سر زميني وسيع و عريض است و شيعه در آن جا سابقه طولاني و پيروان زياد دارد. حكومت هاي متعدد شيعيان در اين بلاد روي كار آمدند.

شبه قاره هند از آغاز اسلام اسلام تا اكنون ، به خاطر نشيب و فراز اين مذهب و خصوص سير تاريخ اسلام ، كارنامه هاي كه به دست شيعيان انجام گرفته از نظر  تحقيق و بر رسي حايز اهميت خاصي بوده است.

ابن اثير، عمر بن حفص را كه در سال 151 ه ق استاندار و زمامدار شهر منصوره (سند) بود نيز شيعه مذهب نوشته است. و بعض مورخين بر اين عقيده اند كه چون سند و مناطق ديگر هند شيعه نشين بوده لذا خلفاء بني اميه و بني عباس، حاكم و استاندار و زمامدار براي آن منطقه شيعه انتخاب مي كردند و بعد از انقراض دستگاه خلافت در ملتان حكومت شيعه مذهب بوجود آمد. ولي افسوس كه سلطان محمود غزنوي حكومت ملتان را به طمع ثروت و جاه به قرمطي نسبت داد و علماء فتوا دادند كه همه آنان واجب القتل اند چنانچه سالطان محمود غزنوي حكومت ملتان را از بين برد و از اين طريق لطمه بزرگي به شيعيان اين منطقه وارد آمد .و آثار اين حقيقت هنوز هم پابر جاست كه در زمان هاي پيش شيعيان در اكثريت بوده اند.

مورخين عنوان((حكومت هاي اسلامي در هند)) را اگرچه از قرن ششم و هفتم مقارن با حمله سلطان محمود غزنوي تا قرن سيزدهم و چهادهم مقارن با سلطه استعمار غرب بر هند حدودا هفتصد ساله ذكر مي كنند ولي تشيع قبل از آن بوده و بعد از آمدن حكومت هاي اسلامي در هند تشيع در انحطاط فرو رفت و شيعيان مجبور شدند كه در تقيه زندگي كنند.

در زمان حكومت خلجي و تغلق محله اي به نام علويه در دهلي به شيعيان اختصاص داشت و به علاوه در گوشه كنار اين كشور نيز شيعيان زياد زندگي مي كردند. فيروز شاه تغلق در وقايع سال 725 هق در اين باره چنين مي نويسد : تعداد زيادي از شيعيان كه آنها را رافضي نيز مي گويند به مجازات رسيدند و مورد تنبيه و تهديد قرار گرفتند . كتابهاي آنها سوزانده شد تا اينكه سر انجام به عنايت الهي شر اين گروه بكلي رفع شد.(12)

شيعيان در شبه قاره هند به وظائف خود به طبق معلوماتي كه داشتند عمل مي كردند و معمولا هر قبيله و خانواده اي كه عراق و ايران هجرت كرده و هند آمده بودند بزرگان آنها عالم به مسائل اعتقادي و فقهي بودند. و مردم هم به طبق فاسئلوا اهل الذكر  از آنها سوال مي كرده و به آن عمل مي كردند ولي عنوان اجتهاد و تقليد اصلا مطرح نبود و جنبهء اخباريت غالب بوده است. مهمترين علت هم اين بود كه حكومت و دولت ها در هند در دست افراد متعصب بوده و شيعيان در تقيه زندگي مي كردند و حتي مجتهدي هم اگر از ايران و عراق به هند مي رسيد خودش را ظاهر نمي كرد مانند شيخ علي ابن ابي طالب گيلاني كه آثار علميه اش بفقاهت و اجتهاد شهادت مي دهند ولي در هند بعنوان يك شاعر به اسم شيخ علي حزين معروف است. و شخصيتي ديگر مثل قاضي سيد نور الله شوستري به هند آمد ولي در تقيه زندگي كرد و آخر الامر تصنيفي احقاق الحق يا مجالس المؤمنين از او علنا بظهور رسيد گزشت بر سر او آنچه گزشت.!!!

البته در قرن يازدهم و دوازدهم هجري قمري حكومت مركزي هند كه پاي تختش دهلي بود متزلزل گشت و استانداران و زمامداران در مناطق مختلفه هند اعلام خود مختاري كردند و مذهب شيعه مجدد پيش رفت كرد و آخرين حاكم مغول ، بنام بهادر شاه ظفر ابراز تشيع نمود. از دهلي تا حكومت رامپور و حكومت اوده مذهب رسمي شيعه اعلام شد. در دكن حيدرآباد بادشاهان قطب شاهي از علماء شيعه حمايت كردند و مذهب رسمي قطب شاهي تشيع شد . در ميسور، حيدر علي و تيپو سلطان ابراز محبت به اهل بيت (ع) نمودند. در بنگال حكومت مرشد آباد ابراز تشيع و محبت اهل بيت (ع) را اظهار داشتند. و در سند حكومت شيعي در خير پور بوجود آمد.

و بالجمله متعصب ترين فرد نسبت به مذهب شيعه محدث دهلوي در مقدمه كتاب تحفه اثنا عشري در وجوهات تسميه اين كتاب مي نويسد كه يكي از وجوهات تسميه اين كتاب، اين است كه قرن دوازدهم در حالي آغاز كرده كه مذهب شيعه اثنا عشري، سرتاسر هند را فرا گرفته است(13

[ چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 ] [ 17:0 ] [ دفتر شریعتکده ]

اصل بحث

بعد از ذكر دو مطلب كه قرن يازدهم و دوازدهم عصري بود كه در هند مذهب شسعه به اوج رسيده و همه جا را فرا گرفته بود. بويژه دولت اوده كه خالصة شيعه بود . و در سرتا سر جهان هم شيعه با يك انقلاب جديد در قالب اصولي، مجدد رو به افزايش بود .

تولد نوراني

در همچه زماني روستاي نصيرآباد بلوك راي بريلي هند در منزل سيد محمد معين ابن عبد الهادي كه فردي مقدس بود، فرزندي بلند اقبال در 1166 ه ق متولد شد. دلدارعلي نام گذاري شد به گفته محسن المين العاملي دلدار يعني ذوقلب و شايد اين اسم از آيه إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ (14) الهام گرفته شده است . (14)

 صاحب مطلع الانوار از كتاب ورثة الانبيا نقل مي كند كه يكي از بزرگان نصيرآباد كه در آن زمان در قيد حيات بود مي گفت كه هنگام ولادت وي در شب جمعه نوري از خانه وي ساطع گشت.(15)

دوران كودكي و صدائ غيبي

دوران كودكي درس را در منزل شروع كرد و كتاب هاي ابتدائي را به پايان رسانيد و به اداره امور خانواده پرداخت . يك روز در حالي كه در مزرعه سرگرم نگهداري حيوانات خود بود ، صدائي شنيد كه به او مي گفت : ««دلدار علي به تعليمات خود ادامه بده»» با شنيدن اين صدا كه اشاره غيبي بود با توجه به شوق دروني خويش، عازم سفر شد و براي خواندن دروس متوسطه به رائ بريلي و اله آباد رفت و بعد از آن در لكهنؤ دروس منقول و معقول را به اتمام رساند.

ذكاوت و زيركي

مولوي محمد شمس مي گويد كه مولانا دلدار علي در كودكي آن قدر باهوش و با ذكاوت بود كه بعضي از مسايل پيچيده ء استاد را براحتي حل و فصل مي كرد و شاگردان از وجود او بهره مي بردند .

واقعه فيض آباد معروف است كه مسئله اي از اقليدس مورد بحت بود ، استاد بار ها توضيح مي داد اما مسئله پيچيده تر مي شد آقاي دلدار علي از جا بلند شد و قلم به دست گرفت و مسئله مورد بحث را حل نمود.

 

ادامهء تحصيل و مسافرت به خارج

 (عراق و ايران)

وي بعد از تكميل تحصيلات در هند به عراق مسافرت كرد و در اين سفر حاكم اوده آصف الدوله نواب حسن رضا خان باو تعاون مالي نمود.

آقاي دلدار علي در كربلا از محضر عالم جليل و زعيم زمان آقا محمد باقر اصفهاني معروف به وحيد بهبهاني(1205ه ق) استفاده نمود .( آقا وحيد بهبهاني استاد كل و مرجع تشيع آن زمان بود كرسي درس وي در كربلا و نجف در تاريخ به عنوان كرسي ممتاز قرار گرفته است) . و در نجف اشرف و سامره از آيات عظام مانند آقاي سيد مهدي بحرالعلوم (1212ه ق) و سيد مهدي موسوي شهرستاني(1216ه ق) و آقا سيد علي طباطبائي صاحب الرياض(1231ه ق) تحصيلات خود را تكميل كرد و از آنان بدرجات اجازات نائل آمد.

آقاي دلدار علي بعد از گرفتن اجازه هاي از استادان كربلا، نجف و سامره به ايران سفر كرد و از زيارات قم و مشهد مشرف شد و در مشهد از درس شيخ الفقه و الاصول شهيد ميرزا مهدي بن هبة الله اصفهاني(1218ه ق) استفاده كرد و اجازه گرفت . ودر سال 1194ه ق به وطن خود باز گشت.

 

اولين مجتهد اصولي در هند

بآمدن آقا دلدار علي به نصيرآباد شهره آفاق پيدا كرد و آن جا بدرس و تدريس پرداخت و چون شاگرد وحيد بهبهاني بود درس اصول فقه را توسعه داد تشنگان علم و معرفت  از دور و دراز به طرف او مي كشيدند. تا اين كه محمد علي بادشاه رساله اي به نام فضيلت نماز جماعت براي آصف الدوله نوشت و در آن نامه از دلدار علي بخوبي ياد كرد و چنين نوشت:

عاكف كعبه مقبلي و سعيد ازلي ، مير سيد دلدار علي است كه از سالكان راه مقربان درگاه است بشري است فرشته سيرت ، و آدمي قدسي سرشت كه انوار عرفان و اشعهء ايمان از او درخشان است ، فروغ علم و عمل از چهره اش تابان، رافع اعلام  شعائر شرع سيد الانام و سرمايهء بركت خاص و عام، زبده اذكياء فحول ، جامع منقول و معقول، بحري است مواج و ملكي امتزاج ، بالاهتداء حقيق و بالاقتداء يليق.

از مجتهدين كربلائ معلي و نجف اشرف و مشهد مقدس ثامن الآئمه كه بر محل اعتبار ايشان طلايش كامل عيار گشته ، تحمل مشقتهاي دور و دراز كرده گوهر اجتهاد را بدست آورده سعيش مشكور و مشقتش ماجور باد.

صاحب اعيان الشيعه آقاي محسن امين عاملي مي نويسد كه او اولين كسي است كه در ديار هند بعنوان «« مجتهد»» معروف شد و مذهب اماميه اصوليه را منتشر كرد.

اولين نماز جمعه

 و امام جمعه و جماعت در هند

آصف الدوله نواب حسن رضا خان بعد از دريافت رساله محمد علي بادشاه بعنوان فضيلت نماز جماعت ، آقا دلدار علي را از نصيرآباد به لكهنؤ دعوت كرد و با عزت و احترام او را پذيرا شد و از آن نماز جمعه و جماعت را خواستار شد .بدين طريق اولين نماز جمعه شيعه در هند 27 رجب 1200هجري قمري بامامت آقاي دلدار علي نقوي برگذار شد.

اولين مؤسس حوزه علميه شيعه در هند

آقاي دلدار علي بعد از آمدن به لكهنؤ به درس و تدريس و تاليف پرداخت اصول فق و اجتهاد را توسعه داد و مذهب اخباريت را باطل ساخت شاگردان زيادي به جامعه تحويل داد وروابطش با مراجع نجف وكربلا را ادامه داد تا اينكه نامه هاي  باسم او بزرگان و مراجع عظام از نجف و كربلا مي نوشتند و تقريظاتي بر تاليفات ايشان نگاشته اند.

اولين مرجع تشيع در هند

از بركات مقام شامخ علمي ايشان و توسعه باب اجتهاد و تقليد و با رد اخباريت، شيعيان گرويده اصول شده واز ترويج دولت اوده بالخصوص آصف الدوله نواب حسن رضا خان و بعدش سرفراز الدوله غازي الدين حيدر و با تاييد و اجازات مراجع عظام از نجف و كربلا مردم شيعه هند در احكام دين از دلدار علي نقوي تقليد نمودند و بين شيعيان مرجعيت مرسوم گرديد.

صاحب جواهر شيخ محمد حسن نجفي

 و دلدار علي نقوي

صاحب گنجينه دانشمندان جناب آقاي محمد شريف رازي مي نويسد : سيد دلدار علي نقوي از بزرگان علماء شيعه بشمار مي رود و در جلالت قدرش كافي است كه صاحب جواهر شيخ محمد حسن نجفي(رح) هر گاه برايش نامه مي نوشت عنوان نامه اش چنين بود : علامه فائق و كتاب الله الناطق خاتم المجتهدين حجت الله في العالمين آيت الله العظمي في الاولين و الآخرين السيد دلدار علي نقوي هندي مدظله و دامت بركاته.(16)

سيد مهدي بحرالعلوم وسيدعلي صاحب الرياض

 و دلدار علي نقوي

آقا بزرگ تهراني در كتاب شريف الذريعه هر كجا كتاب آقاي دلدار علي نقوي را ذكر مي كند جمله المجاز من آيت الله بحر العلوم هم مي آورد. نيز بر كتاب اساس الاصول و كتاب المواعظ الحسينيه تاليف آقاي دلدار علي نقوي تقريظ آيت الله سيد مهدي بحر العلوم و آيت الله علامه سيد علي طباطبائي صاحب رياض عظمت آن بزرگوار را نشان مي دهد.

وفات

آقا دلدار علي نقوي 19 رجب سال 1235ه ق از دار فاني به عالم جاوداني رحلت فرمود وفات او براي لكهنؤ حادثه اي مصيبت بار بود آقا سيد محمد بر جنازه اش نماز خواند و او را در حسينيه خود به خاك سپردند از تاريخ آقا دلدار علي به غفران مآب موسوم گشت.

مراثي فراوان در باره او سروده شد كه از آن جمله قطعه اي جامع از آقا احمد علي بدين شرح است :

فقيه و  مجتهد  و  عالم  و  مروج دين

شريف مكه علم و كمال و فضل و تقا

ضياي  ديدهء   دروازهء   مدينهء   علم

عزيز مصر سيادت ، سپهر  مجد و علا

نديد  چشم فلك  مثل  آن  مجدد دين

كه شاهدند به  فضل  و  بزرگيش  اعدا

جمال در خور علم و كمال داشت ازين

كه بد ز روز  ازل  مهبط  فيوض   خدا

به آبياري  ارشاد  آن   سحاب   فيوض

دميد  در  گل  ناچيز   هنديش    گلها

رسيد چون شب تاسع عشر ز ماه رجب

سفر  به  روضة  رضوان  نمود  از  دنيا

در ين  مصيبت  جانكاه  شيعيان  يكسر

به  سوز   سينه   نمودند   ماتمش   برپا

چواين مصيبت عظمي در اهل دين روداد

به  دل گذشت كه  تاريخ آن  كنم   انشاء

سروش غيب همان وقت  ناگهان  فرمود

ستون   دين   به   زمين  اوفتاد   وا ويلا 

[ چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 ] [ 16:49 ] [ دفتر شریعتکده ]

آثار قلمي

1-         اساس الاصول (عربي چاپ لكهنؤ 1262ه ق) در علم اصول فقه است و بر رد مسلك اصولي بويژه بر رد الفوائد المدنيه محمد امين استرآبادي نوشته شده است بر مقدمه اين كتاب تقريظ از آيت الله بحرالعلوم و آيت الله علامه مير سيد علي طباطبائي صاحب الرياض مرقوم است اول آن - الحمد لله الذي جعل لنا العقل دليلا لا يخمد و حقا لا يخذل اعوانه...الخ. مي باشد.

2-         منتهي الافكار (عربي مطبوع) در علم اصول فقه است آقاي اعجاز حسين در كشف الحجب والاستار مي نويسد كه اين كتاب بعد از آمدن قوانين مرحوم قمي به هند ، نوشت و در آن اختلافات نظر و انتقاداتي كه بر صاحب قوانين داشت ابراز نمود . اول آن -  الحمد لله الذي مهد مهاد الهداية والارشاد يسلك بنا سبل السداد ...الخ. است

3-         اثارة الاحزان في مصائب سيد شباب اهل الجنان (عربي غير مطبوع) اول آن -  نحمد الله سبحانه علي جعل الاختبار والابتلاء سببا لمزيد المثوبة و حسن الجزاء ... الخ. است.

4-         المواظ الحسينيه (عربي غير چاپي) بر اين كتاب كتاب تقريظ از آيت الله بحرالعلوم و آيت الله علامه مير سيد علي طباطبائي صاحب الرياض مرقوم است.

5-         مرآة العقول معروف به عماد الاسلام (عربي مطبوع) در عقائد و اصول دين به پنج مجلد زخيم است . مجلد اول در توحيد ، اولش -  الحمد لله المتجلي لخلقه بخلقه والظاهر لخقه بحجته...الخ. و مجلد دوم در عدل است ، اولش بعد از حمد و صلاة  روي الشيخ الصدوق ...الخ. مي باشد و مجلد سوم در نبوت است ، اولش الحمد لله والمنة والصلاة و السلام علي رسوله و آله النجبة ...الخ. مجلد چهارم در امامت و در آخر اين جزء مطاعن ذكر شده است ، اولش الحمد لله حمدا كثيرا ...الخ. و مجلد پنجم در معاد است ، اولش الحمد لله الذي يحي العظام و هي رميم ...الخ . مي باشد.

6-         صوارم الالهيات (فارسي چاپ كلكته ) بر رد باب پنجم تحفه اثنا عشريه در مباحث الهيات نوشته شده است. اول آن الحمد لله الذي تفرد بالقدم و وسم كل شي بتقدم العدم. است.

7-                     حسام الاسلام (فارسي چاپي) بر رد باب ششم تحفه اثتا عشري در مباحث نبوت نوشته شده است.

8-                     احياء السنه (فارسي چاپي) بر رد تحفه اثنا عشري در مبحث معاد رجعت نوشته شده است.

9-                     ذوالفقار (فارسي چاپي) بر رد باب دوازدهم تحفه اثتا عشري نوشته شده است.

10-                 خاتمة الصوارم (فارسي) در اثبات امامت است.

11-       الشهاب الثاقب (عربي غير مطبوع) بر رد مذهب صوفيه و قائلين به وحدة الوجود نوشته است اين كتاب داراي يك مقدمه چهار مقاصد و خاتمه است . اول آن يا من لا يحظر ببال اولي الرايات خاطرة من تقدير جلالته عزته ... الخ. آقا بزرگ تهراني در الذريعه مي نويسد كه يك نسخه از اين كتاب در كتابخانه آل كاشف الغطاء در نجف اشرف و يك نسخه نزد شيخ محمد علي قمي در كربلا ديده ام.

12-       شرح الباب الحادي عشر (عربي غير مطبوع) آقا بزرگ تهراني مي نويسد كه اين كتاب در كتابخانه راجه فيض آباد در قفسه 3 موجود است.(17)

13-                 شرح باب الطهارة از حديقة المتقين مجلسي (فارسي غير چاپي) .

14-                 شرح باب الصوم از حديقة المتقين مجلسي (فارسي غير چاپي).

15-                 شرح باب الزكاة از حديقة المتقين مجلسي (فارسي غير چاپي).

16-                 الرسالة الذهبيه (عربي) اين رساله در حكم ظرف هاي ساخته شده از طلا و نقره نوشته شده است.

17-                 رسالة الارضين (عربي) اين رساله در در بعض مسايل معاملات پرداخته و بحث استدلالي كرده است.

18-                 رسالة في الغيبة (فارسي چاپي) اين هم بر رد تحفه اثنا عشري نوشته شده است.

19-                 رساله اي در جواب سوال هاي محمد سميع صوفي است (فارسي غير چاپي).

20-                 رساله در رد نصاري.

21-                 رساله در ادعيه كفن.

22-                 رساله نماز جمعه.

23-               رساله بر بحث مثناة بالكوين

24-       جواب مسائل فقهيه (فارسي) اين كتاب به طبق فرمايش صاحب مطلع الانوار در كتاب خانه مولانا مصطفي جوهر كراچي پاكستان موجود است.

25-       حاشيه علي شرح الهدايةالحكمة تاليف صدرالدين شيرازي (عربي) در اين جا از اقوال مولوي عبد العلي حنفي و علامه تفضل حسين كشميري انتقاد گرفته است.

26-                 حاشيه علي شرح سلم العلوم تاليف مولي حمد الله السنديلي در منطق (عربي چاپي) .

27-                 مسكن القلوب عند فقد المحبوب(عربي) به مناسبت فوت فرزند جوان سيد مهدي، نوشت.

28-                 اربعون حديث (عربي چاپي) در فضيلت علم وعلماء نوشته شده.

29-       اجازه و وصيت نامه (عربي) براي فرزند ارجمند خويش جناب آقاي سيد محمد سلطان العلماء مؤسس مدرسه علميه سلطان المدارس نگاشه است. در اين اجازه تصانيف خودش را ذكر كرده و وصيت طولاني نموده و اقتباس كرده است در آن از وصيتنامه امير المؤمنين(ع). اول آن - اصح الاحاديث و احسن الاخبار ... الخ. مي باشد تاريخ اين اجازه 1218 ه ق است.

30-                 غفران مآب معروف به تاريخ دلدار (چاپي) است.(18)

وتمت بالخير بعون الله تعالي عند المضجع الشريف الرضوي صلوات الله عليه و علي آبائه و ابنائه المعصومين

[ چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 ] [ 16:46 ] [ دفتر شریعتکده ]

مدارك و مآخذ

(1)   اقتباس از اجتهاد در مسلك اصولي و اخباري . جواد تارا.

(2)   توبه 122.

(3)   حجرات 6.

(4)   عدة الاصول شيخ طوسي.

(5)   الفوائد المدنيه ملا محمد امين استرآبادي.

(6)   ريحانة الادب،ج‏7،ص 360.

(7)   تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام.

(8)   فوائد الرضويه محدث قمى .

(9)   فقهاء هند ج1 ص12.

(10)                تاريخ فرشته ج1/ص54.

(11)                منهاج سراج 1/320.

(12)                فتوحات فيروز شاهي علي گره 1375ه ق/1954م.

(13)                تحفه اثنا عشري، مقدمه، وجوهات تسميه.

(14)               سوره ق آيه 37  اعيان الشيعه.

(15)                مطلع الانوار 246.

(16)               گنجينه دانشمندان.

(17)                الذريعه الي تصنيف الشيعه.

(18)       اكثر احوال موصوف، از كتاب هاي اعيان الشيعه و مطلع الانوار و معرفي كتب از كتاب الذريعه الي تصانيف الشيعه گرفته شده است.

[ چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 ] [ 16:36 ] [ دفتر شریعتکده ]

بسم الله الرحمن الرحيم

نقش دلدار علي نقوي

در

درگرگوني و گرايش شيعيان شبه قاره هند به

 مسلك اصولي

نگارش :

سيد سبط حيدر زيدي

 حوزه علميه مشهد مقدس

00985113664664

www.shzaidi.topshia.net

alhaq110@yahoo.co.in

s_hzaidi@hotmail.com

 

فهرست مطالب

رديف

عناوين

صفحه

1

مقدمه:

2

2

مطلب اول: در مسلك اخباري و اصولي است

2

3

سبب و منشاء اختلاف اصولي و اخباري

3

4

نخستين فقيه امامي كه به اجتهاد عمل كرد

4

5

مطلب دوم: در باره شيعيان شبه قاره هند است

6

6

اصل بحث:

7

7

تولد نوراني

7

8

دوران كودكي و صدائ غيبي

7

9

ذكاوت و زيركي

8

10

ادامهء تحصيل و مسافرت به خارج (عراق و ايران)

8

فهرست مطالب

 

رديف

عناوين

صفحه

11

اولين مجتهد اصولي در هند

8

12

اولين نماز جمعه و امام جمعه و جماعت در هند

8

13

اولين مؤسس حوزه علميه شيعه در هند

9

14

اولين مرجع تشيع در هند

9

15

صاحب جواهر شيخ محمد حسن نجفي و دلدار علي نقوي

9

16

سيد مهدي بحرالعلوم و سيد علي صاحب الرياض و دلدار علي نقوي

9

17

وفات

9

18

آثار قلمي

10

 

مدارك و مآخذ

12

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

نقش دلدار علي نقوي در دگرگوني و گرايش شيعيان شبه قاره هند به مسلك اصولي

 

نحمده و نصلي علي رسوله الكريم و آله الطاهرين فبعد : با توجه به شفافيت موضوع  و باينكه خوب درك  شود اين مقاله را  بر يك مقدمه كه داراي دو تا مطلب است كه اولي آن درباره مسلك اصولي و اخباري است و مطلب دوم درباره شيعيان هند مي باشد وبر يك اصل بحث كه درباره نقش و زندگاني دلدار علي نقوي است بيان نموده ايم.

مقدمه

مقتضي است قبل از شروع در موضوع بحث مقدمة دو مطلب متذكرشويم.

 

مطلب اول در مسلك اخباري و اصولي است

 بايد توجه داشت كه قيام خالصانه علماء اماميه در تعديل بعض نظريات واعتراض آنان بر قسمتهاي از انحرافات ديگران همانا بمقتضاي آزادي بشر در فكر و نظر، معلول و عمل منعكس نظريات و افكار و رفتار آن دسته مخالف بوده است كه با تأمل و تفكر در اطراف موضوع بحث، و تحقيق و تنبيه بر موارد اشتباه و خطاي مخالف آن فعل منعكس و در رد الفعل طبيعي  غير ارادي، بفعل ارادي و اختياري تبديل يافته است.

و چه بسا اختلاف نظر در اوضاع و احوال مربوط بمورد بحث از يك طرف و نحوهء استنباط و استخراج نتائج ، و اختلاف مدارك علماء نسبت بمورد معيني از طرف ديگر مزيد بر علت مشاجره گرديده است.

چنانچه اين حقيقت از اختلاف مذاهب اربعه اهل تسنن مشهود است اما اختلاف  اصولي و اخباري بين مذهب شيعه اثنا عشري در بسياري از مسائل در حقيقت صوري است و از نظر وحدت مدرك و تمسك بشريعت مقدس اسلام اختلافي نيست.

مثلا در مورد اصول عمليه كه از آنها باستصحاب و برائت و احتياط و تخيير تعبير شده و وظائف مكلفين هنگام جهل بحكم بحسب آنها متفاوت مي باشد در اين كه مدرك اعتبار تعيين هر يك از آن وظائف آيا اخبار است ؟ تا وظيفه مقرره ، امر شرعي تكليفي و تعبدي باشد و يا اعتبار مذبور از لحاظ اين كه مورد بحث مرحله تنجز حكم و عدم آن است واين مرحله كه محقق عنوان اطاعت و عصيان است از آن تشخيص عقل كه حجت باطنه است چنانچه معروف است ان لله حجتين حجة ظاهره و حجة باطنه و اخبار ناظر بتععيين وظيفه در مورد جهل بتكليف، محمول بر امر ارشادي و تقرير بر امر عقلي است.

اين مسئله مورد اختلاف اصولي و اخباري قرار گرفته است. اخباري وظائف مقرره را احكام تعبدي تشخيص داده و بعض محققين از اصوليين بر گشت آن وظائف را بتشخيص عقل دانسته و از آنها باحكام ظاهريه بر سبيل مسامحه تعبير نموده اند.

پس اصولي واخباري هر صنف از علماء اماميه اخبار را معتبر دانسته اند و اخباري تمام سعي و كوشش خود را بر حسب طاقت و قوه استنباط خود بكاربرده ، چنانچه طريقه مجتهد اصولي نيز بر همين نمط است يعني چون مسلك اصولي و اخباري هر بر ادله و موازين علمي ، مبتني است لذا حق اين است كه بگوئيم بآن اختلافات جزئي هم اخباري مجتهد است و هم مجتهد اخباري است.

سبب و منشاء اختلاف اصولي و اخباري.

بنظر مي رسد كه منشاء آغاز  اختلاف در دسته از فرقه ناجيه اماميه اثني عشريه رضوان الله عليهم، درجه علاقه و محبت محبان و تابعين اهل بيت عصمت عليهم السلام ، نسبت به پيروي از دستورات ايشان بوده كه محرك و عامل آن ، خصومت و دشمني ديگران با خاندان نبوت بوده است اين محبت علاوه بر يك اصل ديني و ايماني بدوا بصورت عكس العمل و واكنش از اعمال خصمانه ديگران ، ظاهر گشته ، آنچنان در قلوب و نفوس شيعيان ريشه دوانيده كه منشاء ايمان و گرويدن بي حد و حصر بمحبوب خود گرديده است.

اشتداد و افزوني دوستي گاهي بدرجه اي ممكن است برسد كه صاحبش را چشم بسته و موبمو تسليم فرمان خود نمايد مانند يك سرباز فدائي مطيع فرمان محبوب خود گردد و راه دخالت و تصرف قواي عاقله را در احكامش بروي خويش ببندد، شايد علماء اخباري قدس الله ارواحهم از اين راه بوده كه ارزش و اختياري در مقابل ساحت مقدس محبت بي آلايش خود براي عقل قائل نگرديده اند بخلاف رويهء ديگر از علماء اصولي مجتهد كه در تنظيم رفتار و پندار خود نسبت بمورد علاقه و محبوب خود ، دائره وسيع تري را از ناحيه شارع احساس كرده و شعار خود را قرار داده اند. و تمام قواي عاقله و سپس ساير قواي نفساني را در فهم مقاصد شارع اسلام بكار برده اند و با تنقيح مسايل و وقايعي كه بآنها روبرو شوند  مرام خود را كه في المثال متابعت خود را عاشقانه از دستورات و شريعت محبوب خويش است بطور روشن و دل چسپ تامين و اطمينان كامل در مرحله اطاعت و وصول بهدف عالي خود با روشن بيني بجلو گام برداشته و در آن امر از آغاز تا پايان كوشا مي باشند.

خلاصه امر اينكه از بحث در سبب اختلاف دو مسلك نامبرده اين مطلب بدست مي آيد كه دسته اخباري از لحاظ محبت بخانواده عصمت ، كمي جانب افراط را پيموده است و دسته مجتهدين (اصوليين عظام ) جانب اعتدال را، بلكه مي توان گفت هر دو دسته در محبت  خالصانه خود به علي و آل علي عليهم السلام ، بمنزله دو كفه از ترازوي عدل و داد بوده اند ، نهايت اينكه در فهم و غور در بيانات شارع، اختلاف سليقه داشته و در مرحله تكليف و تعيين وظيفه ، تفاوتهاي از آنان مشاهده مي شود.(1)

البته مخفي نماند كه تا وقتي، در فرقه ناجيه اماميه اثني عشريه، علم اصول وارد نشده بود، مسلك اخباري هم وجود نداشته وبعد از ورود علم اصول عده ء اي كه اين مسلك را اختيار نموده اصولي و كساني كه اين مسلك را قبول نكرده به اخباري موسوم شده اند.

البته يك مقداري از قوانين فقه از اول اسلام بلكه از خود قران كريم و زبان مبارك پيامبر اكرم استفاده مي شود مثل آيه فلو لا نفر من كل فرقة منهم طايفة ليتفقهوا في الدين ولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون .(2) وآيه ان جائكم فاسق بنباء فتبينوا (3) دلالت دارند بر اين كه در دين تفقه و غور وفكر لازم است و بر هر خبري بدون تحقيق و تفتيش نبايد عمل كرد.يا آن واقعه اي كه مورخين و محدثين نقل كرده اند كه وقتي پيامبر اكرم(ص) معاذ بن جبل را از قبل خود بيمن مي فرستد ، او را خواست و باو فرمود موقع صدور حكم الهي روش تو چگونه خواهد بود ؟ عرض كرد طبق سنت پيغمبرخدا(ص) ، حكم خواهم كرد حضرت فرمود در صورتي كه راجع بموضوع ابتلاء حكمي نبيني چه خواهي كرد ؟ عرض كرد اجتهاد و كوشش بسيار نموده و موافق با روح احكام خدا نظر خواهم داد. پيغبر او را تحسين فرمود.(4) و امثال اين موارد در زمان امام باقر(ع) و امام صادق (ع) زياد مشاهده مي شوند مثلا فرمائش امام محمد باقر(ع) به ابان بن تغلب : اجلس في مسجد المدينه و افت الناس فاني احب ان اري في شيعتي مثلك (5) و روايات ديگر كه در مورد حل تناقض روايات وارد شده اند كه معروف به اخبار علاجيه و اصول احاديث اند.

البته طبق عقايد حقه شيعه اثنا عشريه از عصر رسول اكرم(ص) تا زمان غيبت كه دسترسي به معصومين(ع) امكان پذير بوده است اصطلاحا مي گويند در اين فترت( ‌‌‌باب علم مفتوح بوده ) زيرا هر گاه به احكام شرعيه نيازمند مي گرديدند به شخص امام يا صحابه مورد اعتماد امام يا بوكلاء و نواب و اعمال آئمه(ع) در جهات ، مراجعه و از حكم شرعي و مسئله فقهي آگاهي حاصل مي كردند.

در اين فترت در مذاهب عامه و جمهور، اجتهاد فقهاء جائز و رائج بوده . اما در مذهب خاصه يعني شيعه اماميه چون اجتهاد ظني الطريق مي باشد اعتباري ندارد زيرا باب علم مفتوح و طريق قطعي باز است و بالبداهه طريق قطعي مقدم بر طريق ظني است.

تا اواخر دوران غيبت صغري ، فقها باجتهاد خود عمل نمي كردند زيرا اگرچه بواسطه غيبت صغري و دستشان به امام نمي رسيد اما وكيل منصوب و منصوصي او كه حاضر بود مثل اين است كه خودش حاضر است اما از اواخر دوره وكلاء اربعه و از زمان چهارمين وكيل يعني ابا الحسن علي بن محمد السمري رويهء اجتهاد و بنياد فقه بر اصول عقليه در نزد فقهاء شيعه رواج يافت.

نخستين فقيه امامي كه به اجتهاد عمل كرد.

اولين كسي كه از فقهاي شيعه اماميه مسايل فقهي را بر پايهء اجتهاد و استفاده از اصول عقليه بنياد نهاد حسن ابن علي العماني معروف به ابن ابي عقيل (معاصر  ابا الحسن علي بن محمد السمري) بوده است ايشان علاوه بر فقاهت از نامداران و بزرگان متكلمين شيعه اماميه است و كتاب المتمسك بحبل آل الرسول از تصنيفات او مي باشد.

 مرحوم مدرس صاحب ريحانة الادب درباره او مى نويسد : شـيـخ مـفيد به غايت او را ستوده است و او نخستين كسى است كه در اول غيبت كبرى , فقه را مـهذب كرد و با قواعد اصوليه تطبيقش نمود, طريق اجتهاد و تطبيق احكام با ادله و اصول آنها را بـاز كـرد. آرا ابن ابـى عـقـيـل در فـقـه زيـاد نـقـل مـى شـود .(6)

بعد از ايشان محمد بن احمد ابن جنيد اسكافي(معاصرمحمد بن يعقوب كليني و استاد شيخ مفيد) است كه از او پيروي كرد ايشان هم از بزرگان شيعه اماميه بشمار مي آيد و تصنيفاتي زياد دارد من جمله كتاب تهذيب الشيعه لاحكام الشريعه در 20 جلد مي باشد.

مؤلف كتاب تاسيس الشيعه كه او را در عداد فقهاء برجسته شيعه نام مى‏برد و درحق او توصيف و تجليل شايانى دارد، مى‏گويد:

«يكى ديگر از بزرگان فقهاى ما،ابن جنيد محمد بن احمد بن الجنيد ابو على،مشهور به كاتب اسكافى است.او داراى كتابهاى متعددى در فروع و اصول فقه‏مى‏باشد.فقه را تنظيم و ابوابى بر آن مترتب ساخت.ابواب را جدا از هم قرار داد ونهايت تلاش خود را در اين راه صرف نمود(7)

اين هر دو بزرگوار در اواخر غيبت صغري و اوايل غيبت كبري مي زيسته اند و هر دو نفر در فقه شيعه و نزد محدثين به ((القديمين)) معروف اند.

ابن ابي عقيل عماني و ابن جنيد اسكافي اگرچه پايه ء اجتهاد و علم اصول فقه و عمل به ادله و اصول عقليه را در فقه شيعه اماميه بنياد نهادند اما اين دو تن از حيث مرجعيت و پيشوائي بي بهره بودند و سمت زعامت را نداشتند. چون عصر غيبت صغري كه در واقع در حكم باب علم مفتوح بوده و طريق علم وجود داشته و بعد از اين و اول غيبت كبري بر احاديث و اخبار عمل مي شد و مرجعيت و زعامت بر عهده شيخ محمد بن يعقوب كليني و بعد از او محمد بن علي بابويه شيخ صدوق بوده است.

ولي اولين مجتهدي كه مسايل شرعي از اجتهاد اخذ كرد و مرجعيت و زعامت هم داشته محمد بن محمد بن نعمان شيخ مفيد بوده كه در واقع شاگرد ابن جنيد اسكافي است .

اين زماني بود كه حوزه علميه شيعه اماميه بر مسلك اصولي قدم گزاشت.

بعد از شيخ مفيد ، سيد مرتضي علم الهدي و شيخ طوسي اين رشته را باتمام رساندند و كتاب الذريه الي اصول الشيعه تاليف سيد مرتضي و كتاب عدة الاصول تاليف شيخ طوسي يك دوره كامل اصول فقه شيعه مي باشند. ولي عده اي هم بودند كه اصول فقه را قبول نكرده و بر اخبار و احاديث (بدون اجتهاد بر طبق اصول فقه) عمل مي كردند از اين رو بين شيعه اماميه دو مسلك بوجود آمدند مسلك اخباري و مسلك اصولي.

اين دو مسلك از آن زمان تا امروز بر روش خود شان هستند. ولي اغلب شيعه در اكثر اعصار و زمان به مسلك اصولي تابعيت مي كرده ولي قرن يازدهم و دوازدهم هجري قمري در حوزه هاي شيعه انقلابي بپا شد و مرجعيت و زعامت در دست مسلك اخباري رسيد و علماء و محدثين مانند مولي محمد امين استرآبادي متوفاى  1036 ه ق و علامه محمد تقي مجلسى اول متوفاى  1070 ه ق و محمّد محسن مشهور به ملّا محسن فيض كاشاني متوفاى 1091 ه ق و محمّد بن حسن مشهور به شيخ حرّ عاملى متوفاى 1104 ه ق و سيد نعمت الله جزايرى متوفاى 1112 ه ق وسيد هاشم بحراني و  شيخ يوسف بحراني صاحب حدائق متوفاى1186 ه ق رهبريت شيعه را بدست گرفتند و حوزه هاي علميه كربلا و نجف و منبر هاي مهم درسي در دست اخباري مسلك رسيد. ولي در اواخر قرن دوازدهم بآمدن آقا وحيد بهبهاني متوفاي 1205ه ق به كربلا و مناظره با علماء اخباريين وضع منقلب شد.

 آيه الله محمد باقر محمد اكمل اصفهانى ، معروف به ((وحيد بهبهانى )) در سال 1159 ق . به كربلا رفت و به مبارزه علمى با اخبارگرى پرداخت . چند روزى به درس صاحب حدائق حاضر شد. روزى در صحن مطهر ايستاد و در جمع عالمان اظهار داشت : من حجت خدا بر شما هستم . اگر شيخ يوسف بحرانى (صاحب حدايق ) چند روز كرسى درس خود را در اختيار من قرار دهد، حجتم را بيان خواهم داشت . چون اين خبر به شيخ يوسف بحرانى رسيد، پيشنهاد وحيد بهبهانى را پذيرفت . سه روز وحيد بهبهانى به درس ادامه داد، كه در نتيجه آن ، 3/2 شاگردان شيخ يوسف بحرانى از اخبارگرى روى گردان شده به شيوه اجتهاد و اصول روى آوردند.

مرحوم محدث قمى در كتاب فوائد الرضويه از فول صاحب تكمله ، نقل كرده است كه مسوول حرم شريف حضرت سيد الشهداء عليه السلام گفته است

مشغول خدمت در حرم بودم كه شب فرا رسيد و خبر تعطيل شدن حرم اعلام شد وحيد بهبهانى و شيخ يوسف بحرانى را ديدم كه در حال قدم زدن ، مشغول بحث علمى بوده ، از رواق خارج شدند و در صحن به بحث خود ادامه دادند تا اين كه صحن خالى شد و مى خواستم درهاى صحن را ببندم . آن دو بزرگوار از صحن خارج شده ، در پشت صحن به مباحثه ادامه دادند.

من درها را بستم و به منزل رفتم . قبل از طلوع فجر، براى باز كردن درهاى صحن بازگشتم ، با كمال تعجب ديدم كه آنها هنوز مشغول بحث هستند. بهت زده ، آنان را مى نگريستم كه چه اندازه براى مسائل علمى ارزش و اهميت قائل اند. در اين هنگام صداى اذان بلند شد و آن دو، به اقامه نماز ايستادند.(8)

وحيد بهبهانى در كانون اخبارى گرى بحران ايجاد كرد. بهترين شاگردان صاحب حدائق از اخبارى گرى دست برداشته ، در درس وحيد بهبهانى شركت كردند، صاحب حدايق كه مرجع تقليد و مدرس بزرگ حوزه علميه كربلا بود، از اين شكست علمى ناراحت نشد، بلكه به خاطر آشنايى بيشتر با مبانى ((اصوليون )) خوشحال هم بود.

و بدين قرار حوزه در دست اصوليين افتاد تا زماننا هذا.

مطلب دوم در باره شيعيان شبه قاره هند است

 چون مطلب اول طولاني شد لذا مطلب دوم را با اختصار متذكرمي شويم  از تتبع در تاريخ هند معلوم مي شود كه تاجران عرب در زمان جاهليت هم به هند رفت و  آمد داشته اند و مركز تجاري هند در آن زمان سند بوده است. هنگامي كه اسلام ظهور كرد مردم هند با خبر بودند . با ورود اصل اسلام در مناظق هند، تشيع و عشق اهل بيت عليهم السلام همراه آن بوده و  ورود اسلام هم در عصر خود پيامبر اكرم(ص) بوده است.

بنا به گفته محمد اسحاق بهتي پنج نفر  از صحابه و تابعين به شبه قاره هند رفتند. خريت بن راشد ناجي سامي به مكران ، عبد الله بن سويد تميمي شنقري به سند ، كليب بن ابو وايل به هند، تاعر بن دعر به سند ، حارث بن مره به سند(9)

امير المؤمنين علي ابن ابي طالب (ع) موفقيتهاي نظامي را كه در مكران  ، سند ، و قيفان به دست آورد . افسران ارتش آن حضرت در سالهاي 38 و39 ه ق مردم را در باره امام آگاه كردند و به اين ترتيب شيعيان علي در عهد علوي به مكران ، كابل ، و سند رسيدند و آل شنسب كه از طرفداران ايشان محسوب مي شدند بر بعض مناطق به حكومت رسيدند.(10)

 خانواده شنسبائيه كه در زمان امير المؤمنين(ع) مي زيسته است و اين خانواده با ابو مسلم خراساني عليه اموي هاي در جنگ شركت نمود (11)

شبه قاره هند سر زميني وسيع و عريض است و شيعه در آن جا سابقه طولاني و پيروان زياد دارد. حكومت هاي متعدد شيعيان در اين بلاد روي كار آمدند.

شبه قاره هند از آغاز اسلام اسلام تا اكنون ، به خاطر نشيب و فراز اين مذهب و خصوص سير تاريخ اسلام ، كارنامه هاي كه به دست شيعيان انجام گرفته از نظر  تحقيق و بر رسي حايز اهميت خاصي بوده است.

ابن اثير، عمر بن حفص را كه در سال 151 ه ق استاندار و زمامدار شهر منصوره (سند) بود نيز شيعه مذهب نوشته است. و بعض مورخين بر اين عقيده اند كه چون سند و مناطق ديگر هند شيعه نشين بوده لذا خلفاء بني اميه و بني عباس، حاكم و استاندار و زمامدار براي آن منطقه شيعه انتخاب مي كردند و بعد از انقراض دستگاه خلافت در ملتان حكومت شيعه مذهب بوجود آمد. ولي افسوس كه سلطان محمود غزنوي حكومت ملتان را به طمع ثروت و جاه به قرمطي نسبت داد و علماء فتوا دادند كه همه آنان واجب القتل اند چنانچه سالطان محمود غزنوي حكومت ملتان را از بين برد و از اين طريق لطمه بزرگي به شيعيان اين منطقه وارد آمد .و آثار اين حقيقت هنوز هم پابر جاست كه در زمان هاي پيش شيعيان در اكثريت بوده اند.

مورخين عنوان((حكومت هاي اسلامي در هند)) را اگرچه از قرن ششم و هفتم مقارن با حمله سلطان محمود غزنوي تا قرن سيزدهم و چهادهم مقارن با سلطه استعمار غرب بر هند حدودا هفتصد ساله ذكر مي كنند ولي تشيع قبل از آن بوده و بعد از آمدن حكومت هاي اسلامي در هند تشيع در انحطاط فرو رفت و شيعيان مجبور شدند كه در تقيه زندگي كنند.

در زمان حكومت خلجي و تغلق محله اي به نام علويه در دهلي به شيعيان اختصاص داشت و به علاوه در گوشه كنار اين كشور نيز شيعيان زياد زندگي مي كردند. فيروز شاه تغلق در وقايع سال 725 هق در اين باره چنين مي نويسد : تعداد زيادي از شيعيان كه آنها را رافضي نيز مي گويند به مجازات رسيدند و مورد تنبيه و تهديد قرار گرفتند . كتابهاي آنها سوزانده شد تا اينكه سر انجام به عنايت الهي شر اين گروه بكلي رفع شد.(12)

شيعيان در شبه قاره هند به وظائف خود به طبق معلوماتي كه داشتند عمل مي كردند و معمولا هر قبيله و خانواده اي كه عراق و ايران هجرت كرده و هند آمده بودند بزرگان آنها عالم به مسائل اعتقادي و فقهي بودند. و مردم هم به طبق فاسئلوا اهل الذكر  از آنها سوال مي كرده و به آن عمل مي كردند ولي عنوان اجتهاد و تقليد اصلا مطرح نبود و جنبهء اخباريت غالب بوده است. مهمترين علت هم اين بود كه حكومت و دولت ها در هند در دست افراد متعصب بوده و شيعيان در تقيه زندگي مي كردند و حتي مجتهدي هم اگر از ايران و عراق به هند مي رسيد خودش را ظاهر نمي كرد مانند شيخ علي ابن ابي طالب گيلاني كه آثار علميه اش بفقاهت و اجتهاد شهادت مي دهند ولي در هند بعنوان يك شاعر به اسم شيخ علي حزين معروف است. و شخصيتي ديگر مثل قاضي سيد نور الله شوستري به هند آمد ولي در تقيه زندگي كرد و آخر الامر تصنيفي احقاق الحق يا مجالس المؤمنين از او علنا بظهور رسيد گزشت بر سر او آنچه گزشت.!!!

البته در قرن يازدهم و دوازدهم هجري قمري حكومت مركزي هند كه پاي تختش دهلي بود متزلزل گشت و استانداران و زمامداران در مناطق مختلفه هند اعلام خود مختاري كردند و مذهب شيعه مجدد پيش رفت كرد و آخرين حاكم مغول ، بنام بهادر شاه ظفر ابراز تشيع نمود. از دهلي تا حكومت رامپور و حكومت اوده مذهب رسمي شيعه اعلام شد. در دكن حيدرآباد بادشاهان قطب شاهي از علماء شيعه حمايت كردند و مذهب رسمي قطب شاهي تشيع شد . در ميسور، حيدر علي و تيپو سلطان ابراز محبت به اهل بيت (ع) نمودند. در بنگال حكومت مرشد آباد ابراز تشيع و محبت اهل بيت (ع) را اظهار داشتند. و در سند حكومت شيعي در خير پور بوجود آمد.

و بالجمله متعصب ترين فرد نسبت به مذهب شيعه محدث دهلوي در مقدمه كتاب تحفه اثنا عشري در وجوهات تسميه اين كتاب مي نويسد كه يكي از وجوهات تسميه اين كتاب، اين است كه قرن دوازدهم در حالي آغاز كرده كه مذهب شيعه اثنا عشري، سرتاسر هند را فرا گرفته است(13)

اصل بحث

بعد از ذكر دو مطلب كه قرن يازدهم و دوازدهم عصري بود كه در هند مذهب شسعه به اوج رسيده و همه جا را فرا گرفته بود. بويژه دولت اوده كه خالصة شيعه بود . و در سرتا سر جهان هم شيعه با يك انقلاب جديد در قالب اصولي، مجدد رو به افزايش بود .

تولد نوراني

در همچه زماني روستاي نصيرآباد بلوك راي بريلي هند در منزل سيد محمد معين ابن عبد الهادي كه فردي مقدس بود، فرزندي بلند اقبال در 1166 ه ق متولد شد. دلدارعلي نام گذاري شد به گفته محسن المين العاملي دلدار يعني ذوقلب و شايد اين اسم از آيه إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ (14) الهام گرفته شده است . (14)

 صاحب مطلع الانوار از كتاب ورثة الانبيا نقل مي كند كه يكي از بزرگان نصيرآباد كه در آن زمان در قيد حيات بود مي گفت كه هنگام ولادت وي در شب جمعه نوري از خانه وي ساطع گشت.(15)

دوران كودكي و صدائ غيبي

دوران كودكي درس را در منزل شروع كرد و كتاب هاي ابتدائي را به پايان رسانيد و به اداره امور خانواده پرداخت . يك روز در حالي كه در مزرعه سرگرم نگهداري حيوانات خود بود ، صدائي شنيد كه به او مي گفت : ««دلدار علي به تعليمات خود ادامه بده»» با شنيدن اين صدا كه اشاره غيبي بود با توجه به شوق دروني خويش، عازم سفر شد و براي خواندن دروس متوسطه به رائ بريلي و اله آباد رفت و بعد از آن در لكهنؤ دروس منقول و معقول را به اتمام رساند.

ذكاوت و زيركي

مولوي محمد شمس مي گويد كه مولانا دلدار علي در كودكي آن قدر باهوش و با ذكاوت بود كه بعضي از مسايل پيچيده ء استاد را براحتي حل و فصل مي كرد و شاگردان از وجود او بهره مي بردند .

واقعه فيض آباد معروف است كه مسئله اي از اقليدس مورد بحت بود ، استاد بار ها توضيح مي داد اما مسئله پيچيده تر مي شد آقاي دلدار علي از جا بلند شد و قلم به دست گرفت و مسئله مورد بحث را حل نمود.

 

ادامهء تحصيل و مسافرت به خارج

 (عراق و ايران)

وي بعد از تكميل تحصيلات در هند به عراق مسافرت كرد و در اين سفر حاكم اوده آصف الدوله نواب حسن رضا خان باو تعاون مالي نمود.

آقاي دلدار علي در كربلا از محضر عالم جليل و زعيم زمان آقا محمد باقر اصفهاني معروف به وحيد بهبهاني(1205ه ق) استفاده نمود .( آقا وحيد بهبهاني استاد كل و مرجع تشيع آن زمان بود كرسي درس وي در كربلا و نجف در تاريخ به عنوان كرسي ممتاز قرار گرفته است) . و در نجف اشرف و سامره از آيات عظام مانند آقاي سيد مهدي بحرالعلوم (1212ه ق) و سيد مهدي موسوي شهرستاني(1216ه ق) و آقا سيد علي طباطبائي صاحب الرياض(1231ه ق) تحصيلات خود را تكميل كرد و از آنان بدرجات اجازات نائل آمد.

آقاي دلدار علي بعد از گرفتن اجازه هاي از استادان كربلا، نجف و سامره به ايران سفر كرد و از زيارات قم و مشهد مشرف شد و در مشهد از درس شيخ الفقه و الاصول شهيد ميرزا مهدي بن هبة الله اصفهاني(1218ه ق) استفاده كرد و اجازه گرفت . ودر سال 1194ه ق به وطن خود باز گشت.

 

اولين مجتهد اصولي در هند

بآمدن آقا دلدار علي به نصيرآباد شهره آفاق پيدا كرد و آن جا بدرس و تدريس پرداخت و چون شاگرد وحيد بهبهاني بود درس اصول فقه را توسعه داد تشنگان علم و معرفت  از دور و دراز به طرف او مي كشيدند. تا اين كه محمد علي بادشاه رساله اي به نام فضيلت نماز جماعت براي آصف الدوله نوشت و در آن نامه از دلدار علي بخوبي ياد كرد و چنين نوشت:

عاكف كعبه مقبلي و سعيد ازلي ، مير سيد دلدار علي است كه از سالكان راه مقربان درگاه است بشري است فرشته سيرت ، و آدمي قدسي سرشت كه انوار عرفان و اشعهء ايمان از او درخشان است ، فروغ علم و عمل از چهره اش تابان، رافع اعلام  شعائر شرع سيد الانام و سرمايهء بركت خاص و عام، زبده اذكياء فحول ، جامع منقول و معقول، بحري است مواج و ملكي امتزاج ، بالاهتداء حقيق و بالاقتداء يليق.

از مجتهدين كربلائ معلي و نجف اشرف و مشهد مقدس ثامن الآئمه كه بر محل اعتبار ايشان طلايش كامل عيار گشته ، تحمل مشقتهاي دور و دراز كرده گوهر اجتهاد را بدست آورده سعيش مشكور و مشقتش ماجور باد.

صاحب اعيان الشيعه آقاي محسن امين عاملي مي نويسد كه او اولين كسي است كه در ديار هند بعنوان «« مجتهد»» معروف شد و مذهب اماميه اصوليه را منتشر كرد.

اولين نماز جمعه

 و امام جمعه و جماعت در هند

آصف الدوله نواب حسن رضا خان بعد از دريافت رساله محمد علي بادشاه بعنوان فضيلت نماز جماعت ، آقا دلدار علي را از نصيرآباد به لكهنؤ دعوت كرد و با عزت و احترام او را پذيرا شد و از آن نماز جمعه و جماعت را خواستار شد .بدين طريق اولين نماز جمعه شيعه در هند 27 رجب 1200هجري قمري بامامت آقاي دلدار علي نقوي برگذار شد.

اولين مؤسس حوزه علميه شيعه در هند

آقاي دلدار علي بعد از آمدن به لكهنؤ به درس و تدريس و تاليف پرداخت اصول فق و اجتهاد را توسعه داد و مذهب اخباريت را باطل ساخت شاگردان زيادي به جامعه تحويل داد وروابطش با مراجع نجف وكربلا را ادامه داد تا اينكه نامه هاي  باسم او بزرگان و مراجع عظام از نجف و كربلا مي نوشتند و تقريظاتي بر تاليفات ايشان نگاشته اند.

اولين مرجع تشيع در هند

از بركات مقام شامخ علمي ايشان و توسعه باب اجتهاد و تقليد و با رد اخباريت، شيعيان گرويده اصول شده واز ترويج دولت اوده بالخصوص آصف الدوله نواب حسن رضا خان و بعدش سرفراز الدوله غازي الدين حيدر و با تاييد و اجازات مراجع عظام از نجف و كربلا مردم شيعه هند در احكام دين از دلدار علي نقوي تقليد نمودند و بين شيعيان مرجعيت مرسوم گرديد.

صاحب جواهر شيخ محمد حسن نجفي

 و دلدار علي نقوي

صاحب گنجينه دانشمندان جناب آقاي محمد شريف رازي مي نويسد : سيد دلدار علي نقوي از بزرگان علماء شيعه بشمار مي رود و در جلالت قدرش كافي است كه صاحب جواهر شيخ محمد حسن نجفي(رح) هر گاه برايش نامه مي نوشت عنوان نامه اش چنين بود : علامه فائق و كتاب الله الناطق خاتم المجتهدين حجت الله في العالمين آيت الله العظمي في الاولين و الآخرين السيد دلدار علي نقوي هندي مدظله و دامت بركاته.(16)

سيد مهدي بحرالعلوم وسيدعلي صاحب الرياض

 و دلدار علي نقوي

آقا بزرگ تهراني در كتاب شريف الذريعه هر كجا كتاب آقاي دلدار علي نقوي را ذكر مي كند جمله المجاز من آيت الله بحر العلوم هم مي آورد. نيز بر كتاب اساس الاصول و كتاب المواعظ الحسينيه تاليف آقاي دلدار علي نقوي تقريظ آيت الله سيد مهدي بحر العلوم و آيت الله علامه سيد علي طباطبائي صاحب رياض عظمت آن بزرگوار را نشان مي دهد.

وفات

آقا دلدار علي نقوي 19 رجب سال 1235ه ق از دار فاني به عالم جاوداني رحلت فرمود وفات او براي لكهنؤ حادثه اي مصيبت بار بود آقا سيد محمد بر جنازه اش نماز خواند و او را در حسينيه خود به خاك سپردند از تاريخ آقا دلدار علي به غفران مآب موسوم گشت.

مراثي فراوان در باره او سروده شد كه از آن جمله قطعه اي جامع از آقا احمد علي بدين شرح است :

فقيه و  مجتهد  و  عالم  و  مروج دين

شريف مكه علم و كمال و فضل و تقا

ضياي  ديدهء   دروازهء   مدينهء   علم

عزيز مصر سيادت ، سپهر  مجد و علا

نديد  چشم فلك  مثل  آن  مجدد دين

كه شاهدند به  فضل  و  بزرگيش  اعدا

جمال در خور علم و كمال داشت ازين

كه بد ز روز  ازل  مهبط  فيوض   خدا

به آبياري  ارشاد  آن   سحاب   فيوض

دميد  در  گل  ناچيز   هنديش    گلها

رسيد چون شب تاسع عشر ز ماه رجب

سفر  به  روضة  رضوان  نمود  از  دنيا

در ين  مصيبت  جانكاه  شيعيان  يكسر

به  سوز   سينه   نمودند   ماتمش   برپا

چواين مصيبت عظمي در اهل دين روداد

به  دل گذشت كه  تاريخ آن  كنم   انشاء

سروش غيب همان وقت  ناگهان  فرمود

ستون   دين   به   زمين  اوفتاد   وا ويلا 

آثار قلمي

1-         اساس الاصول (عربي چاپ لكهنؤ 1262ه ق) در علم اصول فقه است و بر رد مسلك اصولي بويژه بر رد الفوائد المدنيه محمد امين استرآبادي نوشته شده است بر مقدمه اين كتاب تقريظ از آيت الله بحرالعلوم و آيت الله علامه مير سيد علي طباطبائي صاحب الرياض مرقوم است اول آن - الحمد لله الذي جعل لنا العقل دليلا لا يخمد و حقا لا يخذل اعوانه...الخ. مي باشد.

2-         منتهي الافكار (عربي مطبوع) در علم اصول فقه است آقاي اعجاز حسين در كشف الحجب والاستار مي نويسد كه اين كتاب بعد از آمدن قوانين مرحوم قمي به هند ، نوشت و در آن اختلافات نظر و انتقاداتي كه بر صاحب قوانين داشت ابراز نمود . اول آن -  الحمد لله الذي مهد مهاد الهداية والارشاد يسلك بنا سبل السداد ...الخ. است

3-         اثارة الاحزان في مصائب سيد شباب اهل الجنان (عربي غير مطبوع) اول آن -  نحمد الله سبحانه علي جعل الاختبار والابتلاء سببا لمزيد المثوبة و حسن الجزاء ... الخ. است.

4-         المواظ الحسينيه (عربي غير چاپي) بر اين كتاب كتاب تقريظ از آيت الله بحرالعلوم و آيت الله علامه مير سيد علي طباطبائي صاحب الرياض مرقوم است.

5-         مرآة العقول معروف به عماد الاسلام (عربي مطبوع) در عقائد و اصول دين به پنج مجلد زخيم است . مجلد اول در توحيد ، اولش -  الحمد لله المتجلي لخلقه بخلقه والظاهر لخقه بحجته...الخ. و مجلد دوم در عدل است ، اولش بعد از حمد و صلاة  روي الشيخ الصدوق ...الخ. مي باشد و مجلد سوم در نبوت است ، اولش الحمد لله والمنة والصلاة و السلام علي رسوله و آله النجبة ...الخ. مجلد چهارم در امامت و در آخر اين جزء مطاعن ذكر شده است ، اولش الحمد لله حمدا كثيرا ...الخ. و مجلد پنجم در معاد است ، اولش الحمد لله الذي يحي العظام و هي رميم ...الخ . مي باشد.

6-         صوارم الالهيات (فارسي چاپ كلكته ) بر رد باب پنجم تحفه اثنا عشريه در مباحث الهيات نوشته شده است. اول آن الحمد لله الذي تفرد بالقدم و وسم كل شي بتقدم العدم. است.

7-                     حسام الاسلام (فارسي چاپي) بر رد باب ششم تحفه اثتا عشري در مباحث نبوت نوشته شده است.

8-                     احياء السنه (فارسي چاپي) بر رد تحفه اثنا عشري در مبحث معاد رجعت نوشته شده است.

9-                     ذوالفقار (فارسي چاپي) بر رد باب دوازدهم تحفه اثتا عشري نوشته شده است.

10-                 خاتمة الصوارم (فارسي) در اثبات امامت است.

11-       الشهاب الثاقب (عربي غير مطبوع) بر رد مذهب صوفيه و قائلين به وحدة الوجود نوشته است اين كتاب داراي يك مقدمه چهار مقاصد و خاتمه است . اول آن يا من لا يحظر ببال اولي الرايات خاطرة من تقدير جلالته عزته ... الخ. آقا بزرگ تهراني در الذريعه مي نويسد كه يك نسخه از اين كتاب در كتابخانه آل كاشف الغطاء در نجف اشرف و يك نسخه نزد شيخ محمد علي قمي در كربلا ديده ام.

12-       شرح الباب الحادي عشر (عربي غير مطبوع) آقا بزرگ تهراني مي نويسد كه اين كتاب در كتابخانه راجه فيض آباد در قفسه 3 موجود است.(17)

13-                 شرح باب الطهارة از حديقة المتقين مجلسي (فارسي غير چاپي) .

14-                 شرح باب الصوم از حديقة المتقين مجلسي (فارسي غير چاپي).

15-                 شرح باب الزكاة از حديقة المتقين مجلسي (فارسي غير چاپي).

16-                 الرسالة الذهبيه (عربي) اين رساله در حكم ظرف هاي ساخته شده از طلا و نقره نوشته شده است.

17-                 رسالة الارضين (عربي) اين رساله در در بعض مسايل معاملات پرداخته و بحث استدلالي كرده است.

18-                 رسالة في الغيبة (فارسي چاپي) اين هم بر رد تحفه اثنا عشري نوشته شده است.

19-                 رساله اي در جواب سوال هاي محمد سميع صوفي است (فارسي غير چاپي).

20-                 رساله در رد نصاري.

21-                 رساله در ادعيه كفن.

22-                 رساله نماز جمعه.

23-               رساله بر بحث مثناة بالكوين

24-       جواب مسائل فقهيه (فارسي) اين كتاب به طبق فرمايش صاحب مطلع الانوار در كتاب خانه مولانا مصطفي جوهر كراچي پاكستان موجود است.

25-       حاشيه علي شرح الهدايةالحكمة تاليف صدرالدين شيرازي (عربي) در اين جا از اقوال مولوي عبد العلي حنفي و علامه تفضل حسين كشميري انتقاد گرفته است.

26-                 حاشيه علي شرح سلم العلوم تاليف مولي حمد الله السنديلي در منطق (عربي چاپي) .

27-                 مسكن القلوب عند فقد المحبوب(عربي) به مناسبت فوت فرزند جوان سيد مهدي، نوشت.

28-                 اربعون حديث (عربي چاپي) در فضيلت علم وعلماء نوشته شده.

29-       اجازه و وصيت نامه (عربي) براي فرزند ارجمند خويش جناب آقاي سيد محمد سلطان العلماء مؤسس مدرسه علميه سلطان المدارس نگاشه است. در اين اجازه تصانيف خودش را ذكر كرده و وصيت طولاني نموده و اقتباس كرده است در آن از وصيتنامه امير المؤمنين(ع). اول آن - اصح الاحاديث و احسن الاخبار ... الخ. مي باشد تاريخ اين اجازه 1218 ه ق است.

30-                 غفران مآب معروف به تاريخ دلدار (چاپي) است.(18)

وتمت بالخير بعون الله تعالي عند المضجع الشريف الرضوي صلوات الله عليه و علي آبائه و ابنائه المعصومين

 

راقم الحروف

سيد سبط حيدر زيدي

حوزه علميه مشهد مقدس

مدارك و مآخذ

 

(1)   اقتباس از اجتهاد در مسلك اصولي و اخباري . جواد تارا.

(2)   توبه 122.

(3)   حجرات 6.

(4)   عدة الاصول شيخ طوسي.

(5)   الفوائد المدنيه ملا محمد امين استرآبادي.

(6)   ريحانة الادب،ج‏7،ص 360.

(7)   تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام.

(8)   فوائد الرضويه محدث قمى .

(9)   فقهاء هند ج1 ص12.

(10)                تاريخ فرشته ج1/ص54.

(11)                منهاج سراج 1/320.

(12)                فتوحات فيروز شاهي علي گره 1375ه ق/1954م.

(13)                تحفه اثنا عشري، مقدمه، وجوهات تسميه.

(14)               سوره ق آيه 37  اعيان الشيعه.

(15)                مطلع الانوار 246.

(16)               گنجينه دانشمندان.

(17)                الذريعه الي تصنيف الشيعه.

(18)       اكثر احوال موصوف، از كتاب هاي اعيان الشيعه و مطلع الانوار و معرفي كتب از كتاب الذريعه الي تصانيف الشيعه گرفته شده است.

 

[ سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ] [ 19:37 ] [ دفتر شریعتکده ]
بنام خدا

مهم ترین میراث فرهنگی در هند تاج محل است در شهر آگره که مقبره خانمی است که مذهبش شیعه بوده لذا شما بفرمایید که تاج محل هم جز میراث فرهنگی شیعیان بحساب می آید یا خیر؟!!!

[ یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ] [ 18:48 ] [ دفتر شریعتکده ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره شريعتكده

مدیریت محترم شریعتکده
حضرت حجت الاسلام و المسلمین استاد سید سبط حیدر زیدی
9359750753-0098 ایران
9358623022-0091 هندوستان
امکانات وب

آمار سایت

ایران رمان