پيش از مهاجرت آرياييها به ايران و هند، مردم اين سرزمينها قومى كوتاه قامت و سياه چرده بودند كه فرهنگ و دين و مراسم مخصوص خود را داشتند و تمدن آنان در سطح تمدن بينالنهرين بود. اين قوم در ايران تقريبا به طور كامل از ميان رفتند، ولى در هندوستان به طرف جنوب آن كشور رانده شدند و اكنون به نام قوم دراويدى (Dravidians ) شناخته مىشوند و گروه بزرگى از اينها به نام نجسها(Untouchables) معروفند كه درباره ايشان سخن خواهيم گفت. حفاريهاى باستانشناسان در منطقهاى به نام موهنجودارو (Daro-Mohenjo) در كرانه رود سند (پاكستان)، آثار عظيمى از تمدن آنان را نشان داده است. از اين كشفيات برمىآيد كه برخى از خدايان آيين هندو قبل از ورود آرياييان در هندوستان وجود داشتهاند.
اصول دين هندو
اصول دين هندو عبارت است از: اعتقاد و احترام به كتابهاى باستانى و سنتهاى دينى برهمنان و پرستش خدايانى كه به ظهور آنها در دورههاى قديم عقيده دارند. اعتقاد به تناسخ و رعايت مقررات طبقات اجتماعى در معاشرت و ازدواج، همچنين احترام به موجودات زنده، مخصوصا گاو از اصول آن دين است.
لفظ ام (Om) به معناى آمين براى هندوان بسيار تقدس دارد و از سويى اسم اعظم الهى به شمار مىرود و از اين نظر به اسم اعظم يهوه در دين يهود شباهت دارد.

خدايان ودايي
هندوان به عده بىشمارى از خدايان آسمانى و زمينى با اسما و صفات عجيب و غريب معتقدند و به آنها كرنش مىكنند و براى هر يك بتخانههاى باشكوهى مىسازند. اين خدايان با هم خويشاوندى سببى و نسبى دارند و ويژگيهاى جسمى و روحى هر يك به تفصيل و با ذكر جزئيات در كتابهای مقدس و فرهنگ دينى هندوان آمده است. اعتقاد به جلوهگرى خدايان به شكل انسان و حيوان در ادوار مختلف، نيز بسيار جلب نظر مىكند. دستهبندى خدايان در ارتباط با طبقات اجتماعى نيز معهود است. برخى از معروفترين خدايان هندو عبارتند از:
اگنى (Agni) يعنى آتش
وارونا (Varuna) یعنى آسمان
ايشوار (Isvara) یعنى قادر متعال
رودرا (Rurdra) یعنى وحشتناك
راما (Rama) يعنى دلپذير
كريشنا (Krishna) یعنى آبى پر رنگ
ياما (Yama) يعنى ارابه ران (معادل جم در آيين زرتشت) كه خداى حاكم بر ارواح مردگان است .
اشوين (Asvin) يعنى اسبسوار، عنوان دو تن از فرشتگان آيين هندوست. هندوان معتقدند كه اين پزشكان آسمانى براى انسان تندرستى، نيكبختى و دارايى به ارمغان مىآورند.
پرستندگان بت مؤنث زشت و بدتركيب كالى (Kali) به معناى سياه معتقدند هداياى ويژه اين بت را بايد از طريق راهزنى به دست آورد و تقديم بتخانه كرد. البته بايد توجه داشت كه معمولا بتان را بسيار زيبا مىسازند تا آنجا كه بت در شعر فارسى كنايه از محبوب زيباست.

كتابهاي مقدس
ادعيه و آيينهاى هندوان در مجموعهاى به نام وداها(Vedas) به معناى دانش، به زبان سانسكريت گرد آمده است و به آن شروتى (Sruti) يعنى وحى و الهام و علوم مقدس موروثى لقب مىدهند. پژوهشگران تاريخ تصنيف وداها را بين ۱۴۰۰ تا ۱۰۰۰ ق.م. مىدانند، و بر اين اساس سالهاى ۱۵۰۰-۸۰۰ ق.م. را دوره ودايى مىخوانند.
چهار ودا وجود دارد، به اين شرح:
1. ريگ ودا(veda-Rig) یعنى وداى ستايش
2. يجور ودا(veda-Yajur) يعنى وداى قربانى
3. سام ودا(veda-Sama) يعنى وداى سرودها
4. اتهرو ودا(veda-Atharva) يعنى وداى اتهروان (نام نويسنده اين ودا).
در زمانهاى بعد برهمنان شرح و تفسيرهايى بر بوداها نوشتند؛ از اين رو هر يك از وداها داراى دو بخش است:
نخست: منتزها (Mantaras)كه عبارت است از متن اورادى در ستايش آتش، خورشيد و ساير مظاهر طبيعت و دعاهايى براى فراخى روزى، بارورى، بخشايش گناهان و غيره.
دوم: براهمناها (Brahmanas)كه مناسبتهاى آن اوراد را تعيين مىكند. پژوهشگران سالهاى ۸۰۰ ق.م. تا ۵۰۰ ق.م. را دوره برهمنى مىنامند.
كتابهاى دينى، فلسفى، عرفانى و ادبى بىشمارى در ميراث فرهنگى هندوستان وجود دارد كه به زبانهاى مختلف ترجمه شده و از جمله آنها کتاب معروف كليله و دمنه است كه در سانسكريت پنچاتنتر(tantra -Panca) يعنى پنج بخش خوانده مىشود.
كتابهاى مهابهاراتا (bharata -Maha) و رامايانا(Ramayana) با محتواى اساطيرى رزمى و بزمى از احترام ويژهاى برخوردارند. كتابهای دينى و ادبى ياد شده به همه زبانهاى زنده جهان (و از جمله فارسى) ترجمه شدهاند.
كتاب بسيار معروف و جذاب بهگودگيتا (gita -Bhagavad) يعنى سرود خداى مجيد در بخشى از مهابهاراتاست كه مستقلا مورد توجه قرار گرفته است. اين كتاب گاهى به تخفيف گيتا ناميده مىشود، در باب اخلاص (Bhakti) سخن مىگويد و در اهميت كتاب ياد شده همين بس كه به طور مكرر به هر يك از زبانهاى زنده جهان ترجمه شده و دست كم شش ترجمه فارسى از آن موجود است.
اين رساله مكالمات كريشنا با شاهزادهاى به نام آرجونا (Arjuna) يعنى روشن را در بر دارد. رساله ياد شده ظاهرا در قرن اول ميلادى در روزنامه بزرگ مهابهاراتا گنجانيده شده است و نزد هندوان از هر كتاب دينى و عقلى ديگر محبوبتر و محترمتر به شمار مىرود. نظم آن كتاب يك دست نيست، ولى نيروى ذوق و شوقى كه طى كلمات آن نوشته اعجابانگيز وجود دارد، هزاران تن را دلباخته و فريفته خود ساخته است.
راز موفقيت گيتا در اين است كه مىكوشد اثبات كند راه حقيقى نجات و رستگارى در طريقه اخلاص قرار دارد و براى بيان اين امر از داستانى كمك مىگيرد. آرجونا سوار بر ارابه سلطنتى براى جنگيدن با عموزادگان خود به سوى ميدان مىرود و راننده ارابه كه خداى پهلوانى يعنى كريشناست و در كنار او نشسته است، وى را به رزم و نبرد تشويق مىكند. شاهزاده دل به جنگ با خويشاوندان خود نمىدهد. در حالى كه سرداران سپاه خصم يعنى عموزادگان او در شيپور جنگ مىدمند، به راننده فرمان مىدهد كه ارابه او را در وسط رزمگاه در محلى قرار دهد كه بتواند كوشش و رزمآورى هر دو سپاه را بدرستى مشاهده كند، ولى همين كه خويشان و عموزادگان و بزرگان قوم را در حال پيكار و خونريزى مىبيند، دل او از پشيمانى و اندوه لبريز مىشود.
وى درد و رنج خود را با كريشنا، راننده ارابه در ميان مىگذارد و از گرانى اندوه، تير و كمان را از دست بر زمين مىافكند.
كريشنا او را بر اين كم دلى سرزنش مىكند و دوباره وى را بر جنگ و نبرد برمىانگيزاند. در اين هنگام بين آن دو يك سلسله مكالمات رد و بدل مىشود. در مرحله اول كريشنا او را به انجام وظايفى كه در برابر صنف و طبقه خود دارد، متوجه مىسازد و به او خاطر نشان مىكند كه انجام فرایض اجتماعى بر هر كارى مقدم است و نتايج و عواقب آن هر چه باشد، بايد آنها را به عمل آورد و نبايد پاداش و سزايى توقع داشت. ارجونا وظيفه خود را به ياد مىآورد كه بايد به عنوان يك شاهزاده از افراد طبقه كشاتريا جنگجويى و رزمآورى پيشه كند. آنگاه وى پاى به ميدان نبرد مىگذارد و اعتراف مىكند كه تهاون و سستى در انجام اين واجب صنفى و فريضه مذهبى گناهى بزرگ است. از سوى ديگر اگر به جنگ بپردازد و كشته شود، روان او رستگارى يافته، به آسمان صعود خواهد كرد، و اگر پيروز شود، بر تخت پادشاهى خواهد نشست. علاوه بر اين، ميدان جنگ جاى تاسف و غم خوردن براى كشتگان و قربانيان نبرد نيست، زيرا اگر چه جسم آنان هلاك مىشود، روحشان جاويدان، باقى و برقرار است.
در يكى از قطعات گيتا سخنان زير آمده كه تعاليم اوپانيشادها را در مسئله وحدت الوهيت بيان مىكند و از اين نظر قابل توجه است. كريشنا مىگويد:
من برهما هستم، همان خداى واحد ازلى ...
قربانى منم، دعا و نماز منم.
طعام خيرات مردگان منم.
اين جهان بىپايان منم.
پدر و مادر و نياكان و نگاهبانان و متنهاى معرفت همه منم.
آنچه در زلالى آب و روشنايى آفتاب تصفيه مىشود، آن كلمه ام منم.
و منم كتابهاى ريگ ودا، سام ودا، يجور ودا، طريقت، شريعت، مربى، خداوندگار و قاضى، شاهد، صومعه و پناهگاه، دوست و دشمن، سرچشمه حيات و درياى زندگانى.
هر آنچه برمىآيد و هر آنچه فرو مىرود، بذر و برزگر و فصول و درو همه منم.
مرگ منم و زندگانى منم.
اى ارجونا، حيات اين جهان كه مىبينى، و حيات آن جهان كه نمىبينى، همه منم و بس...
فرهنگ و تربيت ودايي
حدود قرن ۶ ق.م. در اوج اقتدار روحانيان هندو، كه برهمن (Brahmana) ناميده مىشوند، نظام طبقاتى شديدى پذيرفته شد كه مدت ۲۵۰۰ سال سايه سهمگين خود را بر كشور پهناور هندوستان افكنده بود و هنوز هم بقاياى آن وجود دارد. پژوهشگران طبقات اجتماعى را كاست (Caste) مىخوانند كه واژهاى پرتغالى و به معناى نژاد است. در اين نظام چهار كاست اصلى وجود داشت:
1. برهمان (Brahmanas) طبقه روحانيان
2. كشاترياها (Kshatrias) طبقه شاهان، شاهزادگان و جنگاوران
3. ويشياها (Vaisyas) طبقه بازرگان و دهقانان
4. شودراها (Sudras) طبقه كارگران.
معاشرت افراد يك طبقه ديگر شرعا و عرفا ممنوع بود، بخصوص طبقه اخير كه هر گونه تماس، حتى نگاه كردن افراد طبقات بالا به اين گروه، گناه كبيره شمرده مىشد.
فروتر از اين چهار طبقه، گروهى از بوميان غيرآريايى هندوستان بودند كه نجسها (Untouchables) ناميده مىشدند. افراد اين طبقه به هيچ وجه حق نداشتند در محلههاى آن طبقات چهارگانه تردد كنند و هر گاه از باب ضرورت براى حمل زباله به اماكن آنان مىرفتند، موظف بودند با صداى بلند حضور خود را اعلام كنند كه مبادا نگاه افراد طبقات بالا به اين گروه بيفتد. در اين صورت، بيننده بايد با غسل خود را طاهر كند. داد و ستد نيز از راه دور، با گذاشتن پول در مكانى و تقاضاى متاع با فرياد و اختفاى كامل انجام مىگرفت.
گوش دادن به تلاوت كتابهاى مقدس نيز بر آنان حرام بود و اگر فردى از ايشان در اين مورد استراق سمع مىكرد، براى مجازات، سرب مذاب در گوش او مىريختند.
عجيبتر اينكه افراد طبقه نجسها به اين وضع خو گرفته، آن را حق مىپنداشتند و باور داشتند كه اين تيرهبختى زاييده بدكردارى آنان در زندگانى پيشين است كه از طريق تناسخ آن را دريافت كردهاند. هر گونه اقدامى براى كم كردن فاصله طبقات چهارگانه (و حدود ۲۰۰۰ طبقه فرعى كه بتدريج در ضمن آن چهار طبقه پديد آمد) و دفاع از نجسها، خلاف شرع و غيرمقبول بود. البته اين سنت اجتماعى در سال ۱۹۵۵ رسما لغو شد و تنها جلوههايى از آن باقى است.
رود خروشان و پر بركت گنگ به معناى تندرو كه در بخش بزرگى از هندوستان جريان دارد، از تقدس بالايى برخوردار است و غسل كردن در آن، بخصوص در شهر بنارس (Benares)، عبادتى مهم شمرده مىشود. نيلوفر (Padma) نيز بسيار مقدس است.
قربانى و بويژه قربانى اسب (medha - Asva) كه قبلا به عنوان يك عمل عبادى ميان آنان معمول بود، بعدا به منظور برآورده شدن حاجات انجام مىگرفت.
اهيمسا (hinsa - A) به معناى پرهيز از آزار جانداران اصل مهمى است كه در زمانهاى بعد، تحت تعاليم مهاويرا مورد توجه قرار گرفت و تاكنون بشدت رعايت مىشود. اين آموزه خوردن گوشت حيوانات را عملى غيراخلاقى مىداند و اين مسئله اثر عجيبى بر شيوه زندگى هندوان باقى گذاشته است.

هندوان جسد مردگان خود را مىسوزانند و خاكستر آن را بر روى گنگ بر باد مىدهند. قبلا سنت مذهبى اين بود كه هنگام سوزاندن جسد مرد متوفی، همسر وى نيز به نشانه وفادارى ميان تودههاى هيزم مىخوابيد و همراه شوهر مىسوخت و براى تشويق زنان به اين امر به وى لقب ستى (Sati) به معناى بانوى وفادار و بافضيلت عطا مىشد (اين واژه سانسكريت در فارسى و عربى براى تجليل از بانوان بسيار برجسته به كار مىرود). اگر احيانا زنى تاب و تحمل اين فداكارى را در خود نمىيافت، پس از مرگ شوهر موى سر خود را مىتراشيد و جلاى وطن مىكرد. زنده سوزاندن زوجه را انگليسيها پس از استعمار هندوستان در سال ۱۸۲۹ م. ممنوع كردند و از اين منع كمتر تخلف شده است. صائب تبريزى در اشاره به اين سنت مىگويد:
چون زن هندو كسى در عاشقى مردانه نيست
سوختن بر شمع خفته كار هر پروانه نيست

فلسفه اوپانيشادها
در دوره برهمنى (سالهاى ۸۰۰ ق.م. تا ۵۰۰ ق.م.) آيين قربانى به افراط گراييد و با توسعه آن مسائل عميق دينى به فراموشى سپرده شد. قربانى اسب و چيزهاى ديگر آسيب شديدى به اقتصاد كشور وارد آورد و خزانه پادشاه را تهى كرد. از اين رو، برهمنان چاره كار را در اصلاح دين ديدند و بدين منظور براهمناها را پديد آوردند كه مشتمل بر دو بخش است:
الف) آرنياكاها (Aranyakas) يعنى جنگل نامه، مشتمل بر مسائل مورد نياز اهل رياضت
ب) اوپانيشادها (Upanishads) به معناى نزديك نشستن، كنايه از آموختن اسرار دين.
اوپانيشادها شهرت زيادى پيدا كرد. اين كتاب را براى نخستين بار شاهزاده دانشمند، هنرمند و عارف، داراشكوه عرفان اسلامى و هندويى، در ۱۰۶۷ ه.ق. به زبان فارسى ترجمه كرد و آن را سر اكبر ناميد. (نخستين آشنايى غريبان با اوپانيشاد از طريق همين ترجمه بود.)
اوپانيشاد به نام ودانتا (Vedanta) به معناى پايان وداها نيز خوانده مىشود. اين كتاب بطون وداها را مىشكافد و توجه مردم را از آداب و رسوم ظاهرى به اسرار درونى و مفاهيم باطنى جلب مىكند. كتاب ياد شده شهرت جهانى دارد، تا آنجا كه برخى مطالب توحيدى آن در الميزان نوشته علامه طباطبايى آمده است .(1)
خدايان سه گانه
آرياييان هندوستان مانند ساير مشركان به خداى حقيقى جهان نيز معتقد بودند و او را برهما (Brahman) به معناى قائم بالذات و ازلى و ابدى مىناميدند. آنان در آغاز بت و بتخانه نداشتند و مراسم عبادى خويش را در فضاى باز مىدادند و به خدايانى مذكر كه معمولا نماد اجرام آسمانى بودند، عقيده داشتند. در دورانهاى بعد بتهايى بىشمار و بتخانههايى باشكوه و گوناگون ساختند و خدايانى مانند الهه مادر، الهه زمين، مار كبرا و غيره را به مجموعه خدايان خود مىافزودند.
خدايان تثليث هندو (Trimurti Hindu) عبارتند از:
1. برهما (Brahman)، خداى ايجاد كننده (كه قبلا اشاره شد)
2. شيوا (Siva) خداى فانى كننده كه مجسمه چهار دست و در حال رقص او فراوان است. رقص شيوا نقش او را در ايجاد و انهدام نشان مىدهد
3. ويشنو (Vishnu) خداى حفظ كننده. جلوههاى دهگانه اين خدا براى مردم در طول تاريخ عبارت است از: ماهى، لاك پشت، گراز، موجود نيمه آدم و نيمه شير، كوتوله، راما (Rama)تبر به دست، راما، كريشنا(Krishna)، بودا (Buddha) و كلكى (Kalki).
(2) آيين هندو فرقههاى بىشمارى دارد كه با يكديگر در صلح و صفا به سر مىبرند. پيروان هر يك از اين فرقهها بر جنبه خاصى از دين تاكيد مىكنند و معمولا به يكى از خدايان روى مىآورند. طرفداران هر يك از شيوا و ويشنو جمعيت بزرگى را تشكيل مىدهند.
شيواپرستان عورت شيوا را نيز مىپرستند و آن را لينگا (Linga) مىنامند. مجسمههاى لينگا و معابد آن نيز فراوان است.
از جمله ۱۲ بتخانه بزرگ و باشكوه كه به افتخار لينگا و براى پرستش آن بنا كرده بودند، معبد سومنات(Somanatba) است. ثروت هنگفت و خيالانگيز آن بتخانه كه چهارده گنبد طلا داشت، سلطان محمود غزنوى را تحريك كرد تا به سال ۴۱۶ هجرى قمرى به سوى آن لشكر كشد و خزائن انباشته از زر و سيم و گوهرهاى گرانبهاى آن را كه طى قرنها گرد آمده بود، تاراج كند. هندوان حملههاى سابق وى به بتخانههاى ديگر را به علت خشم گرفتن بت معبد سومنات به آن معبد توجيه مىكردند. سلطان محمود با سپاهى انبوه به عنوان بتشكنى به سومنات حمله كرد و پس از كشتن گروهى بىشمار از هندوان، گرزگران خود را بر فرق مجسمه لينگا كوبيد. وى براى نشان دادن فتح نمايان خود قطعهاى از آن را به مكه معظمه و بغداد و بلاد اسلامى ديگر فرستاد.(3)
افرادى از شيواپرستان، به نام لينگاوات (vat - Linga) يعنى حاملان لينگا كه مسلكشان در قرن دوازدهم ميلادى پايهگذارى شده است، پيوسته مجسمهاى از لينگا را كه داخل كيف كوچكى است به گردن آويخته دارند. چيزهاي شگفتآورى مانند قربانى انسان و نوشيدن شراب در كاسه سر مردگان به برخى از فرقههاى شيوايى نسبت داده مىشود. فرقههاى شكتى (Sakti) به معناى نيرو، معتقدند قوه الهى در جنس لطيف قرار دارد. از اينجاست كه در معابد شكتى زنانى جوان مىرقصند. برخى از اين فرقهها رقصهاى وحشيانه، آوازهاى گوش خراش و حركات جنونآميز را براى تكامل روحى لازم مىدانند.
نظريه تناسخ و تصور كارما

بر اساس قانون كارما (Karman) به معناى كردار، آدمى نتيجه اعمال خود را در دورههاى بازگشت مجدد خود در اين جهان مىبيند. كسانى كه كار نيك انجام دادهاند، در مرحله بعد زندگى مرفه و خوشى دارند و آنان كه كار بد مىكنند، در بازگشت با بينوايى و بدبختى دست به گريبان خواهند بود و چه بسا به شكل حيوان بازگشت كنند. به عقيده برخى تناسخيان، بازگشت انسانها ممكن است به يكى از چهار صورت زير باشد كه تصادفا به ترتيب الفبا از جمادات تا انسانها را شامل مىشود:
1. رسخ، يعنى حلول شخص متوفى در جمادات
2. فسخ، يعنى حلول شخص متوفى در نباتات
3. مسخ، يعنى حلول شخص متوفى در حيوانات
4. نسخ، يعنى حلول شخص متوفى در انسانها (تناسخ).
سمسارا (Samsara) به معناى تناسخ در بسيارى از اديان و مذاهب جهان (حتى نزد برخى فرقههاى انحرافى جهان اسلام) با عناوين گوناگون وجود داشته و دارد، (4) اما اين عقيده در آيين هندو از اهميت بيشترى برخوردار است. هندوان معتقدند آدمى همواره در گردونه تناسخ و تولدهاى مكرر در جهان پر رنج گرفتار است.
تنها راه رهايى انسان از گردونه تناسخ و تولدهاى مكرر در جهان پر درد و بلا پيوستن به نيروانا (Nirvana) است. اين كلمه در لغت به خاموشى و آرامش و در اصطلاح به فناى فىالله دلالت مىكند. نيروانا مورد توجه بوداييان واقع شده است.
فلسفه وحدت وجود
حكيمان و دانشمندان هندو مىگويند خدايان بىشمار آن دين همه مظاهر يك خداى واحد و بزرگند و تمام موجودات بخشهايى از كالبد عظيم الوهيت به شمار مىروند. از ديدگاه آنان اين جهان و همه اجزاى آن در حقيقت خيالى بيش نيست. اين خيال را مايا (Maya) يعنى فريب و وهم مىنامند. به عقيده آنان تمام اين صورتهاى وهمى سرانجام نابود مىشوند و تنها برهما كه ثابت و پايدار است، باقى مىماند.
در قرون اخير عرفان هندويى غربيان را مسحور كرده است، همان طور كه عرفان اسلامى نيز در جلب غربيان به اسلام سهم زيادى دارد.
قوانين اخلاقى، تصوف و انديشههاى لطيف آيين هندو از روزگار كهن جذابيت داشته است و تاثير تفكرات هندو بر اهل تصوف در مسيحيت و اسلام ديده مىشود.
اصول ايمان هندوان چهار چيز است:
1. الوهيت روح
2. وحدت موجودات
3. وحدت خدايان
4. وحدت مذاهب و اديان.
آيين هندو با خودمحورى ميانهاى ندارد و يك هندو مىتواند علاوه بر آيين خود به هر يك از اديان جهان بگرود. با اين وصف، شديدترين تعصبها را مىتوان ميان هندوان يافت. كافى است به ياد بياوريم كه مهاتما گاندى به سبب اعتقاد به برابرى هندوان و مسلمانان، مورد دشمنى گروهى از هندوان قرار گرفت و يكى از ايشان او را با گلوله كشت. ملىگرايى هندويى در دورههاى اخير بسيار شدت يافته است و يكى از تازهترين و خشنترين مظاهر آن تخريب مسجد بابرى و كشته شدن تعداد بىشمارى از مسلمانان و هندوان در اين حادثه بود. مستمسك آنان در ارتكاب اين عمل اين بود كه مكان مسجد بابرى زادگاه بت راما بوده است. آنان با اين سخن ادعا مىكنند كه ويشنو (يكى از خدايان تثليث هندو) در آنجا به شكل بت راما جلوه كرده و به همين دليل، هندوان در آن مكان بتخانهاى ساخته بودند كه به مسجد تبديل شده است. آنان به همين بهانه بتهاى خود را بر ويرانههاى مسجد نصب كردند و آنها را پرستيدند. هندوان تصميم دارند ساختمان بتخانه را در فرصت مناسب آغاز كنند.

فلسفه يوگي يا روش جوكيان
به عقيده هندوان، دستيابى به حقيقت يا اتحاد با خداى توانا از طريق يوگا (Yoga) يعنى يوغ نهادن حاصل مىشود. يوگا به رياضتهاى سخت و طاقتفرسا دلالت مىكند و معمولا با نشستن آرام و پيوسته به شكل چهار زانو و همراه با تامل انجام مىگيرد، اما شيوههايى ديگر نيز معمول است، مانند ايستادن، وارونه ايستادن، خم شدن و آويختن دستها و زيستن روى تختى كه سراسر آن ميخهاى تيزى سر بر آورده است. اين عمليات چه بسا براى دهها سال ادامه يابد و با مشقتهايى ديگر مانند پيش رو نهادن آب و تشنه به سر بردن همراه باشد.(5)
با آنكه هدف از رياضت وصول به حقيقت است، گاهى كشف و كراماتى را پديد مىآورد. يوگى (Yogin) معمولا آن امور را مانع كمال خود مىداند و بسيار مىشود كه به آن خوارق عادت ابدا توجهى نكند و از اظهار آن روى بگرداند.

حبس دم به گونهاى است كه بر اثر تمرينهاى سخت تنفس كاهش مىيابد و يوگى در طول سال به چند نفس بسنده مىكند. همچنين ضربان نبض و ساير كارهاى بدن را مىتوان با يوگا در اختيار گرفت. در همه اين حالات بدن شيوههاى نویى را برمىگزيند و زنده مىماند. چه بسا يك يوگى را به مدت شش ماه دفن كنند و پس از اين مدت قبر او را بشكافند و او را بيرون آورند و وى با يك بار تنفس زندگى را از سر گيرد. تواناييهاى ديگرى نيز براى برخى از آنان ميسر مىشود، مانند رهايى از جاذبه زمين، متوقف كردن قطار، به جوش آوردن آب با يك نگاه و غيره. (6)
دانشمندان مغرب زمين به تكرار، آزمايشهاى علمى گوناگونى روى يوگيان انجام داده و واقعى بودن اين حالات را به اثبات رساندهاند. از جمله يك هيئت علمى فرانسوى به رهبرى دكتر بروس در ۱۹۳۶ تحقيقات و آزمايشهايى در باب يوگيان انجام داد و دستاوردهاى خود را منتشر كرد.(7)
حسين توفيقي. سایت گفتگوی تمدن ها
پينوشتها:
1- الميزان، ج ۱۰، صص ۳۰۲ - ۳۰۱.
2- كلكى موعود آخرالزمان است كه براى اصلاح جهان، شمشير به دست و سوار بر اسب سفيد، ظاهر خواهد شد.
3- معبد سومنات بارها ويران شده و شالوده بناى كنونى آن در سال ۱۹۵۱ نهاده شده است.
4- شاعرى از روى طنز، چارپايى را مخاطب قرار داده و اين رباعى را گفته است:
اى رفته و باز آمده بل هم گشته
نامت زميان مردمان گم گشته
ناخن همه جمع آمده و سم گشته
ريشت ز عقب در آمده دم گشته
5- آداب و شرايط يوگا در كتاب پاتانجالى آمده است و دانشمند بزرگ مسلمان، ابوريحان بيرونى آن را به عربى ترجمه كرده است.
6- لازم است تاكيد شود كه در امثال اين امور، شايعات بىاساس و داستانهاى بىپايه بمراتب بيشتر از واقع است.
7- مجله Medicale Presse، ش ۸۳، ۱۴ اكتبر ۱۹۳۶.