بریکس در حال تبدیل‌شدن به قطب اصلی اقتصاد جهان

از ائتلاف کشورهای نوظهور تا شکل‌گیری نظم اقتصادی چندقطبی

مقدمه

نظام اقتصادی جهان در دهه‌های اخیر با تحولاتی بنیادین مواجه شده است. اگر در بخش بزرگی از قرن بیستم، ایالات متحده آمریکا و متحدان اروپایی آن مهم‌ترین مراکز قدرت اقتصادی جهان محسوب می‌شدند، در قرن بیست‌ویکم ظهور قدرت‌های جدید اقتصادی، به‌ویژه چین، هند و سایر اقتصادهای بزرگ نوظهور، ساختار اقتصاد جهانی را به‌تدریج از حالت تمرکز‌یافته به سوی **چندقطبی‌شدن** سوق داده است.

در این میان، گروه بریکس که در آغاز با همکاری برزیل، روسیه، هند و چین شکل گرفت و سپس آفریقای جنوبی به آن پیوست، به تدریج از یک چارچوب گفت‌وگوی اقتصادی میان چند کشور نوظهور به یک سازوکار گسترده‌تر برای همکاری اقتصادی، مالی، سیاسی و بین‌المللی تبدیل شده است. با گسترش بریکس و ورود اعضای جدید از خاورمیانه، آفریقا و آسیا، وزن ژئوپلیتیکی و اقتصادی این مجموعه افزایش یافته است.

تحولات سال ۲۰۲۶ اهمیت این روند را بیش از گذشته آشکار کرده است. در هجدهمین اجلاس بریکس در دهلی‌نو، کشورهای عضو بر تقویت همکاری اقتصادی، توسعه تجارت با ارزهای ملی، افزایش قابلیت همکاری نظام‌های پرداخت فرامرزی، گسترش نقش بانک توسعه جدید و اصلاح ساختارهای حکمرانی اقتصادی جهان تأکید کردند. اعلامیه دهلی‌نو همچنین بر تقویت چندجانبه‌گرایی و افزایش نقش کشورهای در حال توسعه در نهادهای اقتصادی و مالی بین‌المللی تأکید کرده است.

از همین رو، پرسش اساسی این است که آیا بریکس صرفاً یک ائتلاف سیاسی ـ اقتصادی از کشورهای نوظهور باقی خواهد ماند یا آنکه در حال تبدیل‌شدن به یکی از قطب‌های اصلی اقتصاد جهان و یکی از پایه‌های نظم اقتصادی چندقطبی آینده** است؟

پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی ابعاد اقتصادی، تجاری، مالی، انرژی، فناوری و ژئوپلیتیکی بریکس است.

۱. بریکس چگونه شکل گرفت؟

اصطلاح نخستین‌بار در سال ۲۰۰۱ برای اشاره به چهار اقتصاد بزرگ و در حال رشد یعنی برزیل، روسیه، هند و چین به کار رفت. این مفهوم در ابتدا بیشتر یک طبقه‌بندی اقتصادی بود تا یک سازمان سیاسی. اما افزایش همکاری میان این کشورها موجب شد که در سال ۲۰۰۹ نخستین اجلاس رسمی رهبران کشورهای برگزار شود.

با پیوستن آفریقای جنوبی در سال ۲۰۱۱، نام این مجموعه به BRICS تغییر یافت. سپس روند گسترش آن در سال‌های اخیر شتاب بیشتری گرفت و کشورهای دیگری از آسیا، آفریقا و خاورمیانه به آن پیوستند.

در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، ایران، مصر، اتیوپی، امارات متحده عربی و اندونزی به اعضای اصلی بریکس افزوده شدند و مجموعه را از یک گروه کوچک متشکل از پنج اقتصاد بزرگ به یک چارچوب گسترده‌تر از کشورهای جنوب جهانی تبدیل کردند. گزارش‌های سال ۲۰۲۶ نیز نشان می‌دهد که بریکس اکنون بیش از ۴۰ درصد جمعیت جهان و حدود یک‌چهارم تولید ناخالص داخلی جهان را دربرمی‌گیرد.

این تحول صرفاً افزایش تعداد اعضا نیست؛ بلکه نشان‌دهنده افزایش جذابیت بریکس برای کشورهایی است که خواهان نقش بیشتر در ساختار تصمیم‌گیری اقتصادی و سیاسی جهان هستند.

---

۲. مهم‌ترین نقطه قوت بریکس: وزن اقتصادی آن

یکی از مهم‌ترین دلایل اهمیت بریکس، ظرفیت اقتصادی اعضای آن است.

چین یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان و مهم‌ترین قدرت صنعتی و تجاری بریکس است. هند نیز با جمعیت عظیم، بازار داخلی گسترده، رشد اقتصادی و ظرفیت فناوری، جایگاه ویژه‌ای در این مجموعه دارد.

روسیه از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان انرژی و مواد خام جهان است. برزیل قدرت مهم کشاورزی و معدنی محسوب می‌شود و کشورهای خاورمیانه‌ای عضو بریکس نیز ظرفیت قابل توجهی در حوزه انرژی، سرمایه، تجارت و حمل‌ونقل دارند.

به این ترتیب، بریکس مجموعه‌ای از مزیت‌های مکمل را در کنار یکدیگر قرار داده است:

جمعیت بسیار زیاد؛
بازارهای مصرفی گسترده؛
منابع عظیم انرژی؛
مواد معدنی راهبردی؛
ظرفیت صنعتی و تولیدی؛
کشاورزی گسترده؛
نیروی انسانی فراوان؛
بازارهای مالی در حال توسعه؛
ظرفیت فناوری و دیجیتال.

بنابراین قدرت بریکس صرفاً ناشی از اندازه اقتصاد چین یا هند نیست؛ بلکه ترکیب مجموعه‌ای از **منابع، بازارها، نیروی انسانی، فناوری و مسیرهای تجاری** است.

---

۳. چین و هند؛ دو ستون اصلی قدرت اقتصادی بریکس

در میان اعضای بریکس، چین و هند اهمیت ویژه‌ای دارند.

چین طی چند دهه گذشته به یکی از مهم‌ترین مراکز تولید صنعتی، تجارت بین‌المللی و زنجیره‌های تأمین جهان تبدیل شده است. این کشور در حوزه‌های مختلف از صنایع سنگین گرفته تا فناوری، زیرساخت، مخابرات، خودروهای برقی، انرژی‌های نو و صنایع پیشرفته حضور گسترده‌ای دارد.

هند نیز در حال تبدیل‌شدن به یکی از مهم‌ترین قطب‌های رشد اقتصادی جهان است. بازار بزرگ داخلی، نیروی انسانی جوان، رشد فناوری اطلاعات، صنایع دارویی و ظرفیت‌های صنعتی و خدماتی، هند را به یکی از عناصر کلیدی اقتصاد آینده تبدیل کرده است.

هم‌زمانی قدرت اقتصادی چین و رشد هند، برای بریکس اهمیت استراتژیک دارد. اگر همکاری اقتصادی میان دو کشور افزایش یابد، بریکس می‌تواند به یکی از مهم‌ترین محورهای اقتصاد جهانی تبدیل شود.

البته همین موضوع یک چالش اساسی نیز ایجاد می‌کند؛ زیرا چین و هند در برخی حوزه‌های ژئوپلیتیکی و تجاری رقیب یکدیگر هستند. بنابراین آینده بریکس تا حد زیادی به توانایی اعضا برای **تفکیک همکاری اقتصادی از اختلافات سیاسی** بستگی دارد.

---

۴. بریکس و مسئله دلار

یکی از مهم‌ترین مباحث مربوط به آینده بریکس، کاهش وابستگی به دلار آمریکا است.

باید توجه داشت که «دلارزدایی» الزاماً به معنای حذف دلار از اقتصاد جهانی نیست. چنین تحولی در کوتاه‌مدت بسیار دشوار است. دلار همچنان نقش بسیار مهمی در تجارت جهانی، ذخایر ارزی، بازارهای مالی و نظام پرداخت بین‌المللی دارد.

اما بریکس در پی آن است که وابستگی اعضا به دلار را کاهش دهد و بخشی از مبادلات را با **ارزهای ملی** انجام دهد.

در اعلامیه دهلی‌نو در سال ۲۰۲۶، رهبران بریکس بر توسعه سازوکارهای پرداخت فرامرزی، افزایش قابلیت همکاری سامانه‌های پرداخت و بررسی تسویه تجارت و سرمایه‌گذاری با ارزهای ملی اعضا تأکید کردند.

این تحول اگر به‌صورت تدریجی ادامه پیدا کند، می‌تواند به ایجاد یک نظام مالی بین‌المللی متنوع‌تر کمک کند.

بنابراین مسئله اصلی در حال حاضر ایجاد «یک ارز مشترک بریکس» نیست؛ بلکه ایجاد **زیرساخت مالی‌ای است که کشورهای عضو بتوانند بدون وابستگی کامل به دلار با یکدیگر تجارت کنند**.

---

۵. آیا بریکس می‌تواند ارز مشترک ایجاد کند؟

بحث ایجاد ارز مشترک بریکس در سال‌های اخیر بسیار مطرح شده است، اما نباید درباره آن اغراق کرد.

ایجاد ارز مشترک نیازمند سطح بالایی از هماهنگی اقتصادی، پولی و مالی میان کشورهای عضو است؛ در حالی که اقتصادهای بریکس تفاوت‌های بسیار زیادی با یکدیگر دارند.

برای مثال، نرخ تورم، سیاست پولی، ساختار مالی، نظام بانکی، سطح توسعه و سیاست‌های ارزی چین، هند، روسیه، برزیل و ایران یکسان نیست.

از این رو، در کوتاه‌مدت ایجاد یک ارز واحد شبیه یورو بسیار دشوار است.

اما یک سناریوی واقع‌بینانه‌تر عبارت است از:

**ارزهای ملی + سامانه‌های پرداخت مستقل‌تر + تسویه دوجانبه + افزایش نقش بانک توسعه جدید + کاهش تدریجی سهم دلار در تجارت درون‌بریکس.**

چنین روندی حتی بدون ایجاد ارز مشترک نیز می‌تواند آثار مهمی بر نظام مالی جهانی داشته باشد.

---

۶. بانک توسعه جدید؛ گام مهم در استقلال مالی

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای عملی بریکس، تأسیس **بانک توسعه جدید (NDB)** است.

این بانک با هدف تأمین مالی پروژه‌های زیربنایی و توسعه پایدار در کشورهای عضو و کشورهای در حال توسعه ایجاد شد.

اهمیت بانک توسعه جدید در این است که کشورهای جنوب جهانی می‌توانند بخشی از نیازهای توسعه‌ای خود را از طریق سازوکاری تأمین کنند که تحت ساختارهای سنتی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول قرار ندارد.

در سال ۲۰۲۶، بریکس بر گسترش عضویت بانک توسعه جدید، افزایش منابع و تقویت تأمین مالی پروژه‌ها و همچنین استفاده بیشتر از ظرفیت ارزهای محلی تأکید کرد.

این موضوع در بلندمدت می‌تواند به شکل‌گیری **معماری مالی موازی و مکمل** در کنار نهادهای سنتی اقتصاد جهانی کمک کند.

---

۷. انرژی؛ یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌های بریکس

انرژی یکی از مهم‌ترین عوامل قدرت اقتصادی بریکس است.

روسیه و کشورهای خاورمیانه‌ای عضو بریکس نقش مهمی در بازار جهانی انرژی دارند. از سوی دیگر، چین و هند از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی جهان هستند.

در نتیجه، بریکس در یک طرف خود تولیدکنندگان بزرگ انرژی و در طرف دیگر مصرف‌کنندگان بزرگ را دربرمی‌گیرد.

این وضعیت ظرفیت ایجاد شبکه‌های بلندمدت انرژی، سرمایه‌گذاری مشترک، زیرساخت‌های انتقال انرژی و قراردادهای دوجانبه را افزایش می‌دهد.

اعلامیه دهلی‌نو در سال ۲۰۲۶ نیز بر امنیت انرژی، ثبات بازارهای انرژی، زنجیره‌های تأمین و توسعه منابع معدنی حیاتی تأکید کرده است.

بنابراین انرژی می‌تواند یکی از ستون‌های اصلی قدرت ژئواکونومیک بریکس باشد.

---

۸. بریکس و کنترل زنجیره‌های تأمین

اقتصاد قرن بیست‌ویکم تنها به تولید کالا وابسته نیست؛ بلکه کنترل زنجیره‌های تأمین، فناوری، مواد خام و مسیرهای حمل‌ونقل نیز اهمیت فوق‌العاده‌ای پیدا کرده است.

بریکس در بسیاری از این حوزه‌ها ظرفیت قابل توجهی دارد.

از مواد معدنی و انرژی گرفته تا کشاورزی، صنایع تولیدی و فناوری، اعضای بریکس می‌توانند بخشی از زنجیره‌های تأمین جهانی را در اختیار داشته باشند.

اعلامیه دهلی‌نو بر ایجاد زنجیره‌های تأمین مقاوم‌تر و مشارکت بیشتر کشورهای در حال توسعه در بخش‌های با ارزش افزوده بالاتر تولید جهانی تأکید کرده است.

اگر این سیاست در سال‌های آینده با سرمایه‌گذاری مشترک و انتقال فناوری همراه شود، بریکس می‌تواند از صادرکننده مواد خام به یکی از مراکز مهم **تولید با ارزش افزوده بالا** تبدیل شود.

---

۹. بریکس و ظهور جنوب جهانی

بریکس را نمی‌توان فقط یک پیمان اقتصادی دانست؛ این مجموعه به تدریج به یکی از مهم‌ترین ابزارهای بیان مطالبات **جنوب جهانی** تبدیل شده است.

کشورهای در حال توسعه سال‌هاست نسبت به ساختار تصمیم‌گیری صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، شورای امنیت سازمان ملل و سایر نهادهای بین‌المللی اعتراض دارند و معتقدند وزن اقتصادی و جمعیتی کشورهای در حال توسعه با میزان نفوذ آنها در ساختارهای تصمیم‌گیری جهانی تناسب ندارد.

بریکس خواهان اصلاح این ساختارها و افزایش نمایندگی کشورهای در حال توسعه است.

اعلامیه دهلی‌نو نیز بر افزایش مشارکت و نمایندگی کشورهای اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه در ساختارهای تصمیم‌گیری جهانی تأکید کرده است.

از این منظر، بریکس را می‌توان بخشی از روند بزرگ‌تر **انتقال مرکز ثقل اقتصاد جهانی از غرب به سمت شرق و جنوب** دانست.

---

۱۰. بریکس در برابر G7؛ آیا رقابت آغاز شده است؟

مقایسه بریکس و گروه هفت یکی از موضوعات مهم اقتصاد سیاسی جهان است.

G7 همچنان از نظر فناوری، سرمایه، بازارهای مالی، شرکت‌های چندملیتی و نفوذ نهادی قدرت بسیار زیادی دارد.

بنابراین نباید تصور کرد که بریکس در حال جایگزین‌کردن فوری G7 است.

اما از سوی دیگر، بریکس از نظر جمعیت، منابع طبیعی، ظرفیت تولیدی و رشد اقتصادهای نوظهور مزیت‌های قابل توجهی دارد.

به همین دلیل، رقابت میان این دو مجموعه را نباید صرفاً «رقابت دو سازمان» دانست؛ بلکه باید آن را بخشی از **رقابت میان دو الگوی متفاوت در سازمان‌دهی اقتصاد جهانی** تلقی کرد:

**الگوی نخست:** حفظ محوریت نهادهای اقتصادی و مالی سنتی تحت نفوذ غرب.

**الگوی دوم:** افزایش نقش اقتصادهای نوظهور و ایجاد ساختارهای چندمرکزی در اقتصاد جهانی.

---

۱۱. مهم‌ترین ضعف بریکس چیست؟

با وجود ظرفیت‌های گسترده، بریکس با یک مشکل اساسی روبه‌رو است: **عدم یکپارچگی سیاسی و اقتصادی اعضا.**

بریکس اتحادیه اروپا نیست.

اعضای آن:

* سیاست خارجی یکسانی ندارند؛
* نظام‌های سیاسی متفاوتی دارند؛
* منافع اقتصادی آنها همیشه همسو نیست؛
* میان برخی اعضا رقابت‌های ژئوپلیتیکی وجود دارد؛
* سطح توسعه اقتصادی آنها متفاوت است.

نمونه مهم آن روابط چین و هند است. هر دو کشور از قدرت‌های اصلی بریکس هستند، اما در برخی مسائل راهبردی رقیب یکدیگر محسوب می‌شوند.

حتی در موضوعات سیاسی نیز اختلاف دیدگاه میان اعضا وجود دارد. تحولات اجلاس دهلی‌نو در سال ۲۰۲۶ نشان داد که اختلافات ژئوپلیتیکی، از جمله اختلاف دیدگاه میان ایران و امارات درباره بحران‌های منطقه‌ای، می‌تواند دستیابی به مواضع مشترک را دشوار کند.

بنابراین بزرگ‌ترین سؤال درباره آینده بریکس این نیست که «آیا ظرفیت اقتصادی دارد؟»؛ بلکه این است که:

**آیا اعضای بریکس می‌توانند این ظرفیت را به یک قدرت اقتصادی منسجم تبدیل کنند؟**

---

۱۲. جایگاه ایران در بریکس

عضویت ایران در بریکس از نظر اقتصادی و ژئوپلیتیکی اهمیت قابل توجهی دارد.

ایران از یک طرف دارای منابع عظیم نفت و گاز است و از طرف دیگر در نقطه اتصال چند منطقه مهم جغرافیایی قرار گرفته است:

**آسیای مرکزی ـ قفقاز ـ خلیج فارس ـ خاورمیانه ـ جنوب آسیا.**

این موقعیت می‌تواند ایران را به یکی از مسیرهای مهم ارتباطی میان اعضای بریکس تبدیل کند.

همچنین همکاری با چین، هند، روسیه و کشورهای خلیج فارس می‌تواند فرصت‌هایی در حوزه‌های زیر ایجاد کند:

* انرژی؛
* حمل‌ونقل؛
* ترانزیت؛
* تجارت منطقه‌ای؛
* سرمایه‌گذاری؛
* فناوری؛
* همکاری بانکی؛
* صنایع پتروشیمی؛
* کریدورهای بین‌المللی.

اما عضویت در بریکس به‌خودی‌خود موجب رشد اقتصادی نمی‌شود. بهره‌برداری از این فرصت‌ها نیازمند اصلاحات داخلی، ثبات اقتصادی، توسعه زیرساخت‌ها، کاهش هزینه تجارت و ایجاد سازوکارهای بانکی مؤثر است.

---

۱۳. آینده بریکس؛ سه سناریو

برای آینده بریکس می‌توان سه سناریوی اصلی تصور کرد.

سناریوی اول: بریکس به یک بلوک اقتصادی قدرتمند تبدیل شود

در این سناریو، اعضا موفق می‌شوند تجارت درون‌گروهی، سرمایه‌گذاری، استفاده از ارزهای ملی، زیرساخت‌های پرداخت و بانک توسعه جدید را گسترش دهند.

در چنین شرایطی بریکس می‌تواند به یک **قطب اقتصادی مستقل و بسیار قدرتمند** تبدیل شود.

سناریوی دوم: بریکس به ائتلافی انعطاف‌پذیر باقی بماند

در این حالت، اعضا همکاری‌های اقتصادی خود را گسترش می‌دهند، اما به دلیل اختلافات سیاسی و اقتصادی، به سمت یکپارچگی عمیق حرکت نمی‌کنند.

این احتمال از نظر واقع‌گرایی بسیار جدی است.

سناریوی سوم: گسترش بیش از حد موجب کاهش انسجام شود

افزایش تعداد اعضا همیشه به معنای افزایش قدرت نیست.

هرچه تعداد اعضا بیشتر شود، هماهنگ‌کردن منافع، سیاست خارجی و اقتصادی آنها نیز دشوارتر می‌شود.

بنابراین بریکس باید میان **گسترش و انسجام** تعادل ایجاد کند.

---

نتیجه‌گیری

بریکس در حال تبدیل‌شدن به یکی از مهم‌ترین مراکز قدرت اقتصاد جهانی است؛ اما هنوز نمی‌توان با قطعیت گفت که این مجموعه جایگزین G7 یا اقتصاد آمریکا و اروپا شده است.

واقعیت مهم‌تر این است که **مرکز ثقل اقتصاد جهانی در حال تغییر است**.

چین به یک قدرت صنعتی و تجاری بزرگ تبدیل شده، هند با سرعت در حال رشد است، روسیه از قدرت‌های مهم انرژی و مواد خام است، برزیل ظرفیت عظیم کشاورزی و معدنی دارد و کشورهای خاورمیانه‌ای عضو بریکس نیز منابع انرژی و سرمایه قابل توجهی در اختیار دارند.

در کنار این عوامل، تلاش برای توسعه تجارت با ارزهای ملی، ایجاد سازوکارهای پرداخت فرامرزی، تقویت بانک توسعه جدید و اصلاح ساختارهای مالی جهانی نشان می‌دهد که بریکس در حال حرکت از یک **ائتلاف گفت‌وگویی** به سوی یک **شبکه اقتصادی و مالی چندمرکزی** است.

بنابراین شاید دقیق‌ترین تعبیر این نباشد که:

«بریکس جایگزین اقتصاد غرب شده است.»

بلکه باید گفت:

«بریکس یکی از مهم‌ترین نشانه‌های گذار اقتصاد جهانی از نظام تک‌قطبی به نظام چندقطبی است و در حال تبدیل‌شدن به یکی از قطب‌های اصلی قدرت اقتصادی جهان است.»

اگر اعضای بریکس بتوانند اختلافات داخلی خود را مدیریت کنند، تجارت و سرمایه‌گذاری متقابل را افزایش دهند، زیرساخت‌های مالی مستقل‌تر ایجاد کنند و از ظرفیت عظیم انرژی، جمعیت، منابع طبیعی و فناوری خود به‌صورت هماهنگ استفاده کنند، در دهه‌های آینده بریکس می‌تواند نه‌تنها یک گروه اقتصادی، بلکه **یکی از ارکان اصلی نظم اقتصادی جدید جهان** باشد.

اما اگر اختلافات سیاسی و رقابت‌های درونی بر همکاری اقتصادی غلبه کند، بریکس ممکن است همچنان یک ائتلاف مهم باقی بماند، بدون آنکه به یک بلوک اقتصادی کاملاً یکپارچه تبدیل شود.

در هر دو حالت، یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: **دوران انحصار یک یا چند قدرت غربی بر تعیین مسیر اقتصاد جهانی به تدریج در حال پایان‌یافتن است و جهان به سوی توزیع گسترده‌تر قدرت اقتصادی حرکت می‌کند.**