نقش دلدار علي نقوي در دگرگوني و گرايش شيعيان شبه قاره هند به مسلك اصولي

 

نحمده و نصلي علي رسوله الكريم و آله الطاهرين فبعد : با توجه به شفافيت موضوع  و باينكه خوب درك  شود اين مقاله را  بر يك مقدمه كه داراي دو تا مطلب است كه اولي آن درباره مسلك اصولي و اخباري است و مطلب دوم درباره شيعيان هند مي باشد وبر يك اصل بحث كه درباره نقش و زندگاني دلدار علي نقوي است بيان نموده ايم.

مقدمه

مقتضي است قبل از شروع در موضوع بحث مقدمة دو مطلب متذكرشويم.

 

مطلب اول در مسلك اخباري و اصولي است

 بايد توجه داشت كه قيام خالصانه علماء اماميه در تعديل بعض نظريات واعتراض آنان بر قسمتهاي از انحرافات ديگران همانا بمقتضاي آزادي بشر در فكر و نظر، معلول و عمل منعكس نظريات و افكار و رفتار آن دسته مخالف بوده است كه با تأمل و تفكر در اطراف موضوع بحث، و تحقيق و تنبيه بر موارد اشتباه و خطاي مخالف آن فعل منعكس و در رد الفعل طبيعي  غير ارادي، بفعل ارادي و اختياري تبديل يافته است.

و چه بسا اختلاف نظر در اوضاع و احوال مربوط بمورد بحث از يك طرف و نحوهء استنباط و استخراج نتائج ، و اختلاف مدارك علماء نسبت بمورد معيني از طرف ديگر مزيد بر علت مشاجره گرديده است.

چنانچه اين حقيقت از اختلاف مذاهب اربعه اهل تسنن مشهود است اما اختلاف  اصولي و اخباري بين مذهب شيعه اثنا عشري در بسياري از مسائل در حقيقت صوري است و از نظر وحدت مدرك و تمسك بشريعت مقدس اسلام اختلافي نيست.

مثلا در مورد اصول عمليه كه از آنها باستصحاب و برائت و احتياط و تخيير تعبير شده و وظائف مكلفين هنگام جهل بحكم بحسب آنها متفاوت مي باشد در اين كه مدرك اعتبار تعيين هر يك از آن وظائف آيا اخبار است ؟ تا وظيفه مقرره ، امر شرعي تكليفي و تعبدي باشد و يا اعتبار مذبور از لحاظ اين كه مورد بحث مرحله تنجز حكم و عدم آن است واين مرحله كه محقق عنوان اطاعت و عصيان است از آن تشخيص عقل كه حجت باطنه است چنانچه معروف است ان لله حجتين حجة ظاهره و حجة باطنه و اخبار ناظر بتععيين وظيفه در مورد جهل بتكليف، محمول بر امر ارشادي و تقرير بر امر عقلي است.

اين مسئله مورد اختلاف اصولي و اخباري قرار گرفته است. اخباري وظائف مقرره را احكام تعبدي تشخيص داده و بعض محققين از اصوليين بر گشت آن وظائف را بتشخيص عقل دانسته و از آنها باحكام ظاهريه بر سبيل مسامحه تعبير نموده اند.

پس اصولي واخباري هر صنف از علماء اماميه اخبار را معتبر دانسته اند و اخباري تمام سعي و كوشش خود را بر حسب طاقت و قوه استنباط خود بكاربرده ، چنانچه طريقه مجتهد اصولي نيز بر همين نمط است يعني چون مسلك اصولي و اخباري هر بر ادله و موازين علمي ، مبتني است لذا حق اين است كه بگوئيم بآن اختلافات جزئي هم اخباري مجتهد است و هم مجتهد اخباري است.

سبب و منشاء اختلاف اصولي و اخباري.

بنظر مي رسد كه منشاء آغاز  اختلاف در دسته از فرقه ناجيه اماميه اثني عشريه رضوان الله عليهم، درجه علاقه و محبت محبان و تابعين اهل بيت عصمت عليهم السلام ، نسبت به پيروي از دستورات ايشان بوده كه محرك و عامل آن ، خصومت و دشمني ديگران با خاندان نبوت بوده است اين محبت علاوه بر يك اصل ديني و ايماني بدوا بصورت عكس العمل و واكنش از اعمال خصمانه ديگران ، ظاهر گشته ، آنچنان در قلوب و نفوس شيعيان ريشه دوانيده كه منشاء ايمان و گرويدن بي حد و حصر بمحبوب خود گرديده است.

اشتداد و افزوني دوستي گاهي بدرجه اي ممكن است برسد كه صاحبش را چشم بسته و موبمو تسليم فرمان خود نمايد مانند يك سرباز فدائي مطيع فرمان محبوب خود گردد و راه دخالت و تصرف قواي عاقله را در احكامش بروي خويش ببندد، شايد علماء اخباري قدس الله ارواحهم از اين راه بوده كه ارزش و اختياري در مقابل ساحت مقدس محبت بي آلايش خود براي عقل قائل نگرديده اند بخلاف رويهء ديگر از علماء اصولي مجتهد كه در تنظيم رفتار و پندار خود نسبت بمورد علاقه و محبوب خود ، دائره وسيع تري را از ناحيه شارع احساس كرده و شعار خود را قرار داده اند. و تمام قواي عاقله و سپس ساير قواي نفساني را در فهم مقاصد شارع اسلام بكار برده اند و با تنقيح مسايل و وقايعي كه بآنها روبرو شوند  مرام خود را كه في المثال متابعت خود را عاشقانه از دستورات و شريعت محبوب خويش است بطور روشن و دل چسپ تامين و اطمينان كامل در مرحله اطاعت و وصول بهدف عالي خود با روشن بيني بجلو گام برداشته و در آن امر از آغاز تا پايان كوشا مي باشند.

خلاصه امر اينكه از بحث در سبب اختلاف دو مسلك نامبرده اين مطلب بدست مي آيد كه دسته اخباري از لحاظ محبت بخانواده عصمت ، كمي جانب افراط را پيموده است و دسته مجتهدين (اصوليين عظام ) جانب اعتدال را، بلكه مي توان گفت هر دو دسته در محبت  خالصانه خود به علي و آل علي عليهم السلام ، بمنزله دو كفه از ترازوي عدل و داد بوده اند ، نهايت اينكه در فهم و غور در بيانات شارع، اختلاف سليقه داشته و در مرحله تكليف و تعيين وظيفه ، تفاوتهاي از آنان مشاهده مي شود.(1)

البته مخفي نماند كه تا وقتي، در فرقه ناجيه اماميه اثني عشريه، علم اصول وارد نشده بود، مسلك اخباري هم وجود نداشته وبعد از ورود علم اصول عده ء اي كه اين مسلك را اختيار نموده اصولي و كساني كه اين مسلك را قبول نكرده به اخباري موسوم شده اند.

البته يك مقداري از قوانين فقه از اول اسلام بلكه از خود قران كريم و زبان مبارك پيامبر اكرم استفاده مي شود مثل آيه فلو لا نفر من كل فرقة منهم طايفة ليتفقهوا في الدين ولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون .(2) وآيه ان جائكم فاسق بنباء فتبينوا (3) دلالت دارند بر اين كه در دين تفقه و غور وفكر لازم است و بر هر خبري بدون تحقيق و تفتيش نبايد عمل كرد.يا آن واقعه اي كه مورخين و محدثين نقل كرده اند كه وقتي پيامبر اكرم(ص) معاذ بن جبل را از قبل خود بيمن مي فرستد ، او را خواست و باو فرمود موقع صدور حكم الهي روش تو چگونه خواهد بود ؟ عرض كرد طبق سنت پيغمبرخدا(ص) ، حكم خواهم كرد حضرت فرمود در صورتي كه راجع بموضوع ابتلاء حكمي نبيني چه خواهي كرد ؟ عرض كرد اجتهاد و كوشش بسيار نموده و موافق با روح احكام خدا نظر خواهم داد. پيغبر او را تحسين فرمود.(4) و امثال اين موارد در زمان امام باقر(ع) و امام صادق (ع) زياد مشاهده مي شوند مثلا فرمائش امام محمد باقر(ع) به ابان بن تغلب : اجلس في مسجد المدينه و افت الناس فاني احب ان اري في شيعتي مثلك (5) و روايات ديگر كه در مورد حل تناقض روايات وارد شده اند كه معروف به اخبار علاجيه و اصول احاديث اند.

البته طبق عقايد حقه شيعه اثنا عشريه از عصر رسول اكرم(ص) تا زمان غيبت كه دسترسي به معصومين(ع) امكان پذير بوده است اصطلاحا مي گويند در اين فترت( ‌‌‌باب علم مفتوح بوده ) زيرا هر گاه به احكام شرعيه نيازمند مي گرديدند به شخص امام يا صحابه مورد اعتماد امام يا بوكلاء و نواب و اعمال آئمه(ع) در جهات ، مراجعه و از حكم شرعي و مسئله فقهي آگاهي حاصل مي كردند.

در اين فترت در مذاهب عامه و جمهور، اجتهاد فقهاء جائز و رائج بوده . اما در مذهب خاصه يعني شيعه اماميه چون اجتهاد ظني الطريق مي باشد اعتباري ندارد زيرا باب علم مفتوح و طريق قطعي باز است و بالبداهه طريق قطعي مقدم بر طريق ظني است.

تا اواخر دوران غيبت صغري ، فقها باجتهاد خود عمل نمي كردند زيرا اگرچه بواسطه غيبت صغري و دستشان به امام نمي رسيد اما وكيل منصوب و منصوصي او كه حاضر بود مثل اين است كه خودش حاضر است اما از اواخر دوره وكلاء اربعه و از زمان چهارمين وكيل يعني ابا الحسن علي بن محمد السمري رويهء اجتهاد و بنياد فقه بر اصول عقليه در نزد فقهاء شيعه رواج يافت.

نخستين فقيه امامي كه به اجتهاد عمل كرد.

اولين كسي كه از فقهاي شيعه اماميه مسايل فقهي را بر پايهء اجتهاد و استفاده از اصول عقليه بنياد نهاد حسن ابن علي العماني معروف به ابن ابي عقيل (معاصر  ابا الحسن علي بن محمد السمري) بوده است ايشان علاوه بر فقاهت از نامداران و بزرگان متكلمين شيعه اماميه است و كتاب المتمسك بحبل آل الرسول از تصنيفات او مي باشد.

 مرحوم مدرس صاحب ريحانة الادب درباره او مى نويسد : شـيـخ مـفيد به غايت او را ستوده است و او نخستين كسى است كه در اول غيبت كبرى , فقه را مـهذب كرد و با قواعد اصوليه تطبيقش نمود, طريق اجتهاد و تطبيق احكام با ادله و اصول آنها را بـاز كـرد. آرا ابن ابـى عـقـيـل در فـقـه زيـاد نـقـل مـى شـود .(6)

بعد از ايشان محمد بن احمد ابن جنيد اسكافي(معاصرمحمد بن يعقوب كليني و استاد شيخ مفيد) است كه از او پيروي كرد ايشان هم از بزرگان شيعه اماميه بشمار مي آيد و تصنيفاتي زياد دارد من جمله كتاب تهذيب الشيعه لاحكام الشريعه در 20 جلد مي باشد.

مؤلف كتاب تاسيس الشيعه كه او را در عداد فقهاء برجسته شيعه نام مى‏برد و درحق او توصيف و تجليل شايانى دارد، مى‏گويد:

«يكى ديگر از بزرگان فقهاى ما،ابن جنيد محمد بن احمد بن الجنيد ابو على،مشهور به كاتب اسكافى است.او داراى كتابهاى متعددى در فروع و اصول فقه‏مى‏باشد.فقه را تنظيم و ابوابى بر آن مترتب ساخت.ابواب را جدا از هم قرار داد ونهايت تلاش خود را در اين راه صرف نمود(7)

اين هر دو بزرگوار در اواخر غيبت صغري و اوايل غيبت كبري مي زيسته اند و هر دو نفر در فقه شيعه و نزد محدثين به ((القديمين)) معروف اند.

ابن ابي عقيل عماني و ابن جنيد اسكافي اگرچه پايه ء اجتهاد و علم اصول فقه و عمل به ادله و اصول عقليه را در فقه شيعه اماميه بنياد نهادند اما اين دو تن از حيث مرجعيت و پيشوائي بي بهره بودند و سمت زعامت را نداشتند. چون عصر غيبت صغري كه در واقع در حكم باب علم مفتوح بوده و طريق علم وجود داشته و بعد از اين و اول غيبت كبري بر احاديث و اخبار عمل مي شد و مرجعيت و زعامت بر عهده شيخ محمد بن يعقوب كليني و بعد از او محمد بن علي بابويه شيخ صدوق بوده است.

ولي اولين مجتهدي كه مسايل شرعي از اجتهاد اخذ كرد و مرجعيت و زعامت هم داشته محمد بن محمد بن نعمان شيخ مفيد بوده كه در واقع شاگرد ابن جنيد اسكافي است .

اين زماني بود كه حوزه علميه شيعه اماميه بر مسلك اصولي قدم گزاشت.

بعد از شيخ مفيد ، سيد مرتضي علم الهدي و شيخ طوسي اين رشته را باتمام رساندند و كتاب الذريه الي اصول الشيعه تاليف سيد مرتضي و كتاب عدة الاصول تاليف شيخ طوسي يك دوره كامل اصول فقه شيعه مي باشند. ولي عده اي هم بودند كه اصول فقه را قبول نكرده و بر اخبار و احاديث (بدون اجتهاد بر طبق اصول فقه) عمل مي كردند از اين رو بين شيعه اماميه دو مسلك بوجود آمدند مسلك اخباري و مسلك اصولي.

اين دو مسلك از آن زمان تا امروز بر روش خود شان هستند. ولي اغلب شيعه در اكثر اعصار و زمان به مسلك اصولي تابعيت مي كرده ولي قرن يازدهم و دوازدهم هجري قمري در حوزه هاي شيعه انقلابي بپا شد و مرجعيت و زعامت در دست مسلك اخباري رسيد و علماء و محدثين مانند مولي محمد امين استرآبادي متوفاى  1036 ه ق و علامه محمد تقي مجلسى اول متوفاى  1070 ه ق و محمّد محسن مشهور به ملّا محسن فيض كاشاني متوفاى 1091 ه ق و محمّد بن حسن مشهور به شيخ حرّ عاملى متوفاى 1104 ه ق و سيد نعمت الله جزايرى متوفاى 1112 ه ق وسيد هاشم بحراني و  شيخ يوسف بحراني صاحب حدائق متوفاى1186 ه ق رهبريت شيعه را بدست گرفتند و حوزه هاي علميه كربلا و نجف و منبر هاي مهم درسي در دست اخباري مسلك رسيد. ولي در اواخر قرن دوازدهم بآمدن آقا وحيد بهبهاني متوفاي 1205ه ق به كربلا و مناظره با علماء اخباريين وضع منقلب شد.

 آيه الله محمد باقر محمد اكمل اصفهانى ، معروف به ((وحيد بهبهانى )) در سال 1159 ق . به كربلا رفت و به مبارزه علمى با اخبارگرى پرداخت . چند روزى به درس صاحب حدائق حاضر شد. روزى در صحن مطهر ايستاد و در جمع عالمان اظهار داشت : من حجت خدا بر شما هستم . اگر شيخ يوسف بحرانى (صاحب حدايق ) چند روز كرسى درس خود را در اختيار من قرار دهد، حجتم را بيان خواهم داشت . چون اين خبر به شيخ يوسف بحرانى رسيد، پيشنهاد وحيد بهبهانى را پذيرفت . سه روز وحيد بهبهانى به درس ادامه داد، كه در نتيجه آن ، 3/2 شاگردان شيخ يوسف بحرانى از اخبارگرى روى گردان شده به شيوه اجتهاد و اصول روى آوردند.

مرحوم محدث قمى در كتاب فوائد الرضويه از فول صاحب تكمله ، نقل كرده است كه مسوول حرم شريف حضرت سيد الشهداء عليه السلام گفته است

مشغول خدمت در حرم بودم كه شب فرا رسيد و خبر تعطيل شدن حرم اعلام شد وحيد بهبهانى و شيخ يوسف بحرانى را ديدم كه در حال قدم زدن ، مشغول بحث علمى بوده ، از رواق خارج شدند و در صحن به بحث خود ادامه دادند تا اين كه صحن خالى شد و مى خواستم درهاى صحن را ببندم . آن دو بزرگوار از صحن خارج شده ، در پشت صحن به مباحثه ادامه دادند.

من درها را بستم و به منزل رفتم . قبل از طلوع فجر، براى باز كردن درهاى صحن بازگشتم ، با كمال تعجب ديدم كه آنها هنوز مشغول بحث هستند. بهت زده ، آنان را مى نگريستم كه چه اندازه براى مسائل علمى ارزش و اهميت قائل اند. در اين هنگام صداى اذان بلند شد و آن دو، به اقامه نماز ايستادند.(8)

وحيد بهبهانى در كانون اخبارى گرى بحران ايجاد كرد. بهترين شاگردان صاحب حدائق از اخبارى گرى دست برداشته ، در درس وحيد بهبهانى شركت كردند، صاحب حدايق كه مرجع تقليد و مدرس بزرگ حوزه علميه كربلا بود، از اين شكست علمى ناراحت نشد، بلكه به خاطر آشنايى بيشتر با مبانى ((اصوليون )) خوشحال هم بود.

و بدين قرار حوزه در دست اصوليين افتاد تا زماننا هذا.