عالم، پژوهشگر، مدرس و مبلغ معارف اهلبیت علیهمالسلام
آیتالله سید سبط حیدر زیدی
عالم، پژوهشگر، مدرس و مبلغ معارف اهلبیت علیهمالسلام
طلوع یک زندگی در خاندان علم و سیادت
در میان خاندانهایی که در پهنه گسترده شبهقاره هند، سیادت را با دیانت، دانش و محبت اهلبیت علیهمالسلام درآمیخته و نسل به نسل چراغ معارف اسلامی را پاس داشتهاند، خاندان زیدی در منطقه بجنور و ایالت اترپردیش، از پیشینهای دینی و فرهنگی برخوردار است. در چنین محیطی، در روز یکشنبه، ۲۷ مارس ۱۹۷۷ میلادی، برابر با ۶ ربیعالثانی ۱۳۹۷ هجری قمری و ۷ فروردین ۱۳۵۶ هجری شمسی، در ساعات عصر، کودکی از خاندان سادات دیده به جهان گشود که سالها بعد مسیر زندگی خویش را در راه دانش، تبلیغ، تحقیق و خدمت به معارف اهلبیت علیهمالسلام قرار داد: **سید سبط حیدر زیدی**.
زادگاه وی محله «کرهارا سادات» از توابع شهر شیرکوت، در منطقه بجنور، ایالت اترپردیش هند بود؛ سرزمینی که در گستره تاریخی و فرهنگی شبهقاره، از دیرباز با حضور سادات و خاندانهای علمی و دینی شناخته شده است.
پرورش در چنین محیطی، نخستین زمینههای شکلگیری شخصیت دینی او را فراهم ساخت. فضای مذهبی خانواده، پیوند با سنتهای دینی، انس با نام و یاد اهلبیت علیهمالسلام و حضور در محیطی که دانش دینی در آن منزلتی ویژه داشت، در سالهای نخست زندگی، بذر علاقه به معارف اسلامی را در وجود او نشاند؛ علاقهای که در سالهای بعد از مرحله گرایش و علاقه فراتر رفت و به انتخابی آگاهانه برای پیمودن راه دانش و تحصیل علوم دینی تبدیل شد.
آغاز راه دانش؛ از زادگاه تا نوگوانان سادات
سید سبط حیدر زیدی تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاه خویش آغاز کرد؛ اما روح جستوجوگر و علاقه او به معارف دینی، خیلی زود وی را از مسیر معمول تحصیلات عمومی به سوی حوزه دانش اسلامی رهنمون ساخت.
در سال ۱۹۸۷ میلادی، برابر با ۱۴۰۸ هجری قمری و ۱۳۶۶ هجری شمسی، هنگامی که تنها ده سال داشت، برای فراگیری علوم و معارف اسلامی وارد **جامعه المنتظر، نوگوانان سادات مرادآباد** شد.
این ورود را میتوان یکی از نخستین نقاط عطف زندگی علمی او دانست؛ زیرا در سنی که بسیاری از کودکان هنوز در آغاز راه تحصیلات عمومی قرار دارند، وی قدم در مسیر دانش دینی نهاد و بخش مهمی از سالهای نوجوانی خویش را با کتاب، مدرسه و استاد سپری کرد.
وی تا سال ۱۳۷۳ هجری شمسی در جامعه المنتظر به تحصیل اشتغال داشت و در همین دوره، مراحل علمی «مولوی»، «عالم» و «فاضل» را طی کرد. همزمان با تحصیل علوم دینی، به ادبیات نیز اهتمام ویژه نشان داد و در امتحانات عمومی دانشگاه علیگر موفق به اخذ مدارک **ادیب، ادیب ماهر و ادیب کامل** شد.
بدینسان، پایههای نخستین شخصیت علمی او بر دو ستون استوار گردید: **علوم دینی و دانش ادبی**؛ ترکیبی که بعدها در تدریس، خطابه، ترجمه، تألیف و نگارش آثار علمی و فرهنگی وی جلوهای آشکار یافت.
هجرت به ایران؛ گشودن افقی تازه در حیات علمی
برای طالب علم، گاه هجرت تنها جابهجایی از سرزمینی به سرزمین دیگر نیست؛ بلکه هجرتی از افقی به افقی گستردهتر و گشودن دریچهای تازه به سوی دانش و تجربه است. زندگی علمی سید سبط حیدر زیدی نیز در سال ۱۳۷۳ هجری شمسی با چنین هجرتی وارد مرحلهای جدید شد.
در مردادماه ۱۳۷۳ش، برابر با ۲۰ صفر ۱۴۱۵ق، هند را به قصد ادامه تحصیلات عالی حوزوی ترک کرد و راهی ایران شد. نخست به شهر مقدس قم آمد و حدود یک ماه در این شهر اقامت گزید و امور اداری مربوط به پذیرش در مرکز جهانی علوم اسلامی را پیگیری کرد.
در همان ایام، شوق زیارت بارگاه ملکوتی حضرت علی بن موسیالرضا علیهالسلام او را به مشهد مقدس کشاند. این سفر که در آغاز رنگ زیارت داشت، به تدریج سرآغاز اقامتی علمی و تحصیلی در جوار مضجع شریف امام هشتم علیهالسلام شد.
در آن روزگار، محدودیت امکانات اسکان طلاب در قم سبب شده بود که شماری از طلاب برای ادامه تحصیل در خوابگاهها و مراکز استیجاری سکونت اختیار کنند. سید سبط حیدر زیدی نیز پس از ورود به مشهد مقدس و آشنایی با فضای علمی و حوزوی این شهر، مشهد را برای ادامه تحصیل و اقامت برگزید.
وی در آزمون ورودی حوزه علمیه سعادت، که تحت اشراف حضرت آیتالله مروارید قرار داشت، شرکت کرد و پس از موفقیت در آزمون، مشهد مقدس را به عنوان موطن علمی خویش برگزید.
از آن پس، بخش مهمی از حیات علمی و فرهنگی وی با **مشهدالرضا علیهالسلام، حوزه علمیه خراسان و آستان ملکوتی امام هشتم علیهالسلام** پیوند یافت؛ پیوندی که در سالهای بعد در آثار، فعالیتهای تبلیغی، پژوهشهای رضوی و خدمات فرهنگی او انعکاسی گسترده پیدا کرد.
سالهای تحصیل در حوزه علمیه مشهد
ادبیات و مقدمات؛ بنیان فهم متون دینی
سید سبط حیدر زیدی پس از استقرار در مشهد، تحصیلات حوزوی خویش را با جدیت و اهتمام دنبال کرد. در دوره ادبیات و مقدمات، از محضر **آیتالله شیخ شبیر حسن نجفی** و **حجت هاشمی خراسانی** بهره برد و در فاصله سالهای ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۵ش، مجموعهای از متون مهم ادبیات عرب و مقدمات علوم حوزوی را فراگرفت.
از جمله متون درسی این دوره میتوان به **هدایه، صمدیه، شرح ابن عقیل، سیوطی، مغنی و مطول** اشاره کرد.
این مرحله از تحصیل برای هر طالب علوم اسلامی، مرحلهای بنیادین است؛ زیرا فهم دقیق قرآن کریم، حدیث، فقه، اصول و کلام، بدون آشنایی عمیق با زبان عربی و قواعد فهم متون، به مرتبه مطلوب نمیرسد. اهتمام وی به ادبیات عرب در همان سالهای نخست تحصیل، بعدها در عرصه تدریس، ترجمه، تألیف و فعالیتهای علمی او نیز آثار خود را آشکار ساخت.
دوره سطوح؛ از متن تا استدلال
پس از تکمیل مقدمات، وارد مرحله سطح شد و در فاصله سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ش به فراگیری متون مهم فقه و اصول پرداخت.
اصول فقه مرحوم مظفر را نزد استاد انصاری، شرح لمعه را نزد آقایان آیتالله صالحی و آیتالله فقیه سبزواری، رسائل را نزد آیتالله رضایی و کفایه را نزد آیتالله محمدپور بیرجندی فراگرفت.
دوره سطح، مرحلهای است که طالب علم از صرف آشنایی با متون آموزشی فراتر میرود و با ساختار استدلالهای فقهی و اصولی، شیوه تحلیل ادله و مبانی استنباط آشنا میشود. این دوره در شکلگیری بنیانهای استدلالی و تحلیلی شخصیت علمی وی نقشی مهم ایفا کرد.
اگر دوره مقدمات را مرحله پیریزی بنای علمی بدانیم، دوره سطح را باید مرحلهای دانست که در آن این بنا با عناصر استدلال، تحلیل و دقت فقهی و اصولی استحکام بیشتری یافت.
درس خارج؛ ورود به فضای اجتهاد و تحقیق
پس از گذراندن مراحل مقدمات و سطح، نوبت به درس خارج فقه و اصول رسید؛ مرحلهای که در نظام آموزشی حوزههای شیعی، طالب علم را از چارچوب متن آموزشی فراتر میبرد و با روش استنباط، بررسی اقوال، نقد ادله و تحلیل مبانی آشنا میسازد.
آیتالله سید سبط حیدر زیدی در این مرحله از محضر استادان حوزه علمیه مشهد بهره برد. در اصول فقه از محضر آیتالله شیخ حسن مباشری و آیتالله اشرفی استفاده کرد و در فقه در درس آیات مرتضوی و رضازاده حضور یافت.
این مرحله از سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۸ش ادامه یافت و در شکلگیری و استحکام بنیانهای فقهی و اصولی شخصیت علمی او تأثیری قابل توجه داشت.
گسترش افق علمی؛ کلام، رجال و درایه
حیات علمی آیتالله سید سبط حیدر زیدی در فقه و اصول متوقف نماند. علاقه به معارف اعتقادی و میراث حدیثی شیعه موجب شد دامنه مطالعات او به حوزههایی چون کلام، رجال و درایه نیز گسترش یابد.
در دانش کلام، از محضر استادانی همچون آیتالله شیخ شبیر حسن نجفی، آیتالله سید جعفر سیدان و آیتالله سید علی شهرستانی بهره برد و در زمینه علم رجال و درایه نیز از محضر آیتالله ربانی بیرجندی استفاده کرد.
این گستردگی در تحصیل، بعدها در آثار و فعالیتهای علمی وی به صورت توجه همزمان به حدیث، کلام، تاریخ، امامت، سیره اهلبیت علیهمالسلام و مطالعات تطبیقی میان مذاهب اسلامی نمایان شد.
از این منظر، کارنامه علمی او را نمیتوان تنها در قلمرو یک دانش خاص محدود کرد؛ بلکه مجموعه فعالیتهای او از نوعی **نگاه میانرشتهای به علوم اسلامی** حکایت دارد؛ نگاهی که در آن فقه، اصول، حدیث، رجال، کلام، تاریخ و مطالعات مذهبی در پیوند با یکدیگر قرار میگیرند.
استاد، پژوهشگر و راهنمای علمی
علم در سنت حوزوی هنگامی به کمال میرسد که از استاد به شاگرد منتقل شود و در نسلهای بعد استمرار یابد. سید سبط حیدر زیدی نیز پس از سالها تحصیل و ممارست علمی، بخشی از حیات خویش را به تدریس و تربیت علمی طلاب اختصاص داد.
وی از همان دوران طلبگی در مدرسه علمیه سعادت، به تدریس ادبیات عرب پرداخت و آثاری همچون هدایه، صمدیه و مختصرالمعانی را تدریس کرد.
در مدرسه اهلبیت مشهد نیز تدریس اصول استنباط و مختصرالمعانی را بر عهده داشت. همچنین شرح لمعه را از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۵ش در حرم مطهر رضوی تدریس کرد.
در مدرسه آیتالله العظمی خویی مشهد، به تدریس منطق و اصول فقه پرداخت و در مدرسه علمیه جعفریه مشهد نیز منطق و المراجعات را تدریس کرد.
از سال ۱۴۰۰ش نیز تدریس نهجالحق و شرح باب حادی عشر را در حسینیه هندیهای مقیم مشهد دنبال کرده است.
افزون بر تدریس مستقیم، از سال ۱۳۸۶ش در جامعهالمصطفی العالمیه، واحد خراسان، در جایگاه استاد داور، راهنما و مشاور فعالیت داشته است. این مسئولیت، عرصه دیگری برای حضور او در حوزه ارزیابی پژوهشهای علمی، هدایت پایاننامهها و راهنمایی پژوهشگران و طلاب فراهم ساخت.
تألیف، ترجمه و پژوهش؛ قلم در خدمت معارف
کارنامه علمی آیتالله سید سبط حیدر زیدی مجموعهای از تألیف، ترجمه، تحقیق و مقاله را دربرمیگیرد. بخش قابل توجهی از آثار وی به زبانهای اردو و هندی نگاشته یا ترجمه شده و شماری نیز به زبان فارسی منتشر شدهاند.
آثار مربوط به امام رضا علیهالسلام و آستان قدس رضوی
در میان آثار وی در زمینه معارف رضوی میتوان از این عناوین یاد کرد:
۱. زندگانی امام رضا علیهالسلام؛ به زبان هندی، منتشرشده از سوی آستان قدس رضوی، مدیریت زائرین غیرایرانی.
۲. زندگانی امام رضا علیهالسلام؛ به زبان اردو، آستان قدس رضوی، مدیریت زائرین غیرایرانی.
۳. حضرت امام رضا از دیدگاه اهل سنت؛ به زبان اردو، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
۴. کریمه اهلبیت علیهمالسلام؛ به زبان هندی، آستان قدس رضوی، مدیریت زائرین غیرایرانی.
۵. کریمه اهلبیت علیهمالسلام؛ به زبان اردو، آستان قدس رضوی، مدیریت زائرین غیرایرانی.
۶. هشتمین خورشید درخشان؛ به زبان اردو، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
۷. التاریخ الاسلامی؛ دروس و عبر؛ به زبان اردو، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
۸. زیارت امام رضا علیهالسلام از دیدگاه اهل سنت؛ به زبان اردو، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
۹. حدیث سلسلة الذهب از دیدگاه اهل سنت؛ به زبان اردو، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
این مجموعه آثار، از اهتمام ویژه وی به معرفی شخصیت، سیره و جایگاه علمی و معنوی حضرت علی بن موسیالرضا علیهالسلام و نیز تبیین جایگاه آن حضرت در منابع و نگاه اهل سنت حکایت دارد.
آثار اعتقادی، کلامی و مذهبی
بخش دیگری از آثار وی به مباحث اعتقادی، کلامی، مذهبی و مسائل مرتبط با فرهنگ شیعه اختصاص دارد که شماری از آنها در هند و در حوزه نشر آثار شیعی منتشر شدهاند:
۱۰. صداقت القاب؛ به زبان اردو، مؤسسه مومل، لکهنو، هند.
۱۱. حقیقت نماز تراویح؛ به زبان اردو، شریعتکده، مؤسسه نشر و احیای آثار شیعیان هند.
۱۲. لبالالباب؛ به زبان اردو، شریعتکده، مؤسسه نشر و احیای آثار شیعیان هند.
۱۳. لمعات الحسین؛ به زبان اردو، شریعتکده، مؤسسه نشر و احیای آثار شیعیان هند.
همچنین مجموعه معادشناسی در ده جلد و مجموعه امامشناسی در هجده جلد، از دیگر آثار منتشرشده به زبان اردو در کارنامه علمی وی است.
مجموعه معادشناسی
۱۴. معادشناسی، جلد اول
۱۵. معادشناسی، جلد دوم
۱۶. معادشناسی، جلد سوم
۱۷. معادشناسی، جلد چهارم
۱۸. معادشناسی، جلد پنجم
۱۹. معادشناسی، جلد ششم
۲۰. معادشناسی، جلد هفتم
۲۱. معادشناسی، جلد هشتم
۲۲. معادشناسی، جلد نهم
۲۳. معادشناسی، جلد دهم
مجموعه امامشناسی
۲۴. امامشناسی، جلد اول
۲۵. امامشناسی، جلد دوم
۲۶. امامشناسی، جلد سوم
۲۷. امامشناسی، جلد چهارم
۲۸. امامشناسی، جلد پنجم
۲۹. امامشناسی، جلد ششم
۳۰. امامشناسی، جلد هفتم
۳۱.امامشناسی، جلد هشتم
۳۲. امامشناسی، جلد نهم
۳۳. امامشناسی، جلد دهم
۳۴. امامشناسی، جلد یازدهم
۳۵. امامشناسی، جلد دوازدهم
۳۶. امامشناسی، جلد سیزدهم
۳۷. امامشناسی، جلد چهاردهم
۳۸. امامشناسی، جلد پانزدهم
۳۹. امامشناسی، جلد شانزدهم
۴۰. امامشناسی، جلد هفدهم
۴۱. امامشناسی، جلد هجدهم
این آثار به زبان اردو و از سوی **شریعتکده، مؤسسه نشر و احیای آثار شیعیان هند** منتشر شدهاند.
مقالات علمی و پژوهشی
فعالیت علمی آیتالله سید سبط حیدر زیدی به تألیف کتاب محدود نمانده و مقالات متعددی نیز در نشریات علمی، فرهنگی و مذهبی از وی منتشر شده است.
مقالات اردو
از جمله مقالات اردو میتوان به عناوین زیر اشاره کرد:
حضرت امام رضا و حکومت اسلامی
حضرت زهرا اور بیداری اسلامی
واقعہ کربلا میں حقائق اور تحریفات
ممدوح و مذموم شعراء
مقام رسالت اور هنر شعر
کربلا رمز بقاء دین خدا
کربلا اور قرآن کریم
کربلا اور اصلاح معاشره
سید الفصحاء سے نفی شاعری
قرآن و سیرت نبوی کی بنیاد مخالفین
قرآن کریم کی تفسیر کے اصول
سورج پھر بھی مشرق ہی سے نکلے گا
زیارت کے اهداف و آثار
روز مادر
بخش قابل توجهی از این مقالات در مجله والعصر** و نیز پیام رأفت، مجله بزم رأفت و انجمن شعر و ادب منتشر شده است.
مقالات فارسی
در زبان فارسی نیز پژوهشهای متعددی از وی منتشر شده است که از جمله میتوان به این عناوین اشاره کرد:
گرایش شیعیان هند به مسلک اصولی، مجله سفیر، جامعهالمصطفی العالمیه.
غفران مآب، مجله سفیر، جامعهالمصطفی العالمیه.
عصمت پیامبر اعظم در نزد معاصرین آن حضرت، مجله سفیر، جامعهالمصطفی العالمیه.
سیری در کتاب عبقات الانوار، مجله رهپویان ولایت.
نابغه متکلمین، مجله سفیر، جامعهالمصطفی العالمیه.
این مجموعه مقالات نشان میدهد که قلم علمی وی در حوزههایی چون کلام، تاریخ تشیع، امامت، سیره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، اندیشه شیعی در شبهقاره و مطالعات تطبیقی میان مذاهب اسلامی، دامنهای گسترده یافته است.
خدمت در آستان حضرت رضا علیهالسلام
از برجستهترین عرصههای فعالیت اجتماعی، فرهنگی و تبلیغی آیتالله سید سبط حیدر زیدی، همکاری طولانیمدت با مدیریت زائرین غیرایرانی آستان قدس رضوی است.
وی از سال ۱۳۷۵ش به عنوان خطیب و منبری، از سال ۱۳۹۰ش به عنوان مترجم و از سال ۱۳۹۵ش به عنوان عضو هیئت علمی اردوزبان این مجموعه فعالیت داشته و از همان زمان مسئولیت امامت جماعت را نیز بر عهده گرفته است.
این سابقه طولانی، وی را در ارتباط مستقیم با جامعه زائران اردوزبان و هندیزبان قرار داده و زمینهای فراهم ساخته است تا دانش حوزوی، توانایی زبانی و تجربه تبلیغی خود را در خدمت تبیین معارف اهلبیت علیهمالسلام قرار دهد.
در این عرصه، منبر و ترجمه صرفاً ابزار ارتباطی نیستند؛ بلکه وسایلی برای انتقال فرهنگ رضوی و معارف اهلبیت علیهمالسلام به مخاطبانی از سرزمینها و فرهنگهای گوناگوناند.
پیوند با جامعهالمصطفی و آموزش بینالمللی
حضور در جامعهالمصطفی العالمیه، واحد خراسان، بخش دیگری از فعالیتهای علمی و آموزشی وی را تشکیل میدهد.
او از سال ۱۳۸۶ش همکاری با این مرکز را در جایگاه استاد داور، راهنما و مشاور آغاز کرده است.
فعالیت در چنین محیطی، که دانشپژوهانی از فرهنگها و سرزمینهای گوناگون در آن به تحصیل علوم اسلامی میپردازند، با پیشینه علمی و زبانی وی تناسبی ویژه داشته است؛ زیرا یکی از ویژگیهای مسیر علمی او از آغاز، قرار گرفتن در نقطه پیوند میان حوزه علمی ایران و فضای فرهنگی و مذهبی شبهقاره هند بوده است.
خدمت به میراث علمی شیعه در هند
از ویژگیهای برجسته کارنامه فرهنگی و اجتماعی سید سبط حیدر زیدی، استمرار ارتباط وی با جامعه شیعی هند است.
وی از سال ۱۳۸۲ش مدیریت شریعتکده، مؤسسه نشر و احیای آثار شیعیان هند را بر عهده داشته است؛ مؤسسهای که در شیرکوت، بجنور، اترپردیش هند فعالیت دارد.
این مسئولیت را میتوان ادامه همان دغدغهای دانست که در شماری از آثار و مقالات فارسی او، از جمله پژوهش درباره جریان اصولی در میان شیعیان هند و شخصیتهای علمی شبهقاره، بازتاب یافته است.
همچنین در فاصله سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۵ش، مدیریت مدرسه علمیه حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها در منصورنگر لکهنو را بر عهده داشت.
از این رو، پیوند او با هند تنها به زادگاه محدود نمانده است؛ بلکه در طول سالیان بعد نیز در قالب فعالیتهای آموزشی، فرهنگی، تألیفی، پژوهشی و نشر آثار شیعی استمرار یافته است.
اهتمام به شعر و ادب
شخصیت علمی و فرهنگی وی در عرصه شعر و ادب نیز جلوهای ویژه یافته است. مدیریت بزم رأفت، انجمن شعر و ادب و نیز مدیریت مجله پیام رأفت از سال ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۵ش، نشاندهنده توجه او به ظرفیت ادبیات و شعر در تبیین و ترویج معارف دینی است.
مقالاتی همچون ممدوح و مذموم شعراء، مقام رسالت و هنر شعر و سیدالفصحاء سے نفی شاعری نیز در همین چارچوب قابل بررسیاند.
در این نگاه، ادبیات صرفاً آرایهای برای سخن دینی نیست؛ بلکه میتواند به منزله زبانی اثرگذار برای انتقال فضائل، سیره، تاریخ و فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام به کار گرفته شود.
زبان؛ پلی میان حوزه و جامعه
یکی از ویژگیهای علمی و فرهنگی آیتالله سید سبط حیدر زیدی، حضور و فعالیت در چند فضای زبانی و فرهنگی است. وی از یک سو با میراث عربی علوم اسلامی و متون حوزوی سروکار داشته، از سوی دیگر در فضای فارسی حوزه علمیه مشهد رشد علمی یافته و در عرصه اردو و هندی نیز به تألیف، ترجمه، تدریس و تبلیغ پرداخته است.
این ویژگی به فعالیت علمی و فرهنگی او گسترهای فراتر از یک فعالیت محلی بخشیده است.
بخش مهمی از آثار و خدمات او را میتوان در چارچوب انتقال معارف اهلبیت علیهمالسلام از حوزههای علمی شیعه به مخاطبان شبهقاره هند مطالعه کرد؛ بهویژه جامعهای که زبانهای اردو و هندی در آن نقش مهمی در انتقال میراث دینی، فرهنگی و تاریخی دارند.
تبلیغ بینالمللی و گفتوگو با پیروان مذاهب
فعالیت تبلیغی آیتالله سید سبط حیدر زیدی به ایران و هند محدود نمانده است. وی در طول سالیان فعالیت تبلیغی خویش برای تبلیغ دین مبین اسلام و تبیین معارف اهلبیت علیهمالسلام به کشورهای مختلف جهان سفر کرده است؛ بهویژه در ایام عزاداری سیدالشهداء حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام در ماههای محرم و صفر، که فرصت ارتباط گستردهتری با جوامع مختلف فراهم میشود.
در جریان این فعالیتها، وی با مخاطبان و خانوادههایی از مذاهب و زمینههای فکری مختلف به گفتوگو و تبیین معارف مکتب اهلبیت علیهمالسلام پرداخته است. بنا بر گزارش و روایت موجود از فعالیتهای ایشان، شماری از خانوادهها در پی این ارتباطها با معارف اهلبیت علیهمالسلام آشنا شده و به مذهب شیعه اثناعشری گرویدهاند.
مناظرات و مباحثات علمی وی با عالمان و پیروان مذاهب مختلف نیز همچنان ادامه دارد و این گفتوگوها هم به صورت حضوری و هم در فضای مجازی دنبال میشود.
این بخش از فعالیتهای او را میتوان در امتداد همان ویژگی کلی حیات علمی وی دانست که در آن تحصیل، پژوهش، گفتوگو، تبلیغ و ارتباط میان فرهنگها و مذاهب در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
کارنامهای میان حوزه و جامعه
اگر مجموعه فعالیتهای علمی و فرهنگی او را در چند محور اصلی بررسی کنیم، میتوان چهار عرصه اساسی را در این کارنامه بازشناخت:
نخست، تحصیل و دانشاندوزی: از مدارس دینی هند تا حوزه علمیه مشهد و بهرهگیری از محضر استادان فقه، اصول، کلام، رجال و درایه.
دوم، تدریس و تربیت علمی: تدریس متون مختلف حوزوی و حضور در جایگاه استاد، داور، راهنما و مشاور علمی.
سوم، تألیف و پژوهش: نگارش، ترجمه و تحقیق آثار متعدد به زبانهای اردو، هندی و فارسی و نگارش مقالات در حوزههای اعتقادی، کلامی، تاریخی و فرهنگی.
چهارم، تبلیغ و خدمت فرهنگی: فعالیت مستمر در آستان قدس رضوی، منبر و خطابه، ترجمه برای زائران غیرایرانی و فعالیت در مراکز علمی و فرهنگی ایران و هند.
این چهار عرصه در زندگی علمی او از یکدیگر جدا نیستند؛ بلکه حلقههای پیوسته یک زنجیرهاند که از تحصیل آغاز شده، به تعلیم و تحقیق امتداد یافته و در نهایت در خدمت فرهنگی و تبلیغی به جامعه ظهور کرده است.
سیمای علمی و فرهنگی
با نگاهی به مسیر زندگی و کارنامه علمی آیتالله سید سبط حیدر زیدی، میتوان دریافت که حیات علمی او در مرز پیوند چند جهان فرهنگی شکل گرفته است: شبهقاره هند، حوزه علمیه خراسان، فرهنگ اردو، زبان فارسی و میراث عربی علوم اسلامی.
او از یک سو فرزند سنت دینی و فرهنگی شبهقاره است و از سوی دیگر بخش مهمی از حیات علمی خویش را در حوزه علمیه مشهد سپری کرده است. از یک سو به متون فقه، اصول و کلام پرداخته و از سوی دیگر، به حدیث، رجال، تاریخ و مطالعات تطبیقی توجه داشته است. از یک سو در عرصه تدریس و تحقیق فعالیت کرده و از سوی دیگر، سالیان متمادی در میدان منبر، تبلیغ، ترجمه و ارتباط با زائران غیرایرانی حضور داشته است.
از این رو، معرفی شخصیت علمی او تنها با ذکر عناوین تحصیلی و فهرست آثار کامل نمیشود؛ بلکه باید وی را در متن یک سنت علمی ـ فرهنگی میان ایران و شبهقاره مطالعه کرد؛ سنتی که در آن عالم دینی افزون بر تحصیل و تدریس، رسالت انتقال میراث علمی، پاسخگویی به نیازهای جامعه، تربیت نسل جدید و پاسداری از هویت دینی و فرهنگی را نیز بر عهده دارد.
فرجام سخن
زندگی آیتالله سید سبط حیدر زیدی را میتوان روایتی از هجرت برای دانش، ممارست در علم، خدمت در فرهنگ و تلاش برای تبیین و گسترش معارف اهلبیت علیهمالسلام دانست.
این مسیر از خانهای در میان سادات و جامعه مذهبی شیرکوت آغاز شد؛ در نوجوانی با ورود به جامعه المنتظر مرادآباد ادامه یافت؛ با هجرت به ایران و استقرار در حوزه علمیه مشهد وارد مرحلهای تازه شد؛ در محضر استادان فقه، اصول، کلام، رجال و درایه عمق یافت؛ با تدریس و تربیت علمی به نسلهای بعد انتقال پیدا کرد؛ و در قالب تألیف، ترجمه، تحقیق، خطابه و فعالیت فرهنگی به عرصه عمومی جامعه راه یافت.
در این میان، آستان ملکوتی حضرت امام رضا علیهالسلام جایگاهی ویژه در حیات علمی و تبلیغی او پیدا کرده است؛ چنانکه بخشی از آثار، پژوهشها و خدمات تبلیغی وی با ساحت رضوی پیوندی دیرینه دارد.
از سوی دیگر، استمرار ارتباط با جامعه شیعی هند و فعالیت در زمینه نشر و احیای آثار شیعیان شبهقاره نشان میدهد که ارتباط وی با زادگاه و میراث علمی آن دیار، پس از هجرت به ایران گسسته نشد؛ بلکه در قالبی تازه و در سطحی گستردهتر، به فعالیتی علمی، فرهنگی و تبلیغی تبدیل گردید.
بدینسان، در سیمای علمی و فرهنگی او میتوان سه عنصر بههمپیوسته را مشاهده کرد: میراث سیادت و دیانت، تربیت و ممارست حوزوی، و رسالت فرهنگی و تبلیغی.
و شاید بتوان فشردهترین تصویر این مسیر را چنین ترسیم کرد:
از شیرکوت، سرزمین سادات و خاطرههای دیرین تشیع در شبهقاره، تا مشهدالرضا، مدرسه علم و ولایت؛ از دفتر درس و بحث تا قلم و منبر؛ و از حوزههای علمی ایران تا جامعه شیعی هند، زندگی علمی سید سبط حیدر زیدی در جستوجوی حقیقتی واحد امتداد یافته است: پاسداری، تبیین و انتقال معارف اهلبیت علیهمالسلام به نسلهای پس از خویش.
بریکس در حال تبدیلشدن به قطب اصلی اقتصاد جهان
بریکس در حال تبدیلشدن به قطب اصلی اقتصاد جهان
از ائتلاف کشورهای نوظهور تا شکلگیری نظم اقتصادی چندقطبی
مقدمه
نظام اقتصادی جهان در دهههای اخیر با تحولاتی بنیادین مواجه شده است. اگر در بخش بزرگی از قرن بیستم، ایالات متحده آمریکا و متحدان اروپایی آن مهمترین مراکز قدرت اقتصادی جهان محسوب میشدند، در قرن بیستویکم ظهور قدرتهای جدید اقتصادی، بهویژه چین، هند و سایر اقتصادهای بزرگ نوظهور، ساختار اقتصاد جهانی را بهتدریج از حالت تمرکزیافته به سوی **چندقطبیشدن** سوق داده است.
در این میان، گروه بریکس که در آغاز با همکاری برزیل، روسیه، هند و چین شکل گرفت و سپس آفریقای جنوبی به آن پیوست، به تدریج از یک چارچوب گفتوگوی اقتصادی میان چند کشور نوظهور به یک سازوکار گستردهتر برای همکاری اقتصادی، مالی، سیاسی و بینالمللی تبدیل شده است. با گسترش بریکس و ورود اعضای جدید از خاورمیانه، آفریقا و آسیا، وزن ژئوپلیتیکی و اقتصادی این مجموعه افزایش یافته است.
تحولات سال ۲۰۲۶ اهمیت این روند را بیش از گذشته آشکار کرده است. در هجدهمین اجلاس بریکس در دهلینو، کشورهای عضو بر تقویت همکاری اقتصادی، توسعه تجارت با ارزهای ملی، افزایش قابلیت همکاری نظامهای پرداخت فرامرزی، گسترش نقش بانک توسعه جدید و اصلاح ساختارهای حکمرانی اقتصادی جهان تأکید کردند. اعلامیه دهلینو همچنین بر تقویت چندجانبهگرایی و افزایش نقش کشورهای در حال توسعه در نهادهای اقتصادی و مالی بینالمللی تأکید کرده است.
از همین رو، پرسش اساسی این است که آیا بریکس صرفاً یک ائتلاف سیاسی ـ اقتصادی از کشورهای نوظهور باقی خواهد ماند یا آنکه در حال تبدیلشدن به یکی از قطبهای اصلی اقتصاد جهان و یکی از پایههای نظم اقتصادی چندقطبی آینده** است؟
پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی ابعاد اقتصادی، تجاری، مالی، انرژی، فناوری و ژئوپلیتیکی بریکس است.
۱. بریکس چگونه شکل گرفت؟
اصطلاح نخستینبار در سال ۲۰۰۱ برای اشاره به چهار اقتصاد بزرگ و در حال رشد یعنی برزیل، روسیه، هند و چین به کار رفت. این مفهوم در ابتدا بیشتر یک طبقهبندی اقتصادی بود تا یک سازمان سیاسی. اما افزایش همکاری میان این کشورها موجب شد که در سال ۲۰۰۹ نخستین اجلاس رسمی رهبران کشورهای برگزار شود.
با پیوستن آفریقای جنوبی در سال ۲۰۱۱، نام این مجموعه به BRICS تغییر یافت. سپس روند گسترش آن در سالهای اخیر شتاب بیشتری گرفت و کشورهای دیگری از آسیا، آفریقا و خاورمیانه به آن پیوستند.
در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، ایران، مصر، اتیوپی، امارات متحده عربی و اندونزی به اعضای اصلی بریکس افزوده شدند و مجموعه را از یک گروه کوچک متشکل از پنج اقتصاد بزرگ به یک چارچوب گستردهتر از کشورهای جنوب جهانی تبدیل کردند. گزارشهای سال ۲۰۲۶ نیز نشان میدهد که بریکس اکنون بیش از ۴۰ درصد جمعیت جهان و حدود یکچهارم تولید ناخالص داخلی جهان را دربرمیگیرد.
این تحول صرفاً افزایش تعداد اعضا نیست؛ بلکه نشاندهنده افزایش جذابیت بریکس برای کشورهایی است که خواهان نقش بیشتر در ساختار تصمیمگیری اقتصادی و سیاسی جهان هستند.
---
۲. مهمترین نقطه قوت بریکس: وزن اقتصادی آن
یکی از مهمترین دلایل اهمیت بریکس، ظرفیت اقتصادی اعضای آن است.
چین یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان و مهمترین قدرت صنعتی و تجاری بریکس است. هند نیز با جمعیت عظیم، بازار داخلی گسترده، رشد اقتصادی و ظرفیت فناوری، جایگاه ویژهای در این مجموعه دارد.
روسیه از بزرگترین تولیدکنندگان انرژی و مواد خام جهان است. برزیل قدرت مهم کشاورزی و معدنی محسوب میشود و کشورهای خاورمیانهای عضو بریکس نیز ظرفیت قابل توجهی در حوزه انرژی، سرمایه، تجارت و حملونقل دارند.
به این ترتیب، بریکس مجموعهای از مزیتهای مکمل را در کنار یکدیگر قرار داده است:
جمعیت بسیار زیاد؛
بازارهای مصرفی گسترده؛
منابع عظیم انرژی؛
مواد معدنی راهبردی؛
ظرفیت صنعتی و تولیدی؛
کشاورزی گسترده؛
نیروی انسانی فراوان؛
بازارهای مالی در حال توسعه؛
ظرفیت فناوری و دیجیتال.
بنابراین قدرت بریکس صرفاً ناشی از اندازه اقتصاد چین یا هند نیست؛ بلکه ترکیب مجموعهای از **منابع، بازارها، نیروی انسانی، فناوری و مسیرهای تجاری** است.
---
۳. چین و هند؛ دو ستون اصلی قدرت اقتصادی بریکس
در میان اعضای بریکس، چین و هند اهمیت ویژهای دارند.
چین طی چند دهه گذشته به یکی از مهمترین مراکز تولید صنعتی، تجارت بینالمللی و زنجیرههای تأمین جهان تبدیل شده است. این کشور در حوزههای مختلف از صنایع سنگین گرفته تا فناوری، زیرساخت، مخابرات، خودروهای برقی، انرژیهای نو و صنایع پیشرفته حضور گستردهای دارد.
هند نیز در حال تبدیلشدن به یکی از مهمترین قطبهای رشد اقتصادی جهان است. بازار بزرگ داخلی، نیروی انسانی جوان، رشد فناوری اطلاعات، صنایع دارویی و ظرفیتهای صنعتی و خدماتی، هند را به یکی از عناصر کلیدی اقتصاد آینده تبدیل کرده است.
همزمانی قدرت اقتصادی چین و رشد هند، برای بریکس اهمیت استراتژیک دارد. اگر همکاری اقتصادی میان دو کشور افزایش یابد، بریکس میتواند به یکی از مهمترین محورهای اقتصاد جهانی تبدیل شود.
البته همین موضوع یک چالش اساسی نیز ایجاد میکند؛ زیرا چین و هند در برخی حوزههای ژئوپلیتیکی و تجاری رقیب یکدیگر هستند. بنابراین آینده بریکس تا حد زیادی به توانایی اعضا برای **تفکیک همکاری اقتصادی از اختلافات سیاسی** بستگی دارد.
---
۴. بریکس و مسئله دلار
یکی از مهمترین مباحث مربوط به آینده بریکس، کاهش وابستگی به دلار آمریکا است.
باید توجه داشت که «دلارزدایی» الزاماً به معنای حذف دلار از اقتصاد جهانی نیست. چنین تحولی در کوتاهمدت بسیار دشوار است. دلار همچنان نقش بسیار مهمی در تجارت جهانی، ذخایر ارزی، بازارهای مالی و نظام پرداخت بینالمللی دارد.
اما بریکس در پی آن است که وابستگی اعضا به دلار را کاهش دهد و بخشی از مبادلات را با **ارزهای ملی** انجام دهد.
در اعلامیه دهلینو در سال ۲۰۲۶، رهبران بریکس بر توسعه سازوکارهای پرداخت فرامرزی، افزایش قابلیت همکاری سامانههای پرداخت و بررسی تسویه تجارت و سرمایهگذاری با ارزهای ملی اعضا تأکید کردند.
این تحول اگر بهصورت تدریجی ادامه پیدا کند، میتواند به ایجاد یک نظام مالی بینالمللی متنوعتر کمک کند.
بنابراین مسئله اصلی در حال حاضر ایجاد «یک ارز مشترک بریکس» نیست؛ بلکه ایجاد **زیرساخت مالیای است که کشورهای عضو بتوانند بدون وابستگی کامل به دلار با یکدیگر تجارت کنند**.
---
۵. آیا بریکس میتواند ارز مشترک ایجاد کند؟
بحث ایجاد ارز مشترک بریکس در سالهای اخیر بسیار مطرح شده است، اما نباید درباره آن اغراق کرد.
ایجاد ارز مشترک نیازمند سطح بالایی از هماهنگی اقتصادی، پولی و مالی میان کشورهای عضو است؛ در حالی که اقتصادهای بریکس تفاوتهای بسیار زیادی با یکدیگر دارند.
برای مثال، نرخ تورم، سیاست پولی، ساختار مالی، نظام بانکی، سطح توسعه و سیاستهای ارزی چین، هند، روسیه، برزیل و ایران یکسان نیست.
از این رو، در کوتاهمدت ایجاد یک ارز واحد شبیه یورو بسیار دشوار است.
اما یک سناریوی واقعبینانهتر عبارت است از:
**ارزهای ملی + سامانههای پرداخت مستقلتر + تسویه دوجانبه + افزایش نقش بانک توسعه جدید + کاهش تدریجی سهم دلار در تجارت درونبریکس.**
چنین روندی حتی بدون ایجاد ارز مشترک نیز میتواند آثار مهمی بر نظام مالی جهانی داشته باشد.
---
۶. بانک توسعه جدید؛ گام مهم در استقلال مالی
یکی از مهمترین دستاوردهای عملی بریکس، تأسیس **بانک توسعه جدید (NDB)** است.
این بانک با هدف تأمین مالی پروژههای زیربنایی و توسعه پایدار در کشورهای عضو و کشورهای در حال توسعه ایجاد شد.
اهمیت بانک توسعه جدید در این است که کشورهای جنوب جهانی میتوانند بخشی از نیازهای توسعهای خود را از طریق سازوکاری تأمین کنند که تحت ساختارهای سنتی بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول قرار ندارد.
در سال ۲۰۲۶، بریکس بر گسترش عضویت بانک توسعه جدید، افزایش منابع و تقویت تأمین مالی پروژهها و همچنین استفاده بیشتر از ظرفیت ارزهای محلی تأکید کرد.
این موضوع در بلندمدت میتواند به شکلگیری **معماری مالی موازی و مکمل** در کنار نهادهای سنتی اقتصاد جهانی کمک کند.
---
۷. انرژی؛ یکی از بزرگترین مزیتهای بریکس
انرژی یکی از مهمترین عوامل قدرت اقتصادی بریکس است.
روسیه و کشورهای خاورمیانهای عضو بریکس نقش مهمی در بازار جهانی انرژی دارند. از سوی دیگر، چین و هند از بزرگترین مصرفکنندگان انرژی جهان هستند.
در نتیجه، بریکس در یک طرف خود تولیدکنندگان بزرگ انرژی و در طرف دیگر مصرفکنندگان بزرگ را دربرمیگیرد.
این وضعیت ظرفیت ایجاد شبکههای بلندمدت انرژی، سرمایهگذاری مشترک، زیرساختهای انتقال انرژی و قراردادهای دوجانبه را افزایش میدهد.
اعلامیه دهلینو در سال ۲۰۲۶ نیز بر امنیت انرژی، ثبات بازارهای انرژی، زنجیرههای تأمین و توسعه منابع معدنی حیاتی تأکید کرده است.
بنابراین انرژی میتواند یکی از ستونهای اصلی قدرت ژئواکونومیک بریکس باشد.
---
۸. بریکس و کنترل زنجیرههای تأمین
اقتصاد قرن بیستویکم تنها به تولید کالا وابسته نیست؛ بلکه کنترل زنجیرههای تأمین، فناوری، مواد خام و مسیرهای حملونقل نیز اهمیت فوقالعادهای پیدا کرده است.
بریکس در بسیاری از این حوزهها ظرفیت قابل توجهی دارد.
از مواد معدنی و انرژی گرفته تا کشاورزی، صنایع تولیدی و فناوری، اعضای بریکس میتوانند بخشی از زنجیرههای تأمین جهانی را در اختیار داشته باشند.
اعلامیه دهلینو بر ایجاد زنجیرههای تأمین مقاومتر و مشارکت بیشتر کشورهای در حال توسعه در بخشهای با ارزش افزوده بالاتر تولید جهانی تأکید کرده است.
اگر این سیاست در سالهای آینده با سرمایهگذاری مشترک و انتقال فناوری همراه شود، بریکس میتواند از صادرکننده مواد خام به یکی از مراکز مهم **تولید با ارزش افزوده بالا** تبدیل شود.
---
۹. بریکس و ظهور جنوب جهانی
بریکس را نمیتوان فقط یک پیمان اقتصادی دانست؛ این مجموعه به تدریج به یکی از مهمترین ابزارهای بیان مطالبات **جنوب جهانی** تبدیل شده است.
کشورهای در حال توسعه سالهاست نسبت به ساختار تصمیمگیری صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی، شورای امنیت سازمان ملل و سایر نهادهای بینالمللی اعتراض دارند و معتقدند وزن اقتصادی و جمعیتی کشورهای در حال توسعه با میزان نفوذ آنها در ساختارهای تصمیمگیری جهانی تناسب ندارد.
بریکس خواهان اصلاح این ساختارها و افزایش نمایندگی کشورهای در حال توسعه است.
اعلامیه دهلینو نیز بر افزایش مشارکت و نمایندگی کشورهای اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه در ساختارهای تصمیمگیری جهانی تأکید کرده است.
از این منظر، بریکس را میتوان بخشی از روند بزرگتر **انتقال مرکز ثقل اقتصاد جهانی از غرب به سمت شرق و جنوب** دانست.
---
۱۰. بریکس در برابر G7؛ آیا رقابت آغاز شده است؟
مقایسه بریکس و گروه هفت یکی از موضوعات مهم اقتصاد سیاسی جهان است.
G7 همچنان از نظر فناوری، سرمایه، بازارهای مالی، شرکتهای چندملیتی و نفوذ نهادی قدرت بسیار زیادی دارد.
بنابراین نباید تصور کرد که بریکس در حال جایگزینکردن فوری G7 است.
اما از سوی دیگر، بریکس از نظر جمعیت، منابع طبیعی، ظرفیت تولیدی و رشد اقتصادهای نوظهور مزیتهای قابل توجهی دارد.
به همین دلیل، رقابت میان این دو مجموعه را نباید صرفاً «رقابت دو سازمان» دانست؛ بلکه باید آن را بخشی از **رقابت میان دو الگوی متفاوت در سازماندهی اقتصاد جهانی** تلقی کرد:
**الگوی نخست:** حفظ محوریت نهادهای اقتصادی و مالی سنتی تحت نفوذ غرب.
**الگوی دوم:** افزایش نقش اقتصادهای نوظهور و ایجاد ساختارهای چندمرکزی در اقتصاد جهانی.
---
۱۱. مهمترین ضعف بریکس چیست؟
با وجود ظرفیتهای گسترده، بریکس با یک مشکل اساسی روبهرو است: **عدم یکپارچگی سیاسی و اقتصادی اعضا.**
بریکس اتحادیه اروپا نیست.
اعضای آن:
* سیاست خارجی یکسانی ندارند؛
* نظامهای سیاسی متفاوتی دارند؛
* منافع اقتصادی آنها همیشه همسو نیست؛
* میان برخی اعضا رقابتهای ژئوپلیتیکی وجود دارد؛
* سطح توسعه اقتصادی آنها متفاوت است.
نمونه مهم آن روابط چین و هند است. هر دو کشور از قدرتهای اصلی بریکس هستند، اما در برخی مسائل راهبردی رقیب یکدیگر محسوب میشوند.
حتی در موضوعات سیاسی نیز اختلاف دیدگاه میان اعضا وجود دارد. تحولات اجلاس دهلینو در سال ۲۰۲۶ نشان داد که اختلافات ژئوپلیتیکی، از جمله اختلاف دیدگاه میان ایران و امارات درباره بحرانهای منطقهای، میتواند دستیابی به مواضع مشترک را دشوار کند.
بنابراین بزرگترین سؤال درباره آینده بریکس این نیست که «آیا ظرفیت اقتصادی دارد؟»؛ بلکه این است که:
**آیا اعضای بریکس میتوانند این ظرفیت را به یک قدرت اقتصادی منسجم تبدیل کنند؟**
---
۱۲. جایگاه ایران در بریکس
عضویت ایران در بریکس از نظر اقتصادی و ژئوپلیتیکی اهمیت قابل توجهی دارد.
ایران از یک طرف دارای منابع عظیم نفت و گاز است و از طرف دیگر در نقطه اتصال چند منطقه مهم جغرافیایی قرار گرفته است:
**آسیای مرکزی ـ قفقاز ـ خلیج فارس ـ خاورمیانه ـ جنوب آسیا.**
این موقعیت میتواند ایران را به یکی از مسیرهای مهم ارتباطی میان اعضای بریکس تبدیل کند.
همچنین همکاری با چین، هند، روسیه و کشورهای خلیج فارس میتواند فرصتهایی در حوزههای زیر ایجاد کند:
* انرژی؛
* حملونقل؛
* ترانزیت؛
* تجارت منطقهای؛
* سرمایهگذاری؛
* فناوری؛
* همکاری بانکی؛
* صنایع پتروشیمی؛
* کریدورهای بینالمللی.
اما عضویت در بریکس بهخودیخود موجب رشد اقتصادی نمیشود. بهرهبرداری از این فرصتها نیازمند اصلاحات داخلی، ثبات اقتصادی، توسعه زیرساختها، کاهش هزینه تجارت و ایجاد سازوکارهای بانکی مؤثر است.
---
۱۳. آینده بریکس؛ سه سناریو
برای آینده بریکس میتوان سه سناریوی اصلی تصور کرد.
سناریوی اول: بریکس به یک بلوک اقتصادی قدرتمند تبدیل شود
در این سناریو، اعضا موفق میشوند تجارت درونگروهی، سرمایهگذاری، استفاده از ارزهای ملی، زیرساختهای پرداخت و بانک توسعه جدید را گسترش دهند.
در چنین شرایطی بریکس میتواند به یک **قطب اقتصادی مستقل و بسیار قدرتمند** تبدیل شود.
سناریوی دوم: بریکس به ائتلافی انعطافپذیر باقی بماند
در این حالت، اعضا همکاریهای اقتصادی خود را گسترش میدهند، اما به دلیل اختلافات سیاسی و اقتصادی، به سمت یکپارچگی عمیق حرکت نمیکنند.
این احتمال از نظر واقعگرایی بسیار جدی است.
سناریوی سوم: گسترش بیش از حد موجب کاهش انسجام شود
افزایش تعداد اعضا همیشه به معنای افزایش قدرت نیست.
هرچه تعداد اعضا بیشتر شود، هماهنگکردن منافع، سیاست خارجی و اقتصادی آنها نیز دشوارتر میشود.
بنابراین بریکس باید میان **گسترش و انسجام** تعادل ایجاد کند.
---
نتیجهگیری
بریکس در حال تبدیلشدن به یکی از مهمترین مراکز قدرت اقتصاد جهانی است؛ اما هنوز نمیتوان با قطعیت گفت که این مجموعه جایگزین G7 یا اقتصاد آمریکا و اروپا شده است.
واقعیت مهمتر این است که **مرکز ثقل اقتصاد جهانی در حال تغییر است**.
چین به یک قدرت صنعتی و تجاری بزرگ تبدیل شده، هند با سرعت در حال رشد است، روسیه از قدرتهای مهم انرژی و مواد خام است، برزیل ظرفیت عظیم کشاورزی و معدنی دارد و کشورهای خاورمیانهای عضو بریکس نیز منابع انرژی و سرمایه قابل توجهی در اختیار دارند.
در کنار این عوامل، تلاش برای توسعه تجارت با ارزهای ملی، ایجاد سازوکارهای پرداخت فرامرزی، تقویت بانک توسعه جدید و اصلاح ساختارهای مالی جهانی نشان میدهد که بریکس در حال حرکت از یک **ائتلاف گفتوگویی** به سوی یک **شبکه اقتصادی و مالی چندمرکزی** است.
بنابراین شاید دقیقترین تعبیر این نباشد که:
«بریکس جایگزین اقتصاد غرب شده است.»
بلکه باید گفت:
«بریکس یکی از مهمترین نشانههای گذار اقتصاد جهانی از نظام تکقطبی به نظام چندقطبی است و در حال تبدیلشدن به یکی از قطبهای اصلی قدرت اقتصادی جهان است.»
اگر اعضای بریکس بتوانند اختلافات داخلی خود را مدیریت کنند، تجارت و سرمایهگذاری متقابل را افزایش دهند، زیرساختهای مالی مستقلتر ایجاد کنند و از ظرفیت عظیم انرژی، جمعیت، منابع طبیعی و فناوری خود بهصورت هماهنگ استفاده کنند، در دهههای آینده بریکس میتواند نهتنها یک گروه اقتصادی، بلکه **یکی از ارکان اصلی نظم اقتصادی جدید جهان** باشد.
اما اگر اختلافات سیاسی و رقابتهای درونی بر همکاری اقتصادی غلبه کند، بریکس ممکن است همچنان یک ائتلاف مهم باقی بماند، بدون آنکه به یک بلوک اقتصادی کاملاً یکپارچه تبدیل شود.
در هر دو حالت، یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت: **دوران انحصار یک یا چند قدرت غربی بر تعیین مسیر اقتصاد جهانی به تدریج در حال پایانیافتن است و جهان به سوی توزیع گستردهتر قدرت اقتصادی حرکت میکند.**
گذار جهان از نظام تکقطبی و دوقطبی به نظام چندقطبی و نقش ایران در تحول نظم جهانی
مقدمه
نظام بینالملل در طول تاریخ معاصر همواره تحت تأثیر توزیع قدرت میان دولتهای بزرگ دچار تحول شده است. در دورهای، رقابت دو ابرقدرت ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، ساختار اصلی سیاست جهانی را شکل میداد و جهان در چارچوب نظامی دوقطبی تعریف میشد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، این ساختار از میان رفت و ایالات متحده آمریکا برای مدتی به مهمترین قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی جهان تبدیل شد. ازاینرو، دهههای نخست پس از جنگ سرد را میتوان دورهای از غلبه نظام تکقطبی دانست.
با گذشت زمان، اما شرایط تغییر کرد. ظهور قدرتهای جدید اقتصادی و سیاسی، رشد چین، بازگشت روسیه به عرصه قدرت جهانی، افزایش نقش هند، تقویت قدرتهای منطقهای و گسترش سازمانها و ائتلافهای غیرغربی، موجب شد تمرکز قدرت جهانی به تدریج کاهش یابد. در نتیجه، جهان از الگوی ساده تکقطبی فاصله گرفته و به سوی نظمی حرکت کرده است که در آن چندین مرکز قدرت در کنار یکدیگر حضور دارند.
در این میان، **ایران نیز بهعنوان یکی از قدرتهای مهم منطقهای و یکی از بازیگران تأثیرگذار در معادلات غرب آسیا** جایگاه ویژهای پیدا کرده است. موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی، جمعیت، ظرفیتهای اقتصادی و علمی، قدرت نظامی، نفوذ منطقهای و شبکه روابط سیاسی ایران با برخی قدرتها و کشورهای منطقه، موجب شده است که ایران در محاسبات راهبردی قدرتهای بزرگ جایگاه قابل توجهی داشته باشد.
از این منظر، رویارویی جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده را نمیتوان صرفاً یک اختلاف دوجانبه دانست؛ بلکه این تقابل در بسیاری از موارد با رقابت گستردهتر بر سر شکل و آینده نظم منطقهای و جهانی ارتباط پیدا میکند. بهویژه هرگونه تشدید درگیری مستقیم میان آمریکا و ایران میتواند بر روابط قدرت در غرب آسیا، بازار انرژی، ائتلافهای منطقهای و مناسبات میان قدرتهای بزرگ تأثیر بگذارد و روند حرکت جهان به سوی چندقطبیشدن را تشدید کند.
۱. نظام تکقطبی و پایان جنگ سرد
پایان جنگ سرد یکی از مهمترین نقاط عطف در تاریخ روابط بینالملل بود. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، یکی از دو قطب اصلی نظام بینالملل از میان رفت و ایالات متحده در موقعیتی قرار گرفت که از نظر اقتصادی، نظامی، سیاسی و فناوری بر بسیاری از رقبای خود برتری داشت.
در این دوره، آمریکا نقش گستردهای در نهادهای بینالمللی، اقتصاد جهانی، امنیت بینالمللی و تحولات سیاسی مناطق مختلف جهان ایفا کرد. مداخلات نظامی در خاورمیانه و سایر مناطق، گسترش ائتلافهای نظامی و نقش دلار در اقتصاد جهانی از جمله عواملی بودند که موقعیت آمریکا را در نظام بینالملل تقویت کردند.
با این حال، تکقطبی بودن نظام جهانی به معنای فقدان سایر قدرتها نبود؛ بلکه به این معنا بود که یک قدرت در مقایسه با دیگران از توانایی بسیار بیشتری برای تأثیرگذاری بر تحولات جهانی برخوردار بود.
۲. ظهور تدریجی چند مرکز قدرت
از آغاز قرن بیستویکم، نشانههای تغییر در توزیع قدرت جهانی آشکارتر شد. رشد اقتصادی چین، بازسازی قدرت روسیه، توسعه اقتصادی و سیاسی هند و افزایش قدرت برخی کشورهای منطقهای، از عوامل مهم این تحول به شمار میآیند.
چین به یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان تبدیل شد و توانست حضور خود را در تجارت، فناوری، زیرساخت، انرژی و سرمایهگذاری بینالمللی گسترش دهد. روسیه نیز با تکیه بر قدرت نظامی، منابع انرژی و ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود، تلاش کرد جایگاه خود را در نظام جهانی تثبیت کند.
از سوی دیگر، هند نیز با جمعیت گسترده، اقتصاد رو به رشد، توانمندیهای فناوری و موقعیت ژئوپلیتیکی خود به یکی از بازیگران مهم قرن بیستویکم تبدیل شده است.
بنابراین، جهان امروز را نمیتوان با همان الگوی ساده دهه ۱۹۹۰ تحلیل کرد. قدرت در حال پراکندهشدن میان چندین بازیگر است و همین امر زمینه شکلگیری نظامی چندقطبی را فراهم کرده است.
۳. چندقطبیشدن جهان؛ مفهومی فراتر از رقابت چند کشور
چندقطبیشدن جهان تنها به معنای افزایش تعداد کشورهای قدرتمند نیست؛ بلکه به معنای شکلگیری **چند مرکز مستقل قدرت و تصمیمگیری** در نظام بینالملل است.
در نظام چندقطبی، دولتها لزوماً در یک جبهه ثابت قرار نمیگیرند. ممکن است یک کشور در حوزه اقتصادی با یک قدرت همکاری کند، در حوزه امنیتی با قدرت دیگری تعامل داشته باشد و در موضوعی دیگر موضع مستقلی اتخاذ کند.
به همین دلیل، نظام چندقطبی معاصر را باید شبکهای پیچیده از همکاری، رقابت، ائتلاف و موازنه قدرت دانست.
در چنین شرایطی، سازمانها و ترتیباتی مانند بریکس، سازمان همکاری شانگهای و سایر سازوکارهای همکاری غیرغربی اهمیت بیشتری پیدا میکنند. اهمیت این نهادها صرفاً در تعداد اعضای آنها نیست، بلکه در تلاش برای ایجاد ظرفیتهای اقتصادی، سیاسی و مالی مستقل از ساختارهای سنتی تحت سلطه غرب نیز قابل مشاهده است.
۴. جایگاه ایران در نظم در حال تحول جهانی
ایران را باید در چارچوب مفهوم **قدرت منطقهای** تحلیل کرد. جمهوری اسلامی ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص، قرار گرفتن در مسیرهای مهم انرژی و تجارت، دسترسی به خلیج فارس و دریای عمان، برخورداری از منابع گسترده انرژی، جمعیت قابل توجه، ظرفیتهای علمی و فناوری و توانمندیهای نظامی، یکی از بازیگران مهم غرب آسیا محسوب میشود.
اهمیت ایران تنها به مرزهای جغرافیایی آن محدود نیست. تحولات مربوط به امنیت خلیج فارس، عراق، سوریه، لبنان، یمن، مسئله فلسطین و مسیرهای انتقال انرژی، به گونهای با سیاست منطقهای ایران ارتباط پیدا کردهاند که نادیده گرفتن نقش تهران در تحلیل معادلات غرب آسیا دشوار است.
از این رو، ایران را میتوان یکی از قدرتهای مؤثر در شکلدهی به نظم منطقهای دانست.
۵. تقابل ایران و آمریکا و تأثیر آن بر نظم جهانی
رقابت ایران و آمریکا از دهههای گذشته یکی از مهمترین منازعات ژئوپلیتیکی غرب آسیا بوده است. تحریمهای اقتصادی، مناقشه هستهای، حضور نظامی آمریکا در منطقه، اختلافات امنیتی و رقابت بر سر نفوذ منطقهای از مهمترین ابعاد این تقابل محسوب میشوند.
در صورتی که این تقابل از سطح فشارهای سیاسی و اقتصادی فراتر رود و به رویارویی مستقیم نظامی تبدیل شود، آثار آن محدود به دو کشور نخواهد ماند. چنین وضعیتی میتواند بر امنیت خلیج فارس، بازار جهانی انرژی، حملونقل دریایی، سیاست کشورهای عربی، روابط روسیه و چین با منطقه و محاسبات امنیتی اروپا و آسیا اثر بگذارد.
به همین دلیل، **حمله یا رویارویی نظامی آمریکا با ایران، در صورت وقوع، صرفاً یک حادثه نظامی دوجانبه نیست؛ بلکه میتواند به یک رویداد ژئوپلیتیکی با پیامدهای فرامنطقهای تبدیل شود.**
این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که ایران در نقطهای قرار گرفته است که امنیت آن با یکی از مهمترین مناطق انرژی جهان پیوند خورده است. هرگونه بیثباتی گسترده در این منطقه میتواند آثار اقتصادی و امنیتی آن را به سایر مناطق جهان منتقل کند.
۶. چرا رویارویی آمریکا و ایران میتواند روند چندقطبیشدن را تشدید کند؟
یکی از مهمترین پیامدهای یک رویارویی گسترده میان آمریکا و ایران میتواند **تغییر محاسبات سایر قدرتهای بزرگ** باشد.
چین به دلیل وابستگی قابل توجه به انرژی و تجارت خاورمیانه، نمیتواند نسبت به بیثباتی این منطقه بیتفاوت باشد. روسیه نیز از منظر امنیتی و ژئوپلیتیکی، تحولات غرب آسیا را بخشی از رقابت گستردهتر خود با غرب میداند.
بنابراین، هرچه فشارهای یکجانبه آمریکا بر ایران افزایش یابد، احتمال آنکه ایران به سوی تعمیق روابط اقتصادی، سیاسی و امنیتی با قدرتهای غیرغربی حرکت کند نیز افزایش مییابد. در چنین شرایطی، همکاری ایران با چین، روسیه، هند و سازمانهای منطقهای و بینالمللی غیرغربی میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند.
از سوی دیگر، کشورهایی که نمیخواهند وابستگی کامل به یک قدرت جهانی داشته باشند، ممکن است بیش از گذشته به سمت سیاست خارجی متوازن و متنوع حرکت کنند. نتیجه چنین روندی، کاهش انحصار یک قدرت در مدیریت مسائل بینالمللی و افزایش نقش مراکز متعدد قدرت خواهد بود.
۷. ایران و شکلگیری موازنههای جدید در غرب آسیا
یکی از ویژگیهای مهم نظم جدید، افزایش نقش قدرتهای منطقهای است. در گذشته، بسیاری از تحولات غرب آسیا عمدتاً تحت تأثیر رقابت قدرتهای بزرگ خارجی تحلیل میشد؛ اما در سالهای اخیر، قدرتهای منطقهای نیز نقش مستقلتری پیدا کردهاند.
ایران، عربستان سعودی، ترکیه، اسرائیل و برخی دیگر از بازیگران منطقهای، هرکدام تلاش میکنند جایگاه خود را در نظم در حال شکلگیری تثبیت کنند.
در چنین فضایی، ایران نه یک ابرقدرت جهانی، بلکه **یک قطب مهم منطقهای** است. همین جایگاه منطقهای سبب میشود هرگونه تحول عمده در روابط ایران با آمریکا، روسیه، چین و کشورهای منطقه، پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران داشته باشد.
۸. نقش جنگها و بحرانهای بینالمللی در تغییر نظم جهانی
تاریخ روابط بینالملل نشان میدهد که جنگها و بحرانهای بزرگ میتوانند ساختار قدرت جهانی را تغییر دهند. جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم و جنگ سرد هرکدام به شکل متفاوتی نظم بینالمللی را دگرگون کردند.
در عصر کنونی نیز بحرانهای بزرگ، از جمله جنگهای منطقهای، رقابت آمریکا و چین، جنگ روسیه و اوکراین و بحرانهای غرب آسیا، موجب بازتعریف روابط میان قدرتهای جهانی شدهاند.
از این منظر، هرگونه جنگ گسترده میان آمریکا و ایران نیز میتواند در کنار سایر بحرانهای موجود، به یکی از عوامل مؤثر در بازآرایی نظم جهانی تبدیل شود.
با این حال، نباید چنین نتیجه گرفت که یک جنگ به تنهایی جهان را از تکقطبی به چندقطبی تبدیل میکند. چندقطبیشدن نتیجه مجموعهای از روندهای اقتصادی، فناوری، نظامی، سیاسی و ژئوپلیتیکی است و یک درگیری نظامی تنها میتواند یکی از عوامل تسریعکننده آن باشد.
۹. از «نظم آمریکامحور» به «نظم چندمرکزی»
یکی از مهمترین تغییرات عصر حاضر، حرکت تدریجی از نظمی است که در آن آمریکا نقش غالب داشت، به سوی نظمی که در آن مراکز متعدد قدرت حضور دارند.
این تحول را میتوان در چند حوزه مشاهده کرد:
نخست، در اقتصاد جهانی؛ زیرا سهم قدرتهای نوظهور در تولید و تجارت جهانی افزایش یافته است.
دوم، در حوزه فناوری؛ زیرا انحصار فناوری در دست کشورهای غربی کاهش یافته و قدرتهای آسیایی در حوزههای پیشرفته فناوری حضور پررنگتری یافتهاند.
سوم، در حوزه نظامی؛ زیرا روسیه، چین و برخی قدرتهای منطقهای تواناییهای نظامی قابل توجهی ایجاد کردهاند.
چهارم، در حوزه دیپلماسی؛ زیرا کشورهای بیشتری تلاش میکنند سیاست خارجی مستقل و چندجانبه داشته باشند.
پنجم، در حوزه نهادهای بینالمللی؛ زیرا قدرتهای غیرغربی تلاش میکنند ساختارهای موجود را اصلاح کرده و سازوکارهای جدیدی ایجاد کنند.
۱۰. ایران در منظومه قدرتهای نوظهور
در این چارچوب، ایران را باید در کنار قدرتهای منطقهای و نه در ردیف ابرقدرتهای جهانی قرار داد. با وجود این، نقش ایران در فرآیند چندقطبیشدن را نمیتوان نادیده گرفت.
ایران از یک سو دارای ظرفیتهای مستقل داخلی است و از سوی دیگر، به دلیل روابط خود با روسیه، چین، کشورهای آسیای مرکزی و سایر بازیگران منطقهای، میتواند بخشی از شبکه جدید همکاریهای غیرغربی باشد.
همچنین موقعیت ژئوپلیتیکی ایران میان خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، عراق و مسیرهای ارتباطی شرق و غرب، اهمیت این کشور را افزایش میدهد.
بنابراین، اهمیت ایران در نظام چندقطبی آینده نه از آن جهت است که یک «ابرقدرت» باشد، بلکه از این جهت است که **یک قدرت منطقهای مؤثر در یکی از حساسترین مناطق ژئوپلیتیکی جهان** است.
۱۱. حمله به ایران و پیامدهای احتمالی آن
اگر رویارویی آمریکا و ایران به جنگ گسترده تبدیل شود، پیامدهای آن میتواند در چند سطح بررسی شود.
در سطح منطقهای، احتمال گسترش ناامنی در غرب آسیا افزایش مییابد.
در سطح اقتصادی، بازار انرژی و مسیرهای تجارت بینالمللی میتواند تحت تأثیر قرار گیرد.
در سطح سیاسی، کشورهای منطقه ناچار خواهند شد در سیاست خارجی خود بازنگری کنند.
در سطح بینالمللی، روسیه و چین ممکن است برای حفظ منافع خود واکنشهای سیاسی و اقتصادی بیشتری نشان دهند.
در سطح راهبردی نیز ممکن است کشورهای مختلف به این نتیجه برسند که برای حفظ امنیت و منافع خود باید وابستگیشان را به یک قدرت جهانی کاهش دهند.
از همین جهت، یک جنگ احتمالی میان آمریکا و ایران میتواند به جای تثبیت نظم موجود، **فرآیند بازتوزیع قدرت جهانی را سرعت بخشد.**
۱۲. آیا جهان واقعاً چندقطبی شده است؟
پاسخ به این پرسش نیازمند احتیاط علمی است. نمیتوان ادعا کرد که آمریکا دیگر قدرت برتر جهان نیست یا اینکه نظام تکقطبی به صورت کامل پایان یافته است. ایالات متحده همچنان در حوزههای نظامی، مالی، فناوری، دیپلماسی و شبکه ائتلافهای بینالمللی از ظرفیتهای بسیار گستردهای برخوردار است.
اما در مقابل، دیگر نمیتوان ساختار جهانی را نیز همانند دهه ۱۹۹۰ صرفاً بر اساس برتری یک قدرت تحلیل کرد.
واقعیت موجود بیشتر نشاندهنده **گذار از تکقطبی به چندقطبیشدن** است؛ گذاری که هنوز کامل نشده و ممکن است در سالهای آینده شکلهای مختلفی پیدا کند.
از این منظر، تعبیر دقیقتر آن است که:
**جهان معاصر در مرحله گذار از نظم تکقطبی به نظم چندقطبی قرار دارد.**
در این فرآیند، آمریکا همچنان یکی از مهمترین قدرتهای جهانی است، اما چین، روسیه، هند و قدرتهای منطقهای مانند ایران، ترکیه و عربستان سعودی نیز در سطوح مختلف بر معادلات جهانی و منطقهای اثر میگذارند.
نتیجهگیری
جهان امروز دیگر همان جهان پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیست. در آن دوره، ایالات متحده از موقعیتی برخوردار بود که میتوانست در بسیاری از تحولات جهانی نقش تعیینکنندهای ایفا کند. اما ظهور قدرتهای اقتصادی و سیاسی جدید، رشد چین، بازگشت روسیه، افزایش قدرت هند و ظهور قدرتهای منطقهای موجب شده است که ساختار قدرت جهانی به تدریج از تمرکز خارج شود.
در این میان، ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی، ظرفیتهای اقتصادی، انرژی، علمی و نظامی و نقش منطقهای خود، یکی از بازیگران مهم نظم در حال شکلگیری در غرب آسیا است. بنابراین، تقابل ایران و آمریکا را نمیتوان صرفاً در چارچوب روابط دوجانبه مطالعه کرد؛ بلکه این تقابل بخشی از رقابت گستردهتر بر سر نظم امنیتی منطقه و تا حدودی بازتابی از تحول بزرگتر نظام بینالملل است.
در صورت وقوع رویارویی نظامی گسترده میان آمریکا و ایران، پیامدهای آن میتواند فراتر از دو کشور گسترش یابد و بر امنیت انرژی، تجارت جهانی، سیاست قدرتهای بزرگ و ائتلافهای منطقهای اثر بگذارد. چنین رخدادی به خودی خود علت چندقطبیشدن جهان نخواهد بود، اما میتواند یکی از عوامل مهم **تسریعکننده روند انتقال قدرت و تقویت نظم چندمرکزی** باشد.
بر این اساس، میتوان گفت که جهان معاصر نه کاملاً تکقطبی است و نه به معنای کلاسیک کلمه دوقطبی؛ بلکه در حال عبور از یک نظم تکقطبی به سوی **نظامی چندقطبی و چندمرکزی** است. در این نظم جدید، قدرتهای جهانی در کنار قدرتهای منطقهای قرار گرفتهاند و کشورهایی مانند ایران، با وجود تفاوت آشکار در سطح قدرت با ابرقدرتهایی همچون آمریکا و چین، میتوانند در شکلدهی به معادلات منطقهای و روندهای کلان نظام بینالملل نقش قابل توجهی ایفا کنند.
جنگ آخر الزمانی
جنگ آخر الزمانی
غزہ اور لبنان کی جنگ کے ایک سال گزر جانے اور اس سے وابستہ غیرمعمولی واقعات کے تیزی سے بڑھنے کے ساتھ، مختلف مذاہب کے بیشتر پیروکار اس جنگ کو آخرت کی جنگ قرار دیتے ہیں جس کے ختم ہونے کی کوئی امید نہیں اور اسے ایک عظیم جنگ کے پیش خیمے کے طور پر دیکھتے ہیں جو پورے خطے کو لپیٹ میں لے لے گی۔ یہ وہ جنگ ہے جسے ان آسمانی مذاہب کے ہر پیروکار اپنے دینی روایات کے مطابق، قیامت کی علامات میں شمار کرتے ہیں۔
تاریخ میں قیامت کے واقعات اور ان کی علامات لوگوں کے لئے اتنی اہم رہی ہیں کہ ہر دور میں مختلف مذاہب کے پیروکار اپنے نبیوں سے ان کے متعلق سوال کرتے رہے، اور ان نبیوں کی جانب سے قیامت کی علامات اور ان سے منسلک واقعات کی تفصیل نہایت اہمیت کی حامل تھی، جس کی وجہ سے وہ روایات محفوظ کی گئیں، مگر افسوس کہ وقت کے ساتھ بعض علما اور قوموں کے بزرگوں کی جانب سے ان روایات میں تحریفات بھی وارد ہوئی ہیں۔
ہم شیعہ مسلمان اس بات پر یقین رکھتے ہیں کہ امام زمانہ علیہ السلام کے ظہور کے ساتھ دنیا آخرت کے قریب ہو جائے گی اور آج غزہ اور لبنان میں بے گناہ عوام کے قتل عام اور دنیا بھر میں بے مثال ظلم و ستم کے ساتھ، قیامت کی علامات اور جنگوں کی تیزی سے شدت بڑھتی ہوئی نمایاں ہو رہی ہے۔
یہودی قوم کا مسلمانوں سے مقابلہ
یہودی قوم اسلام کی ابتدا سے آج تک دوسرے مذاہب خصوصاً اسلام کے خلاف سخت لچک نہ دکھانے والی قوم رہی ہے۔ انہوں نے ہمیشہ رسول اکرم ، ان کے پیروکاروں اور اسلام کے ساتھ اپنی دشمنی کو چھپایا نہیں۔ خیبر کی جنگ میں امیرالمومنین حضرت علی علیہ السلام کی قیادت میں ان کی شکست کے باوجود، وسیع اتحادی حمایت کی وجہ سے وہ مکمل شکست نہ کھا سکے اور آج فلسطین کی سرزمین کو اسلام کی دھڑکن سے جدا کر کے اس پر قبضہ کر کے ایسے وحشیانہ جرائم کر رہے ہیں جن کی تاریخ میں مثال نہیں ملتی۔
یہودی صہیونی اپنی تمام جنگوں کو "عمالیق" کے خلاف لڑائی کہتے ہیں۔ عمالیق یا "بنوعملیق" یہودی عقیدے میں وہ بدترین اور شیطانی قوم ہے جو بنی اسرائیل کے دشمن تھی۔ تاریخی طور پر یہ قوم عیسو کی نسل سے منسوب کی جاتی ہے، اور یوسفوس فلاویوس جیسے مورخین نے اسے "حرامزادہ" قرار دیا ہے۔ تورات کے مطابق یہوہ نے ان پر سخت غصہ کیا اور ان کی نسل کو ہمیشہ کے لئے ختم کرنے کا وعدہ کیا۔
غزہ اور لبنان میں قتل عام کی جڑیں
یہودی شریعت کے 613 احکام کے تحت خدا نے بنی اسرائیل کو حکم دیا ہے کہ عمالیق کے تمام افراد، چاہے عورت ہو یا بچے، قتل کیے جائیں۔ اسی عقیدے کی بنیاد پر غزہ اور لبنان کے معصوم افراد کا قتل عام کیا جا رہا ہے، اور اسرائیلی فوجیوں کے نزدیک یہ نہ صرف جائز بلکہ خدا کی مرضی کی تکمیل ہے۔
تورات میں یہودی قوم کا انجام
یہودی قوم کا خونخوار چہرہ اسلام اور مسلمانوں کے سامنے ہمیشہ نمایاں رہا ہے۔ وہ ہر مخالف کو عمالیق کہہ کر نہایت سفاکی سے ہلاک کرتے ہیں تاکہ اپنی راہ میں حائل ہر چیز کو مٹا دیں۔ ان کے بڑے عزائم نیل سے فرات تک کا علاقہ قبضہ کر کے عالمی طاقت بننا ہے، مگر قرآن کریم اور تورات دونوں اس کے مقابلے میں ان کے زوال کی واضح پیشگوئی کرتے ہیں، کیونکہ ان کی گناہوں کی وجہ سے ان کا انجام تباہی ہے۔
قرآن اور کتاب تثنیہ میں یهود کا زوال
کتاب تثنیہ (تورات کا آخری حصہ) میں باب 28 میں خداوند نے واضح طور پر اعلان کیا ہے کہ اگر بنی اسرائیل نے اپنے رب کے احکامات نہ مانے تو وہ ایسی مشکلات میں مبتلا ہوں گے کہ دشمن ان پر قابو پالے گا، ان کے شہر تباہ ہوں گے، اور وہ دنیا بھر میں خوف و وحشت کا باعث بن جائیں گے۔ ان پر ایسی قوم حملہ کرے گی جس کی زبان وہ نہیں سمجھیں گے (یعنی فارسی بولنے والے ایرانی) جو ان پر عقابی وار کی طرح حملہ آور ہوں گے۔
قرآن میں قوم یهود کی تنبیہ
سورہ اسراء کی آیات 4 اور 6 میں بنی اسرائیل کو دو بار زمین پر فساد اور برتری کی کوشش کا وعدہ دیا گیا ہے۔ پہلی بار خدا اپنے طاقتور بندوں کو ان کے خلاف بھیجے گا جو ان کی بستیوں میں گھس کر ان کے گناہگاروں کو گرفتار کریں گے۔
یہودی دشمنی امام زمانہ (عج) کے ساتھ
قرآن مجید میں سورہ مائدہ کی آیت 83 میں بیان ہوا ہے کہ ایمان والوں کے سب سے سخت دشمن یہودی اور مشرک ہیں۔ روایات میں سفیانی کو امام زمانہ کے سب سے بڑا دشمن کہا گیا ہے جسے مغربی قوتیں اور یہودی سپورٹ کرتے ہیں۔
آخر الزمانی جنگ آرماگدون
یہ جنگ جسے "آرماگدون" کہا جاتا ہے، ایک ایسی عظیم جنگ ہے جو دنیا کو قیامت کے قریب لے آئے گی۔ امریکی دینی ادارے اسے ایک مقدس جنگ سمجھتے ہیں جو مسیح کے دوبارہ آنے کے لئے ضروری ہے۔ اس جنگ میں عراق، ایران، لیبیا، سوڈان اور روس کے قفقاز کے علاقے کے فوجی شامل ہوں گے۔
حضرت عیسیٰ علیہ السلام کی نزول
یہود اور عیسائی دونوں حضرت عیسیٰ علیہ السلام کی آخرت میں آمد پر یقین رکھتے ہیں، مگر مسلمانوں کا عقیدہ ہے کہ عیسیٰ علیہ السلام آسمان سے نازل ہوں گے تاکہ امام مہدی علیہ السلام کی مدد کریں۔
اختتامیہ
ہم مسلمان آج زیادہ سے زیادہ اس وعدے کے منتظر ہیں کہ خداوند عالم کی دی ہوئی بشارتیں پورا ہوں اور ہم جهاد کے ذریعے اس راستے میں اپنا کردار ادا کریں۔ کیونکہ قرآن مجید کا فرمان ہے:
"بے شک خدا کسی قوم کی حالت نہیں بدلتا جب تک کہ وہ خود اپنی حالت نہ بدلے"۔
جنگ آخر الزمانی
جنگ آخر الزمانی
با گذشت یک سال از جنگ غزه و لبنان و شتاب گرفتن حوادث بیسابقه پیرامون آن، اکثر دنبالکنندگان این حوادث از ادیان مختلف، جنگ غزه و لبنان را نبرد آخرالزمانی عنوان میکنند که امیدی به خاموش شدن آن نیست و آن را مقدمهای برای ابرجنگی میدانند که دامن منطقه را خواهد گرفت. جنگی که هر کدام از پیروان این ادیان آسمانی، آن را از نشانههای آخر الزمان و منطبق با روایتهای دینی خود میبینند.
در طول تاریخ حوادث آخرالزمان و نشانههای آن برای مردم از چنان اهمیت بالایی برخوردار بوده که همواره مورد سوال پیروان ادیان مختلف از پیامبران خود میشده است، و بیان نشانههای آخرالزمان و کیفیت وقوع حوادث پیروامون آن از سوی پیامبران برای این پیروان چنان حائز اهمیت بوده که موجب ثبت آن میشد اما متاسفانه برخی از این روایتها به مرور زمان دچار تحریف از سوی علما و بزرگان آن اقوام شده است.
ما شیعیان معتقدیم با ظهور امام زمان علیه السلام، جهان به آخر الزمان نزدیک می شود و امروز بیش از هر زمان دیگری و با اوجگیری کشتار مردم بی گناه در غزه و لبنان و ظلم بیسابقه در سراسر جهان نشانههای ظهور با شتاب گرفتن حوادث و جنگها در حال نمایانتر شدن است.
در اینجا تلاش داریم با توجه به جنایات بیسابقه صهیونیستها و تحولات منطقه، نگاهی به تفکر قوم یهود در نبرد با مسلمانان بیندازیم، همچنین نگاه دیگری بر تنبؤات و پیش بینیهای آخرالزمانی برخی از انبیاء بنی اسرائیل و برخی آیات قرآن کریم و همچنین کتاب مقدس تورات - که سرنوشت قوم یهود را در آخر الزمان شرح میدهد – داشته باشیم. در همین حال این تنبؤات را در ذهن خود با حوادث امروز مرور کنیم و اینکه چقدر این پیش بینیها با وقایع امروز تطابق دارد.
نبرد با دشمنان در عقیده قوم یهود
یهودیان از صدر اسلام تاکنون از انعطافناپذیرترین اقوام در برابر سایر ادیان بهویژه دین اسلام بودند و دشمنی خودرا با پیامبر اکرم (ص)، پیروان آن حضرت و دین اسلام را هرگز پنهان نکردند. آنها پس از شکست در جنگ خیبر به دست با کفایت امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام، به دلیل حمایت وسیع همپیمانان خود آنطور که باید طعم شکست را نچشیدند و امروز با جدا کردن سرزمین فلسطین از پیکر جهان اسلام و اشغال آن، دست به جنایات هولناکی میزند که در تاریخ نمونهای شبیه آن نداریم.
یهودیان صهیونیست در توجیه جنایات خود، همه جنگهای خودرا نبرد با عمالیق مینامند. عمالیق یا «بنوعملیق» برای یهودیان همان جایگاه «اهریمن و نیروی شیطانی» را دارد، عمالیق نام قومی در تورات است که با بنی اسرائیل در ستیز و جنگ بودند، برخی این قوم را از نسل «عیسو» (برادر بزرگ حضرت یعقوب نبی) میدانند و جایگاهی منفور در نزد فرهنگ یهودیت دارد، به طوریکه تاریخنگاران یهود از جمله «یوسفوس فلاویوس» عمالیق را «حرامزاده» میخوانند و طبق کتاب تورات، «یهوه» خدای اسرائیل بر آنها خشم گرفته و قسم میخورد که نسل قوم عمالیق را از ریشه برکند. در تاریخ طبری «جالوت» که به دست داوود نبی کشته شد، از قوم «عمالیق» ذکر شده است.
یهودیان همچنین «هامان» (صدراعظم خشایارشاه) را از نسل عمالیق میدانند و هر ساله در جشن «پوریم» او را لعنت میکنند. جالب توجه اینکه بنیامین نتانیاهو در سال 2010 جمهوری اسلامی ایران را قوم عمالیق جدید خواند و گفت: «یک عمالیق جدید در حال شکلگیری است».
نکته قابل توجه دیگر اینکه طبق فرامین شریعت یهود (613 فرمان) خداوند به بنی اسرائیل دستور میدهد که تمامی قوم عمالیق حتی زنان و کودکانشان را قتل عام کنند.
بنابراین اینکه اهالی غزه و لبنان از زن و کودک و شیرخواره باید قتل عام شوند، ریشه در باورهای یهودیت تحریف شده و جریان راستگرایی صهیونیسم دینی در اسرائیل دارد؛ پس کشتار بیرحمانه در غزه و لبنان در نزد نظامیان اسرائیلی نه تنها مباح، بلکه عمل به خواسته خداست.
تورات در باره سرنوشت قوم یهود چه میگوید؟
آنچه در بالا به آن اشاره شد گوشهای از خوی خونخوار و بیرحم قوم یهود در برابر مسلمانان است. آنها به هر قومی که در مقابلشان قرار بگیرد برچسب عمالیق میزنند و به فجیعترین شکل ممکن میکُشند تا از سر راه خود بردارند. آنها با این جنایات دست به ایجاد رعب و وحشت میزنند تا بتوانند از نیل تا فرات را اشغال کنند و با وسعت بخشیدن به قلمرو خود، به قدرت بلا منازع در منطقه و جهان تبدیل شوند.
با همه آرزو و آمال قوم یهود برای تسخیر سرزمین نیل تا فرات اما این رویا به واقعیت تبدیل نمیشود زیرا قرآن کریم و تورات درمورد سرنوشت قوم یهود اشارههای روشنی دارد و هردو از نابودی آنها - به دلیل ارتکاب گناه و جنایات هولناک - در آخر الزمان خبر میدهند.
بیشتر بخوانید
پاسخ قرآنی به اینکه چرا باید مقابل اسرائیل آماده رزم بود؟
در کتاب تثنیه (آخرین کتاب تورات) باب 28، خداوند با جزئیاتی دقیق به قوم یهود وعده نابودی را در سرزمینی داده است که آنها آن را به زور تصرّف خواهند کرد، آن هم بوسیله قومی که زبان آنها را نمیفهمند.
در این کتاب چنین آمده است: «اگر صدای یهوه خدای خویش را نشنوید... به هر کاری که دست بزنید، خداوند لعنت و پریشانی و درماندگی بر شما خواهد فرستاد، تا اینکه به سبب شرارت اعمال خود بزودی هلاک شوید، از آن رو که مرا ترک کردید. خداوند بر شما بلا خواهد فرستاد تا شما را از سرزمینی که برای تصرفش بدان داخل میشوید، به تمامی هلاک سازد. خداوند شما را در برابر دشمنانتان مغلوب خواهد ساخت. از یک راه بر دشمن حمله خواهید برد و از هفت راه از برابرشان خواهید گریخت (ظاهراً اشاره به غزه، کرانه باختری، لبنان، سوریه، اردن، عراق و یمن می کند)، و مایۀ بُهت و وحشت تمامی ممالک جهان خواهید شد. اجساد شما خوراک پرندگان آسمان و وحوش زمین خواهد شد، و کسی نخواهد بود که آنها را دور کند. خداوند قومی را از دوردستها به سراغتان خواهد فرستاد (ظاهراً ایران)، قومی که زبانشان را نمیفهمید (فارسی)، ایشان مثل عقاب بر شما فرود خواهند آمد... تمام شهرهایتان را محاصره خواهند کرد و دیوارهای بلند و محکم آن را فرو خواهند ریخت، همان دیوارهایی که فکر می کردید از شما حفاظت خواهند کرد. همۀ این لعنتها بر شما نازل خواهد شد و شما را تعقیب کرده، از شما پیشی خواهد گرفت، تا اینکه نابود شوید؛ از آن رو که صدای یهوه خدای خویش را نشنیدید تا فرمانها و فرایضی را که به شما امر فرمود، نگاه دارید. این لعنتها تا به ابد آیت و علامت بر ضد شما و نسل شما خواهد بود».
همچنین در کتاب حزقیال نبی باب 38 نیز آمده قوم پارس شما را نابود می کند. در کتاب ارمیا ی نبی در باب پنج و شش هم آمده قومی نیرومند و قدیمی که شما زبان آنها را نمیدانید و جنگجویان و کمانداران قوی دارد شما را از بین خواهند برد.
وعده تنبیه قوم یهود در قرآن کریم
جنایات امروز اسرائیل در غزه و لبنان و پیرامون یهودیان ساکن سرزمین های اشغالی مارا متوجه آیههای شریفه چهار و شش از سوره اسرا میکند. خداوند متعال در قرآن کریم درباره آینده بنی اسرائیل و قوم یهود - با رجوع به تورات - میفرماید: «وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا * فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا»؛ (و در کتاب آسمانى[شان (تورات)] به فرزندان اسرائیل خبر دادیم که قطعا دو بار در زمین فساد خواهید کرد و قطعا به سرکشى بسیار بزرگى برخواهید خاست، پس آنگاه که وعده [تحقق] نخستین آن دو فرا رسد بندگانى از خود را که سخت نیرومندند بر شما مىگماریم تا میان خانهها[یتان براى قتل و غارت شما] به جستجو درآیند و این تهدید تحققیافتنى است).
همه این اتفاقات پیش از ظهور حضرت مسیح علیه السلام و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق میافتد و شرایط برای آمدن منجی عالم بشریت حضرت مهدی علیه السلام مهیا میشود.
در خصوص اینکه تحذیرات و عقوبتهای خدای تعالی در آیات نخستین سورۀ إسراء آیا واقع شده است یا نه، در میان علما و مفسران قرآن اختلاف نظرهایی دیده میشود. برخی از ایشان معتقدند هر دو عقوبت پیش از ظهور اسلام واقع شده است. عدهای نیز فقط به وقوع یافتن عقوبت اول قائلند، و جمعی نیز میگویند این دو عقوبت مربوط به جنگهای آخرالزمان است و لذا هیچکدام از آنها تاکنون رخ نداده است.
ما مسلمانها امروز بیش از هر زمان دیگری منتظر تحقق این وعده الهی هستیم و یقین داریم که وعده پروردگار حق است و اگر انتظار داریم این وعده الهی رخ بدهد باید در وقوع آن سهیم باشیم و با جهاد خود در برابر فساد و سرکشی بیسابقه ی اسرائیل، به وظیفه خود عمل کنیم و در تعیین سرنوشت خود نقشآفرین باشیم چرا که : «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ»؛ خدا حال قومى را تغییر نمىدهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.
یهود و دشمنی با امام زمان (عج)
از خطرناک ترین دشمنان امام زمان علیهالسّلام و یارانش در هنگام ظهور قوم یهود است. خداوند تبارک و تعالی در این باره در آیه 83 سوره مائده میفرماید: « لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا...»؛ همانا شدیدترین مردم، در دشمنی با آنان که ایمان آوردهاند، یهودیان و مشرکان هستند.
چنانکه از بعضی روایات استفاده میشود، سفیانی سختترین دشمن امام زمان علیه السّلام است که از جانب غربیها و یهود حمایت میشود. اساساً سفیانی را برای حمایت از مرزهای اسرائیل و سرکوب نیروهای انقلابی، روی کار میآورند تا اربابان او از خطر حمله سپاه خراسانی و یاوران حضرت مهدی علیهالسّلام که برای آزادی قدس، به حرکت آمدهاند در امان باشند (درست شبیه همان کاری که امروز اردن در دفاع از اسرائیل در برابر موشکهای ایران می کند).
در آیاتی از سوره مبارکه اسراء همانگونه که در بالا به آن اشاره کردیم چنین آمده است: «ما به بنیاسرائیل در کتاب تورات اعلام کردیم که دوبار در زمین، فساد خواهید کرد و برتریجویی بزرگی خواهید نمود، هنگامیکه نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجوی خود را در مقابل شما میانگیزیم (تا شما را سخت در هم کوبند؛ حتّی برای به دست آوردن مجرمان)، خانهها را جستجو میکنند و این وعدهای است قطعی، سپس شما را بر آنها چیره میکنیم و شما را به وسیله داراییها و فرزندانی کمک میکنیم و نفرات شما را بیشتر قرار میدهیم، اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی میکنید؛ و اگر بدی کنید باز هم به خود میکنید و هنگامیکه وعده دوم فرا رسد، آنچنان بر شما سخت خواهند گرفت که آثار غم و اندوه در صورتهایتان ظاهر میشود؛ داخل مسجدالاقصی میشوند همانگونه که بار اوّل وارد شدند؛ و آنچه را زیر سلطه خود میگیرند، درهم میکوبند» آیههای چهار تا هفت سوره اسراء.
امام صادق علیهالسّلام در تفسیر «بندگان پیکارجوی خود را مقابل شما میانگیزیم» فرمودند: «آنان کسانی هستند که خداوند، قبل از ظهور قائم، آنها را برمیانگیزد و آنان، دشمنی از دشمنان آل پیامبر را فرا نمیخوانند مگر اینکه او را به قتل میرسانند».
عیاشی در تفسیر خود، از امام باقر علیهالسّلام روایت کرده که حضرت پس از تلاوت آیه «بعثنا علیکم عباداً لنا» فرمودند: «او، قائم و یاران اویند که دارای قوّت و نیروی زیادی هستند». همچنین از امام صادق علیهالسّلام نقل شده که آن حضرت، آیه شریفه فوق را تلاوت فرمود؛ یکی از یاران عرض کرد: «فدایت شوم! اینها چه کسانی هستند؟» حضرت سه مرتبه فرمود: «به خدا قسم! آنان اهل قم هستند».
بنا به ظاهر روایات موجود در منابع شیعه و سنّی، مراد از نبرد مسلمانان با یهود در آخرالزّمان، همین نبرد است؛ چنانکه از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم نقل شده که فرمودند: «قیامت برپا نمیشود، مگر آنکه بین مسلمانان و یهود، کارزاری رخ میدهد؛ به گونهای که مسلمانان، همه آنها را به هلاکت میرسانند، تا جایی که اگر شخصی یهودی (محارب) در پشت صخره یا درخت، پنهان شود، آن سنگ و درخت به صدا درآید و گوید: ای مسلمان! این یهودی (محارب) است که در پناه من مخفی شده، او را هلاک کن!».
از روایات یادشده به دست میآید که خداوند، به وسیله ایرانیان، زمینه ظهور را فراهم میکند و مقاومت یهود در برابر مسلمانان، در چند نوبت است که شکست و نابودی نهایی یهود، به دست حضرت مهدی علیهالسّلام رقم خواهد خورد.
نبرد آخر الزمانی «آرماگدون»
شعله جنگی که قوم یهود آن را می افروزند چنان با سرعت دامنگیر کشورهای همسایه ی آنها میشود و جنگ عظیمی را رقم میزند که جهان را به آخر الزمان نزدیک میکند. مسیحیان این جنگ را «آرماگدون» نامیده و موسسات دینی آمریکا برنامه های زیادی برای آن تدارک دیدهاند.
یک بررسی انجام گرفته از سوی مؤسسه «تلسن» که در اکتبر سال 1985 میلادی به نشر رسیده است، نشان می دهد که در حال حاضر دهها میلیون آمریکایی در انتظار واقعه آرماگدون گوش خواباندهااند و این در حالی است که ذکر مؤسسات دینی و ایستگاه های رادیو تلویزیونی که به این مهم پرداخته اند، در این مجال میسر نیست.
مؤسسات دینی آمریکایی این نکته را روشن ساختهاند که سپاهی که از عراق به سوی قدس رهسپار خواهد شد، بنا به پیشگویی حزقیال (فصل 38 و 39) از نظامیانی از عراق، ایران، لیبی، سودان و قفقاز در جنوب روسیه تشکیل میشوند. مدارس انجیلی در آمریکا بر پایه این تحلیل که واقعه آرماگدون تنها حادثهای است که بازگشت دوباره مسیح را به زمین ممکن میسازد... و این واقعهای بسیار نزدیک است، به تبلیغ این دیدگاه پرداختهاند.
آرماگدونی که این عده از آن سخن میگویند، همان حادثه عظیمی است که پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام رخ خواهد داد؛ همان حادثه بزرگی که ائمه علیهم السلام نام «قرقیسیا» را بر آن اطلاق کردهاند. ائمه ما، از این نکته خبر دادهاند که میلیونها نظامی از آمریکا، اروپا، روسیه، ترکیه، لبنان، فلسطین و اسرائیل همگی در ناحیهای در این محدوده تحت عنوان «قرقیسیا» با یکدیگر برخورد کرده و پس از حصول درگیری، این سفیانی است که همگی را چونان کشتزاری درو شده در هم میکوبد و از صحنه نبرد پیروز بیرون میآید.
کلینی به سند خود از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده که به میسر فرمود: ای میسر! چه مقدار بین شما و قرقیسیا فاصله است؟ عرض کرد: نزدیک «شاطئ فرات» است. حضرت فرمود: «أما إنه سیکون بها وقعة لم یکن مثلها منذ خلق الله تبارک و تعالی السموات و الأرض و لا یکون مثلها ما دامت السموات و الأرض مأدبة للطیر تشبع منها سباع الأرض و طیور السماء...».(کافی، ج8، ص245، ح451). آگاه باش که در آن مکان، واقعهای اتفاق خواهد افتاد که نظیر آن از زمان خلقت آسمانها و زمین از جانب خداوند ـ تبارک و تعالی ـ اتفاق نیفتاده است و نخواهد افتاد. آنجا محل پذیرایی پرندگان خواهد بود. درندگان زمین و پرندگان آسمان از آن سیر خواهند شد». امثال این روایات از امام صادق علیه السلام و سایر ائمه نیز نقل شده است.
در نتیجه، از منظر تطبیقی، شاید بتوان نبرد قرقیسیا را - که از علائم ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه است - همان نبرد نهایی آرماگدون دانست.
باور به «آرماگدون» و نبرد نهایی میان خیر و شرّ، تنها در سطح مطالعات الهیاتی خلاصه نشده و سویههای سیاسی و نظامی نیز به خود گرفته است، بهعنوان مثال آمریکا که مرکز تجمع و تمرکز گروههای پروتستانی مانند مسیحیت اونجلیستی و تقدیر گرایان است حمایتهای بیدریغش از اسرائیل فقط ناشی از حفظ منافع سیاسی و اقتصادی آمریکا در منطقه خاورمیانه نیست و بخش اعظم این حمایتها از بنیانهای اعتقادی مسیحیت یهودی، مسیحیت صهیونیستی و بنیادگرایی در آن کشور نشئت گرفته است.
نزول حضرت مسیح برای یاری کردن امام زمان (عج)
بزرگان قوم یهود در زمان حضرت عیسی علیه السلام با وجود معجزه ولادت آن حضرت و دیگر معجزات ایشان به او ایمان نیاوردند و از وی تبعیت نکردند. آنها با وجود ذکر شدن نام حضرت مسیح در تورات و دادن مژده آمدنش بعد از حضرت موسی علیه السلام اما از پیروی از او سر باز زدند و به وی خیانت کردند.
این قوم تا امروز بر این باورند که حضرت مسیح علیه السلام هنوز نیامده، اما در آخرالزمان اگر آمدنی در کار باشد، او برای نجات قوم بنیاسرائیل خواهد آمد. آنها با تفسیری وارونه از تورات معتقدند که خداوند حضرت مسیح را در آخر الزمان به سوی آنها خواهد فرستاد همانگونه که مسیحیان معتقدند که آن حضرت در آخر الزمان رجعت خواهد کرد.
ما مسلمانها بر این باوریم که مسیح علیه السلام در آخر الزمان از آسمان نزول میکند و این ظهور، باور مشترک ما با مسیحیان و قوم یهود است، با این اختلاف که ما آمدن حضرت مسیح در آخرالزمان را نزول پس از عروج به آسمان میدانیم ولی مسیحیان آن را رجعت پس از مرگ (پس از به صلیب کشیدن) میپندارند در حالی که قوم یهود آن را فرستادن مسیح از سوی خدا بعنوان پیامبر خاتم قلمداد میکنند.
بر اساس روایتی از امام صادق(ع)، هدف از نزول حضرت عیسی علیه السلام یاری کردن امام مهدی(ع) است. در بعضی از روایتها عیسی(ع) خزانهدار حضرت مهدی معرفی شده است. در روایاتی از اهل تسنن حضرت مسیح خود را وزیر امام عصر(ع) معرفی میکند که منصب قضاوت را بر عهده خواهد گرفت. مطابق روایتی در صحیح بخاری، عیسی(ع) پس از نازل شدن، صلیب مسیحیان را شکسته، خوک را میکشد (کنایه از حرام کردن خوردن گوشت خوک) و بر مسیحیان جزیه تعیین میکند و با آمدن وی مردم چنان بینیاز میشوند که هیچکس مالی را نمیپذیرد.
در زمان ظهور امام زمان علیه السلام، مسیح (ع) نزول خواهد کرد و در رکاب آن بزرگوار و پشت سر ایشان اقامه نماز خواهد نمود و این به مفهوم خاتمیت و خاتم الاوصیاء بودن ایشان است و در روایت آمده که آن بزرگوار به حضرت مسیح (ع) احترام نموده و مسیح (ع) گوید: «کسی را نرسد که بر ائمه اهل البیت (ع) تقدم بجوید و حق تقدم با شماست». کتاب منتخب الاثر 25 حدیث در این رابطه نقل نموده است. همچنین در بحارالانوار از جابر نقل شده که امام عصر (عج) به حضرت عیسی (ع) میگوید: «بیایید بر ما امامت کنید»، و حضرت عیسی (ع) میگوید: «بعضی از شما بر بعضی دیگر امارت دارد و این عنایت خداوند نسبت به این امت است».
آنگاه میگوید این حدیث صحیح و نیکو است که بزرگان نقل نمودهاند و دلالت دارد بر اینکه حضرت مهدی (عج) و حضرت عیسی (ع) دو شخصیت جداگانه، مجزا و متفاوتاند (بر خلاف این عقیده که برخی معتقدند حضرت مهدی (عج) همان حضرت عیسی (ع) است و منجی عالم بشریت همان حضرت مسیح است نه شخص دیگر) و این به معنی تسلیم مسیحیت و یهودیت در برابر اسلام و در برابر قرآن و اهل بیت پیامبر علیهم السلام خواهد بود، چیزی که آن را در طول 14 قرن گذشته کمتر پذیرفتهاند، و همواره در برابر اسلام با جنگهای صلیبی و صهیونیستی و تهمتها و نسبتهای ناروا و جنگ روانی و تبلیغاتی و عملیات تخریبی تلاش کردهاند تا مانع گسترش و نفوذ آن در جهان بشوند.
و البته این ظلم بزرگی است که نسبت به بشریت و ارزشهای الهی و ادیان الهی و حضرت مسیح (ع) و حضرت موسی کلیم (ع) و پیروان راستین این دو دین و پیامبر بزرگ الهی روا داشتهاند.
خاخامها و مقامات صهیونیستی درباره تحولات اخیر چه میگویند؟
امروز حوادث کمسابقه و هولناکی که به دست صهیونیستها در غزه و لبنان رقم خورده است ما را بیش از هر زمان دیگر به نبرد آخرالزمانی نزدیک کرده است و همه ادیان در حال تطبیق دادن حوادث آخر الزمانی منطقه با روایات، باورها و کتاب های مقدس خود هستند.
این حوادث آخرالزمانی را میتوانیم در باورهای عقیدتی، تحرکات نظامی و عملکرد سیاسی قوم یهود و همپیمانان خود به وضوح ببینیم. مجموع این اتفاقات به هم پیوسته از وقوع یک رویداد بزرگ و بسیار خطرناک در آینده نزدیک حکایت میکند.
برای پذیرفتن واقعیتهای فوق کافی است به اظهارات خاخامها و مقامات سیاسی رژیم صهیونیستی دقت کنید تا ببینید آنها چگونه میاندیشند و تا چه اندازه خود را برای این نبرد بزرگ آماده کردهاند.
بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی، در تازهترین اظهارات خود راجع به جنگ، به نقش ایران در نابودی اسرائیل اشاره میکند و میگوید: «تنها یک نیرو در جهان در حال جنگ واقعی با ایران است، و آن اسرائیل است و اگر نجنگیم، خواهیم مُرد». او همچنین در تازهترین حضور خود در سازمان ملل درباره جنگ علیه غزه و لبنان گفت: «اگر اسرائیل جنگ تمام عیار بخواهد، این آخرین جنگ ماست». و این اظهارات شک ما را نسبت به نبرد آخرالزمان به یقین تبدیل میکند.
اما «بتسالل اسموتریچ»، وزیر دارایی رژیم صهیونیستی، از رؤیای این رژیم درباره طرح توسعهطلبانه نیل تا فرات سخن به میان میآورد و میگوید بخش بزرگی از خاورمیانه باید به خاک اسرائیل افزوده شود. او زیادهخواهی خود را اینگونه بیان میکند: من یک کشور یهودی میخواهم که شامل اردن، لبنان و بخشهایی از مصر، سوریه، عراق و عربستان سعودی باشد. به گفته بزرگترین حکیمان دینی ما، فقط قدس قرار است تا دمشق ادامه یابد.
در این میان هم وب سایت روزنامه اسراییلی«جروزالم پست» گزارش میکند خاخام «ماتیتیاهو گلازرسون» 82 ساله که بیش از 30 کتاب مذهبی نوشته و به پیشگویی از روی کدهای مخفی تورات شهره است، مدعی شده بر اساس خوانش کدهای رمزی که در آیات تورات وجود دارد، ایران در سال 5780 یهودی (امسال) به اسراییل حمله و این کشور را نابود خواهد کرد.
خاخام "گلازرسون" مدعی است این پیشگویی خود را از روی کدهای رمزنگاری شده کتاب مقدس یهودیان میگوید. این کدها شامل کلمات پیچیدهای هستند که در تورات یافت میشود و به عقیده بعضیها حاوی پیامهای پنهانی خدا برای بندگان است.
نکته پایانی
این روزها صهیونیسم، با تمسک به پارهای از مطالب کتاب مقدس و نسبت دادن تفسیر آنها به آرماگدون، جنگ جهانی خانمانسوز را به امری قدسی و ایمانی تبدیل کرده است و در پس آن، اهداف شوم خود را بهعنوان مقدمات این حادثه معرفی میکند و با استفاده از کشیشهای اوانجلیک با تبلیغات بسیار گسترده و ساختن برنامههای متعدد تلویزیونی در شبکههای جهانی، این باور را در میان مردم دنیا و بهویژه ایالاتمتحده نهادینه کنند که تحقق این حادثه ناگزیر خواهد بود و چون این حادثه مقدمه ظهور مسیحای موعود است، باید مقدمات وقوع آن را فراهم کنیم و ازجمله مقدمات آن بازگشت یهود به ارض موعود (فلسطین) و برپایی حکومت یهودی در آن سرزمین و نیز تخریب مسجدالاقصی و بازسازی هیکل سلیمان در جای آن است.
مسحور شدن آمریکاییها در برابر اندیشههای شیطانی و توسعهطلبانه اسرائیل و نیز برنامههای آخرالزمانی صهیونیستها باعث شده کاخ سفید بیچون و چرا و با تمام توان نظامی و لجستیکی خود در جنگ ظالمانه این غده سرطانی علیه مردم غزه و لبنان در کنار رژیم غاصب صهیونیستی قرار گیرد، و در بعد سیاسی به شکل وقیحانه و بیشرمانهای به طور آشکار در مجامع بی المللی از این رژیم خونخوار دفاع کند.
در نبرد آخر الزمان تشخیص جبهه حق از جبهه باطل برای هر آزادهای آسان خواهد شد. باید دید ریخته شدن خون بیگناهان به دست کدام جبهه صورت میگیرد و فریاد ستمکشان کدام جبهه به جایی نمیرسد، آنگاه راه خود را برگزید.
بهطور یقین در این نبرد، شیطان در کنار جبهه ستمگران، فاسدان و خونآشامان قرار دارد و سرانجام، جهان به نظاره وعده الهی خواهد نشست و خواهد دید چگونه در نهایت، پیروزی از آن مستضعفان جهان خواهد شد.
شریعت کدہ کے بارے میں
شریعت کدہ اور عصرِ حاضر
مستقبل کے تعین کے لیے ضروری ہے کچھ سوالات اپنے آپ سے کیے جائیں اوران پر تدبر و تفکر کیا جائے۔ ملت تشیع نے اب تک علوم محمد و آل محمد کی ترویج اور ترقی کے لیے کتنا کام کیا ہے اور ہماری ذمہ داریاں کیا ہونی چاہئیں تھیں ۔ ان سب باتوں پر غور کرنے کی ضرورت ہے!
1۔کیا ہم نے حضرت امام زمانہ (عج) علیہ السلام کے لیے تمام تیاریاں مکمل کر لی ہیں ؟
2۔کیا ہمارے علماء، واعظین اور ذاکرین خوشنودیٔ محمد و آل محمد ؑکے لیے سیرت چہاردہ معصومین کی ترویج کر رہے ہیں ؟
3۔کیا ہم نے اپنے گھروں کو اس قابل بنا لیا ہے کہ حجت خدا تشریف لا سکیں؟
4۔کیا ہمارے بچے قرآن مجید اور ابتدائی دینی معلومات مکتب تشیع سے لے رہے ہیں یا غیروں سے؟
5۔کیا ہماری زندگیا ں اقوال معصومین کا آئینہ ہیں ؟
6۔کیا ہماری تفاسیر، احادیث، فقہ اوراصول وغیرہ کی کتب کے تراجم آسان اردو زبان میں ہو چکے ہیں تاکہ عربی اور فارسی نہ جاننے والے مومنین و مومنات بھی ان سے استفادہ کر سکیں؟
7۔ کیا دشمنان آل محمد علمی میدان میں ہمارا مقابلہ کرنے سے خائف ہیں یا ہم ان کے تابع فرمان نظر آرہے ہیں؟
8۔کیا ہم زکوۃ اور خمس کی ادائیگی کر کے اپنے مال کو پاکیزہ بنا لیا ہے؟
10۔ ہم روزانہ چوبیس گھنٹوں میں تعلیمات چہاردہ معصومین کے لیے کتنا وقت نکالتے ہیں؟
11۔کیا حسینیت ؑ نے فلسفۂ موت و حیات کو ہم نے سمجھ لیا ہے؟
12۔کیا ہمارے دینی مدارس ملت جعفریہ کی مقامی مذہبی ضروریات پوری کر رہے ہیں اور مدارس کے روحانی اور پاکیزہ ماحول میں سے
13۔علوم محمد و آل محمد سے آراستہ ہو کر کتنے طلبہ و طالبات ہر سال فارغ التحصیل ہو رہے ہیں ؟
14۔ملت جعفریہ میں اتحاد و یگانگت کے لیے کیا کیا گیا ہے یا تقسیم در تقسیم کا عمل ابھی بھی جاری ہے؟
اس طرح کے بہت سے سوالات ذہن کو پریشان کر تے ہیں۔بلاشبہ قوم میں تعمیری کام تو ہوا ہے مگر ابھی بہت کچھ کرنا باقی ہے۔ہماری بنیادی دینی معلومات کا تو یہ حال ہے کہ اگر پوچھا جائے کتب اربعہ کے نام کیا ہیں ؟شاید اکثریت بتانے سے قاصر ہو! حد تو یہ ہے کہ جس قوم کے 98 فیصد بچے اور بچیاں قرآن مجید اور مسائل دینیہ کی بنیادی تعلیم مکتب تشیع کے علاوہ غیروں سے حاصل کر رہے ہوں اور اکابرین قوم توقع کریں گے کہ یہی نسل بڑی ہو کر ملت جعفریہ کی ترجمانی کرے گی ۔ خواب نہیں تو کیا ہے!
کبھی کبھی ایسا محسوس ہوتا ہے کہ دینی تعلیم صرف عزادار کی ہی ذمہ داری ہے وہ اپنے بچوں کو پیٹ کاٹ کر منہ مانگی رقم ادا کر کےمعصومین کی مجالس و محافل پرستی کا شکار ہو جائے تو عوام کا کیا بنے گا۔
یعنی اگررہنما ہی مادیت پرستی کا شکار ہو جائے تو عوام کا کیا بنے گا۔
کیا ملت جعفریہ میں ایسا کوئی ادارہ نہیں ہونا چاہیے تھاجو خود بھی حضرت امام زمانہ کا منتظر بننے کے لیے کوشاں ہو اور ملت تشیع کے بچوں ،بچیوں اور مومنین و مومنات کو ان کے استقبال کے لیے تیار کرنا اپنا مقصد حیات سمجھے۔
الحمد للہ اس عظیم مقصد کے لیے شریعت کدہ کا قیام عمل میں لایا گیاہے۔
قیام کا مقصد
1۔ہر گھر کی دہلیز تک علوم محمد ؐو آل محمدؑ پہنچانا خصوصاّ جوان نسل میں دینی آگاہی پیدا کرنا۔
2۔ وہ طالبات جو مڈل ، سے لے کر ،بی اے وغیرہ تک پاس کرنے کے بعد گھر میں فارغ ہیں انہیں گھر میں رہتے ہوئے اعلیٰ دینی تعلیم حاصل کرنے کی سہولت مہیا کرنا ۔
3۔ وہ مومنین و مومنات جو مجلس پڑھنے کا شوق رکھتے ہوں انہیں ا س کے لیے مواقع فراہم کرنا ۔
4۔عزاداری حضرت امام حسین علیہ السلام کے عظیم معنوی سرمایہ سے اپنے عقیدہ، ایمان اور تقویٰ کی حفاظت کرنا۔
5۔اتحاد بین المسلمین اور بین المذاہب مکالمہ سے دنیا میں امن و آشتی کے لئے کوشاں رہنا ۔
الغرض شریعت کدہ کی انتظامیہ خود بھی حضرت امام زمانہ کی منتظر بننے کی کوشاں ہے اور ملت تشیع کے بچوں ،بچیوں اور مومنین و مومنات کو ان کے استقبال کے لئے تیار کرنا اپنا مقصدحیات سمجھتی ہے ۔
معاد شناسی دوسری جلد

آیت اللہ علامہ سید محمد حسین حسینی طہرانی کے آثار کا اردو زبان میں انجام پار رہا ھے کہ جس سے یہ معاد شناسی کی دوسری جلد ناظرین کے حضور پیش کی جارہی ہے ، اھل ذوق حضرات اسی ویب لاگ کے ذریعہ جملہ کتب حاصل کرسکتے ہیں


تحت اشراف دفتر