باسمه تعالي

انسجام اسلامي از ديدگاه رهبريت شيعه

بقلم : سيد سبط حيدر زيدي

چكيده : انسجام اسلامي يكي از دغدغه هاي مهم قرآني و آرزوي ديرينه شيعي است.كه در اين مقاله از ديدگاه رهبريت شيعي نگاشته شده است رهبريت شيعي برطبق حديث ثقلين بر دو ثقل تشكيل داده شده است يكي ثقل اكبر كه قرآن كريم است و دوم ثقل اصغر كه معصومين عليهم السلام مي باشند و در غيبت كبري آنها، نايبين آنها كه مراجع عظام تقليد هستند كه در اين سطور نگاهي به قرآن كريم و به فرمايشات معصومين عليهم السلام از زاويه انسجام اسلامي و درخاتمه نگاهي به بعضي ازمراجع عظامي كه پرچمدار انسجام اسلامي بوده اند انداخته شده است.

واژها ي كليدي : انسجام، رهبريت و شيعه

مقدمه : جاى هیچگونه تردیدى نیست که از جمله مهم ترین موضوعاتى که امروزه جهان اسلام با آن دست به گریبان است وحدت اسلامى است. اگر ادعا کنیم حساس‌ترین مسئله‌اى که امامان شیعه در طول زندگانى، براى تحقق آن در عالم خارج براساس قرآن کریم و سنت نبوى اهتمام داشته اند، وحدت و یکپارچگى امت اسلامى در چارچوب کلى جهان اسلام است سخنى به گزاف نگفته‌ایم. هدف آن بزرگواران محافظت از عظمت و شکوه این موجودیت در برابر دشمنان و در کمین نشستگان اسلام بود. نیز در اندیشه تحقق بخشیدن به مصلحت برتر اسلام در ساختن امت و شکوفایى مثال زدنى آن در حرکتى شتابنده و روشن به سوى خداوند متعال بودند. سعي ما هم در اين سطور همين است كه استفاده از فرمايشات آن بزرگوارن و نايبين آنها نموده ونمونه عملي از انسجام  اسلامي ارائه نماييم. و جون هدف اصلي ما انسجام اسلامي در عقيده مكتب شيعي است و فرد خاصي از بزرگان در نظر نه بود لذا از كلمه رهبريت شيعه استفاده كرديم.

كليات :

  انسجام اسلامي در لغت و اصطلاح

انسجام : در لغت از ماده سجم از باب انفعال ‌‌انسجام بمعناي روان شدن و جاري شدن اشك است و در نزد اهل بلاغت نوعي از انواع بديع است كه اثر منظوم يا منثور خالي از تعقيد لفظي و معنوي است به طوريكه الفاظ داراي معاني جليل و بلند باشند كه هيچ تكلف و تعقيد وجود نداشته باشد.(1)

اما كلمه انسجام با تركيب كلمه اسلامي يعني انسجام اسلامي معنايي برخاسته از معناي لغوي و اصطلاحي آن است. يعني امور و مسائل بين مسلمانان مانند آب روان حركت كنند و مانند كلام  بليغ و فصيح و خالي از تعقيد و تكلف باشد. البته روان تر از اين در اصطلاح عرف بمعناي هبستگي و اتحاد استفاده مي شود. و مراد ما هم همين معنا است.

كلمه رهبريت مركب از( راه، بر، يت) است، راه بركلمه فارسي است بمعني راهنما و (يت) مصدري است كه در زبان عربي كلمات جامده را در معناي مصدري در مي آورد مانند انسانيت از انسان ، حجريت از حجرو امثال آن.يعني رهبر شدن و رهبر بودن كه اينجا معني فاعلي مي دهد يعني رهبران شيعه ولي چون در اين سطورهدف فرد خاص نبوده لذا از كلمه رهبريت شيعه استفاده كرديم.

شيعه: بمعناي اتباع كننده و پيرو مي آيد اما برپيروي كنندگان ازامام علي عليه السلام ايقدر شايع و رايج شد كه حالا نه در اصطلاح بلكه در لغت هم بهمين معني استفاده مي شود.

انسجام و همبستگي در قرآن

 بعد از بررسي كلمات درلغت و اصطلاح حالا بر انسجام اسلامي از ديدگاه رهبريت شيعه نگاهي باندازيم.

قرآن كريم بزرگترين هادي و مهمترين منابع و عظيم ترين رهبردر اسلام شيعي است ‌‍‌"ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم"(2) لذا ببينيم درقرآن مجيد انسجام و همبستگي را به چه حدي جدي گرفته شده است

 

كانَ النَّاس أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَث اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشرِينَ وَ مُنذِرِينَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَب بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَف فِيهِ إِلا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَت بَغْيَا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِى مَن يَشاءُ إِلى صِرَطٍ مُّستَقِيمٍ . (3)

مردم {در آغاز} يك دسته بودند، {و تضادى در ميان آنها وجود نداشت . بتدريج جوامع و طبقات گوناگون پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آنها پيدا شد، در اين حال} خداوند، پيامبران را برانگيخت ، تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى ، كه به سوى حق دعوت مى كرد، با آنها نازل نمود، تا در ميان مردم ، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند. {افراد با ايمان ، در آن اختلاف نكردند} تنها {گروهى از} كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند، و نشانه هاى روشن به آنها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى ، در آن اختلاف كردند. خداوند، آنهايى را كه ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش ، رهبرى نمود. و خداوند ، هر كس را بخواهد، به راه راست هدايت مى كند. 

نکته ها: 

1- وحدت لازمه جامعه همه انسانها ست . « كانَ النَّاس »

2- تحقق ، استقرارو انهدام وحدت محتاج زمان است . « كانَ .. فَبَعَث » 

3- بدون تردید رابطه دين و جامعه سیاسی بشر، ناگسستنى هستند . « كانَ النَّاس أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَث اللَّهُ »

4- هدف ازفرستادن دين برای بشر، رفع اختلافهاى فطرى و غير فطرى نیز بوده است . « فبعث اللّه النبيّين ... معهم الكتاب »    

5- كثرت وازدياد سليقه های گوناگون نا پایدار، موجب اختلافات و نزاع می گردد. « لما اختلفوا فيه »

6- استقرار وحدت مستلزم فرهنگ سازی است . « نَّبِيِّينَ مُبَشرِينَ وَ مُنذِرِينَ وَ أَنزَلَ»

7- قانون والزامات بشرى ، قادر بر استقراروحدت وحل اختلافات نيستند. « فبعث اللّه النبيّين ... معهم الكتاب »

8- شرایطی برای وحدت لازم است كه مصون از خطا باشد و از هوا وهوس واغراض شیطانی منزه باشد . « فبعث اللّه النبيّين ... معهم الكتاب »

9- بشارت ، مژده و هشداربرای استقرار وحدت بسیار مؤثر مى باشد. « مبشّرين ومنذرين ... ليحكم بين النّاس»

10- قرآن کتابی است که راه حل هرنوع اختلاف و تفرقه را از درون آن می توان یافت . « أَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتاَبَ .. فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ »

11- به جهت ضرورت و اقتضاء ، ایجاد و جریان وحدت ازمأموریتهای مشترک تمامی انبیاء بوده است . « ليحكم ... فيما اختلفوا»

12- بدترين نوع اختلاف ، اختلاف آگاهانه اى است كه ازروی حسادت وظلم بوجود مى آيد. « ما اختلف فيه ... من بعد ما جائتهم البيّنات بغيا بينهم »

13- خداوند نور هدایت خود را ازکافران می گیرد ولی اختلاف کنندگان را سرکوب و مجازات می کند . « ما اختلف فيه ... من بعد ما جائتهم البيّنات بغيا بينهم »

14- اختلاف برای سرکوب و مجازات تفرقه افکنان بلا اشکال است . « إِلا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَت »

15- در بين مؤ منان نیز اختلاف ایجاد مى شود، ولى در پرتو اعتقادات رفع احتلاف می شود. « فهدى اللّه ... لما اختلفوا فيه »

16- با قضاوت منصفانه و عادلانه تفرقه مهارشود تا اتحاد مستقر گردد . « لِيَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا»
17- با اختلاف افکنان باید برخورد شده و مؤاخذه شوند . « لِيَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ » 

18- عامل اختلاف و نزاع درونی مذاهب ،آميختن آن با جهل ، خرافات و تعصبهاى كوركورانه است . « فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ »

19- صراط مستقيم ، پايان دهنده اختلافات است .« اختلفوا... يهدى ... صراط مستقيم »

20- وحدت تحمیلی شدنی است ولی فاقد ارزش است . « وَ اللَّهُ يَهْدِى مَن يَشاءُ إِلى صِرَطٍ مُّستَقِيمٍ »

 *    *    *

وَ اعْتَصِمُوا بحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَت اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّف بَينَ قُلُوبِكُمْ فَأَصبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَ كُنتُمْ عَلى شفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنهَا كَذَلِك يُبَينُ اللَّهُ لَكُمْ ءَايَتِهِ لَعَلَّكمْ تهْتَدُونَ . (4)

و همگى به ريسمان خدا { رشته یا سیر واحد که منظور از آن قرآن ومعارف الهی است} چنگ زنيد، و پراكنده نشويد! و نعمت {بزرگ } خدا را بر خود، به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد، و او ميان دلهاى شما، الفت ايجاد كرد، و به بركت نعمت او، برادر شديد! و شما بر لب حفره اى از آتش بوديد، خدا شما را از آن نجات داد؛ اين چنين ، خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى سازد، شايد هدايت شويد.

نکته ها:

1- ایجاد وحدت و دورى از تفرقه، يك مأموریت یا وظيفه‏ى الهى است. « واعتصموا»
2- ریسمان تمثیل یک جریان محکم از طریق رشته های متعدد ولی درهم تنیده شده در مسیر واحد است . « بِحَبلِ »

3- محور وحدت بايد معارف خالص الهی باشد، نه نژاد، زبان، ملّيت، و... . «بحبل اللّه»

4- تفرقه و تشتت ننگ و نهی اخلاقی و اجتماعی است . « لا تَفَرَّقُوا »

5- وجود وحدت و حذف تفرقه یک نعمت ارزشمند الهی است . « نِعْمَت اللَّهِ عَلَيْكُمْ »

6- از بركات و خدمات اسلام غافل نشويد. « اذ كنتم اعداء فالّف بين قلوبكم»
7- یادآوری تلخی ها و هرمان ناشی ازتفرقه و اختلاف . « اذ كنتم اعداء فالّف بين قلوبكم »

8- وحدت ذهنی ، شعاری، تخیلی ، تحمیلی و تشریفاتی کافی و مؤثر نیست . « فالّف بين قلوبكم »

9- وحدت شکلی نه ! ایجاد برادری همراه با الفت و صمیمیت . « بِنِعمَتِهِ اِخواناً »

10- وحدت، عامل اخوّت است. « فأصبحتم بنعمته اخواناً»

11- وجود اتّحاد، نعمت بامدادی ، آغازین و طلوع  یا فرصت در زندگی است. «فاصبحتم بنعمته»

12- تفرقه و عدوات، پرتگاه و گودال آتش است. « شفا حفرة من النار»

13- نعمت‏هاى خداوند ،آيات او هستند. «واذكروا نعمت اللّه...يبين اللّه لكم آياته»

14- يادآورى نعمت‏هاى الهى عامل عشق و زمينه‏ساز هدايت است. «واذكروا نعمت اللّه... لعلكم تهتدون»   

   *    *    *

وَ لا تَكُونُوا كالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّناَت وَ أُولَئك لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ . (5)

و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند، {آن هم} پس از آنكه نشانه هاى روشن {پروردگار} به آنان رسيد! و آنها عذاب بسیار بزرگى دارند. 

نکته ها :

1- تجربه تلخ تاريخِ اختلافات پيشينيان، پند آموزاست . «و لاتكونوا كالّذين...»
2- تفرقه ، تشتت  ونفاق ، خروج از دین و آئین اسلامی بوده و ورود در آئین اغیاراست . «و لاتكونوا كالّذين...»

3- تفرقه و اختلاف ، نافی وحدت اجتماعی است . « واختلفوا »

4- ريشه‏ى اختلافات غرائز ، هوس‏، بغض ، عداوت و.. است. « واختلفوا من بعد ما جائهم البينات»

5- اختلاف ، تفرقه و فقدان وحدت ، موجب ناپایداری وسقوط  قدرت در جامعه مى‏شود . « واختلفوا... لهم عذاب » 

6- مجازات و عقاب پس از بیان عین عدالت است . « واختلفوا من بعد ما جائهم البينات ... لهم عذاب »

7- مهمترین نتيجه اختلاف ، ذلت و خوارى است . « واختلفوا... لهم عذاب »

8- سر ذلت وخوارى هر ملت را در اختلاف و تفرقه  آنان بايد جستجو كرد، چون سرزمين آنان براى هميشه جولانگاه بيگانگان و قلمرو حكومت استعمارگران خواهد بود، راستى چه عذاب بزرگى است ! « واختلفوا... لهم عذاب »  

9- اختلاف ، تفرقه و فقدان آرامش ، موجب گرفتاری در دنیا و نيز عقوبت جهنّم  درقيامت  مى‏ گردد.« لهم عذاب عظيم»

10- نتيجه فورى اختلاف و تفرقه ، سقوط ، حقارت ، ذلت و خوارى دردنیاست وثمره اخروی آن عقوبت و مجازات است . « وَ أُولَئك لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ »                                                                                ***                                                                                        

فَمَا لَكمْ فى المُْنَافِقِينَ فِئَتَينِ وَ اللَّهُ أَرْكَسهُم بِمَا كََسَبُوا أَ تُرِيدُونَ أَن تَهْدُوا مَنْ أَضلَّ اللَّهُ وَ مَن يُضلِلِ اللَّهُ فَلَن تجِدَ لَهُ سبِيلاً . (6)

چرا درباره منافقين دو دسته شده ايد! {بعضى جنگ با آنها را ممنوع و بعضى مجاز مى دانيد} در حالى كه خداوند به خاطر اعمالشان {افكار} آنها را به كلى وارونه كرده است ، آيا شما مى خواهيد كسانى را كه خداوند {بر اثر اعمال زشتشان} گمراه كرده هدايت كنيد!! در حالى كه هر كس را خداوند گمراه كند راهى براى او نخواهى يافت . 

نکته ها: 

1- با وجود رهبرى پيامبرگونه ، تشتت و تفرقه ناپسند است . « فمالكم ...»

2- مهمترین خواسته منافقین ایجاد تفرقه و تشتت در طایفه منسجم است . « المُْنَافِقِينَ فِئَتَينِ »

3- براى برخورد با تفرقه افکنی منافقان ، قاطعيّت و يكپارچگى لازم است . « فمالكم ...فئتين »
4- عامل تفرقه ، هلاکت وسقوط انسان ، اعمال خود اوست .« اركسهم بما كسبوا»
5- تفرقه افکنان هدایت پذیر نیستند . « أَ تُرِيدُونَ أَن تَهْدُوا مَنْ أَضلَّ »

6- تفرقه افکنی پرشدن پيمانه ى خطاها ست ، دراین صورت قهر خدا حتمى است . « ومن يضلل اللّه فلن تجد له سبيلاً»

7- كسى كه طبق نظام قانونمند الهى بخاطر عملكردش از گردونه خارج شد، حتى تو كه پيامبرى راهى براى نجاتش نمى يابى . « فلن تجد له سبيلا»

                                                                       ***                                   

جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْت الْحَرَامَ قِيَماً لِّلنَّاسِ وَ الشهْرَ الْحَرَامَ وَ الهَْدْى وَ الْقَلَئدَ ذَلِك لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الاَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِكلِّ شىْءٍ عَلِيمٌ . (7)

خداوند، كعبه ، بيت الحرام ، را وسيله اى براى سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده و همچنين ماه حرام و قربانيهاى بينشان و قربانيهاى نشاندار، اينگونه احكام {حساب شده و دقيق} به خاطر آن است كه بدانيد خداوند آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است ميداند و خداوند به هر چيزى دانا است .

نکته ها:

1-    کعبه محور واحد اجتماع همه انسانها و علامت وحدت است . « جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ ... قِيَماً لِّلنَّاسِ» 

2- حج ، مايه ي وحدت ، ثبات و قوام است . « قياما للناس »

3- شکل گیری و انسجام مردم ، مستلزم تجمّع ، وحدت و امنیت است. « الْبَيْت الْحَرَامَ قِيَماً لِّلنَّاسِ »

4- سیاستگذاری وقانونگذاري برای وحدت حق اوست که از تمام هستي آگاه باشد. « يعلم ما في السماوات و ما في الارض»

5- مسجد و مسلخ ، وسيله ایي برای استقراروقوام دين و دنياي مردم{وحدت} است

6- حجّي كه سبب وحدت و انسجام مسلمانان نباشد عبادت مقبول نيست . « الكعبه... قياما للناس »
7- اگر معارف حقیقی درجامعه اقامه گردد، زمينه ي خداشناسي در آن رشد مي كند. « قياما... لتعلموا ان اللّه ...»

                             *      *       *

وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ لا تَناَزَعُوا فَتَفْشلُوا وَ تَذْهَب رِيحُكمْ وَ اصبرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرِينَ . (8)

و اطاعت {فرمان} خدا و پيامبرش نمائيد و نزاع {و كشمكش} مكنيد تا سست نشوند و قدرت {و شوكت و هيبت} شما از ميان نرود و استقامت نمائيد كه خداوند با استقامت كنندگان است . 

نکته ها:

1- مبارزه مسلمانان، بايد تحت فرماندهى رهبر مسلمين و به فرمان خدا و رسول {و جانشينان بر حقّ} او باشد. «اذا لقيتم فئة فاثبتوا... و اطيعوا اللّه و رسوله»

2- قانون و رهبر الهى، محور وحدت است. «اطيعوا اللّه و رسوله» ؛ «اطيعوا»، به قوانين الهى و «رسوله» به رهبر آسمانى اشاره دارد.

3- رهبر الهى و قانون ، محور وحدت هستند از آنها عبور نکنید {افراط و تفریط نکنید}. «اطيعوا اللّه و رسوله» .

4- نزاع، شما را از درون پوك ساخته و از بيرون، بى‏آبرو مى‏كند. «فتفشلوا و تذهب ريحكم» (در طول تاريخ، چه ضعف‏ها و شكست‏هايى كه به خاطر عمل نكردن به اين آيه، نصيب مسلمانان شده است!)
5- از پراكندگى و نزاع بپرهيزيد « و لا تنازعوا».

6- كشمكش ، نزاع و اختلاف مجاهدان در برابر دشمن نخستين اثرش سستى و ناتوانى و ضعف در مبارزه است  . « فتفشلوا».

7- نتيجه اين سستى و فتور از ميان رفتن قدرت ، هيبت و عظمت شماست  . « و تذهب ريحكم ».

8- استقامت در برابر دشمنان و در مقابل فتنه و نفاق بیگانگان ، موجب وحدت و اقتدار می گردد . «و اصبروا ان الله مع الصابرين »

9- در اطاعت وحفظ وحدت، پايدار باشيم و اگر چيزى بر خلاف ميل ما بود، يا بر خلاف ميل ما عمل شد، صبور باشيم و يكديگر را تحمّل كنيم. «واصبروا»

10- ايمان به اينكه خداوند با صابران است، انسان را به پايدارى ووحدت سوق مى‏دهد. «واصبروا انّ اللّه مع الصابرين»

                                                      *    *    *

وَ مَا كانَ النَّاس إِلا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا كلِمَةٌ سبَقَت مِن رَّبِّك لَقُضىَ بَيْنَهُمْ فِيمَا فِيهِ يخْتَلِفُونَ . (9)

و {در آغاز} همه مردم امت واحدى بودند سپس اختلاف كردند، و اگر فرمانى از طرف پروردگار تو {درباره عدم مجازات سريع آنان} نبود، در آنچه اختلاف داشتند ميان آنها داورى مى كرد. 

نکته ها:

1- اصل در حیات بشری واحدت و اخوت بود . « ما كانَ النّاس الاّ امّة واحِدة »

2- انسان از همان آغاز، زندگى اجتماعى داشته است. « امّة »

3- اختلاف در عقيده و عمل، تبعات و پیامدهایی در جوامع بشرى دارد. « امّة واحدة فاختلفوا»
4- مهلت دادن به خطا کاران ، از شئون ربوبيّت الهى است. « سبقت من ربّك»
5- سنّت الهى، مهلت دادن به افراد براى انتخاب وعمل است. « لولا كلمة... لقضى»

6- داوری خداوند ، عقوبت ونابودی باطل است ازسوی دیگرآزادی، انتخاب و تجربه  باعث مهلت زیستن  تا مدتى معين عمر « لَقُضىَ بَيْنَهُمْ فِيمَا فِيهِ يخْتَلِفُونَ »

                                                      *    *    *

 وَ لَوْ شاءَ رَبُّك لجََعَلَ النَّاس أُمَّةً واَحِدَةً وَ لا يَزَالُونَ مخْتَلِفِينَ. (10)

و اگر پروردگارت مى خواست همه مردم را امت واحده {بدون هيچگونه اختلاف} قرار مى داد، ولى آنها همواره مختلفند.

پیام آیه :  

 در قرآن مجيد، بارها به مسئله ى آزادى انسان ها در انتخاب راه و عقيده اشاره شده است . يعنى با اينكه خداوند مردم را به سوى کامل ترین آئین  هدايت مى فرمايد، امّا هرگز در اين راه اجبارایجاد  نمى كند بنابراين ، خداوند راه تقوى و فجور را به نحوى كه فطرت انسان خوبى ها و بدى ها را از درون درك كند، الهام مى فرمايد، و از بيرون هم انبياء عليهم السّلام را براى راهنمايى مى فرستد و اين خود انسان است كه با اراده و اختيار كامل راه خويش را برمى گزيند.
 نكته ها : 

1-  سنّت الهى در آفرينش انسان ، بر اساس آزادى و انتخاب عقايد و افكار است. «لو شاء ربّك لجعل الناس امة واحدة »

2-  خواست خداوند، قابل تخلّف نيست .«لوشاء ربّك لجعل»

3-  در هيچ زمانی به دلیل اصل آزادی ، مردم يكدست نبوده اند. «ولايزالون مختلفين»

4-  دليل اختلاف مردم ، قدرت اختیار وآزاد بودن آنان است . «لو شاء... ولايزالون مختلفين»

5- علت اختلاف مردم ، گاهی قبایل و نژاد آنهاست تا اختیاراً به معرفت برسند . «ولايزالون مختلفين» 6- وحدت اجباری و قهری فاقد کارآیی و ارزش است . «لو شاء... ولايزالون مختلفين»

7- اتحاد اختیاری و اکتسابی است ، افتخاربه احیای فطرت است . «لو شاء... ولايزالون مختلفين»

8- اصل اختلاف غریزی است ، انسانها همواره با هم اختلاف دارند . « مختلفين »

                                                      *    *    *

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فى الاَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعاً يَستَضعِفُ طائفَةً مِّنهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ يَستَحْىِ نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ . (11)

فرعون برتريجوئى در زمين كرد و اهل آنرا به گروههاى مختلفى تقسيم نمود، گروهى را به ضعف و ناتوانى مى كشاند، پسران آنها را سرمى بريد و زنان آنها را {براى كنيزى} زنده نگه مى داشت ، او مسلما از مفسدان بود. 

نکته ها:

1-    تاریخ پیشینیان و شناخت احوال جوامع ، برای پند گرفتن ، مفید و لازم است. «اِنّ فرعون...»

2- در شناخت نظام‏ها، اشخاص مهم نيستند، بلكه عملكردها اهميّت دارند. «انّ فرعون علا فى الارض» {عنوان  فراعنهو نه نام یک فرعون مانن رمسیس، به‏ جهت عملكرد استكبارى ومتجاوزانه آنهاست}

3- استكباّر و گردنكشى، زمينه‏ى هر نوع فساد و جنایت است. «علا فى الارض... يستضعف... يذبّح...»

4- اختلاف افکنی و تفرقه اندازى، بارزترين اهرم سلطه مستكبرين بر مردم است. «جعل اهلها شيعا» {تا زمانی که مردم اتّحاد و همبستگى داشته باشند، طاغوت‏ها قدرتى ندارند و نمى‏توانند كارى از پيش ببرند.}


5- تفرقه وتشتت ، مقدّمه‏ى خواری و ذلّت‏پذيرى است. ابتدا مردم گروه‏گروه و متفرّق مى‏شوند سپس به حقارت كشيده مى‏شوند. « شيعاً يستضعف»

6- اختلاف افکنی و دیگرخلاف های كارگزاران، به پاى حاكم و نظام نيز حساب مى‏شود.

در اين آيات تمام جنايات ياران فرعون، به شخص او نيز نسبت داده شد.« جعل، يستضعف، يذبّح»

7- تفرقه افكنى مقدمه هرج و مرج و كشتار است. « شيعاً... يذبّح»

8- اختلاف افکنی و تفرقه در زمره و ردیف قتل یا كشتن وفساد، قرار گرفته است. « يذبّح..

المفسدين»

9- سياست‏گذار و دستوردهنده نيز عامل و فاعل جرم شناخته مى‏شود. «انّ فرعون... يستضعف، يذبّح، يستحيى»

10- اختلاف انگیزان و تفرقه افكنان مفسدند. « كان من المفسدين»

* مردم مصر در نگاه اول به دو گروه مشخص تقسيم شده بودند : قبطيان ؛ كه بوميان آن سرزمين بودند، و تمام وسائل رفاهى و كاخها و ثروتها و پستهاى حكومت در اختيار آنان بود. و سبطيان  ؛ يعنى مهاجران بنى اسرائيل كه به صورت بردگان و غلامان و كنيزان در چنگال آنها گرفتار بودند و فقر و محروميت ، سراسر وجودشان را فرا گرفته بود و سختترين كارها بر دوش آنها بود، بى آنكه بهره اى داشته باشند.

                                                      *    *    *

وَ لَوْ لا أَن يَكُونَ النَّاس أُمَّةً وَحِدَةً لَّجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُيُوتهِمْ سقُفاً مِّن فِضةٍ وَ مَعَارِجَ عَلَيهَا يَظهَرُونَ . (12)

اگر تمكن كفار از مواهب مادى سبب نمى شد كه همه مردم امت واحد گمراهى شوند ما براى كسانى كه كافر مى شدند خانه هائى قرار مى داديم با سقفهائى از نقره و نردبانهائى كه از آن بالا روند! 

نکته ها:

1- در دادن‏ها و گرفتن‏ها بايد مراعات ظرفيّت جامعه بشود. « لولا... لجعلنا...»

2- امّت واحده‏اى ارزش دارد كه درطریق حق و ايمان باشد نه ستم و فساد. « لولا ان يكون الناس امّة واحدة»

3- وحدت و اتحاد  ستمگران و ستمگری ارزش معنوی ندارد . « أُمَّةً وَاحِدَةً لَّجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ»

4- لطمه و تخریب وحدت ستمگران معصیت و خطا نیست . « أُمَّةً وَاحِدَةً لَّجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ »

5- حق بودن به ثروت و قدرت مادی نیست . « لِبُيُوتهِمْ سقُفاً مِّن فِضةٍ »

6- گاهی ثروت و قدرت مادی سبب تفرقه و فتنه می گردد . « لِبُيُوتهِمْ سقُفاً مِّن فِضةٍ »

7- ثروت، نشانه‏ى عزّت در نزد خداوند نيست. « لجعلنا لمن يكفر بالرّحمن لبيوتهم سقفاً من فضّة»

                                                     *    *    *

إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَّستَ مِنهُمْ فِى شَىْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بمَا كانُوا يَفْعَلُونَ . (13)

كسانى كه آئين خود را پراكنده ساختند و به دسته جات گوناگون {و مذاهب مختلف} تقسيم شدند هيچگونه ارتباطى با آنها ندارى ، كار آنها واگذار به خدا است پس خدا آنها را از آنچه انجام مى دادند با خبر مى كند. 

نکته ها:

1- القاء التقاط و بدعتهای اعتقادی نیز تفرقه افكني است . « إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينهُمْ » 

2- از عوامل تفرقه و جدايي ، تغيير و تحريف در مكتب است . « ان ّالّلذين فرّقوا دينهم و كانوا شيعا»
3- ابراز انحرافات فکری و اعتقادی در بین عوام ، آزادی بیان نیست بلکه تفرقه افکنی است . « فَرَّقُوا دِينهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً »

4- پذیرش بخشی از معارف ديني و انکار بعضی دیگر، نوعی تفرقه افکنی است . « ان ّالّلذين فرّقوا دينهم» {نؤمن ببعض و نکفر ببعض!}

5- همکاری با منحرفین و التقاطیون ، مباشرت و همکاری با تفرقه افکنان است . « لَّستَ مِنهُمْ فِى شَىْءٍ »

6- با آنان كه مجموعه ي معارف اسلام را قبول ندارند، همكاري نكنید آنان از امّت شما محسوب نخواهند شد. « لست منهم في شي ء »

7- منحرفین تفرقه افکن مورد تهديد خداوند هستند. « انّما امرهم الي الله »

8- تفرقه افكني در معارف دين ، نوعي شرك است . « فرّقوا دينهم ... لست منهم في شي ء » 

                                                      *    *    * 

قُلْ أَ غَيرَ اللَّهِ أَبْغِى رَبًّا وَ هُوَ رَبُ كلِّ شَىْءٍ وَ لا تَكْسِبُ كلُّ نَفْسٍ إِلا عَلَيهَا وَ لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلى رَبِّكم مَّرْجِعُكمْ فَيُنَبِّئُكم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ . (14)

بگو آيا غير خدا، پروردگارى بطلبم در حالى كه او پروردگار همه چيز است ، و هيچكس جز براى خود عملى انجام نمى دهد و هيچ گنهكارى گناه ديگرى را متحمل نمى شود سپس بازگشت شما به سوى پروردگارتان است و شما را به آنچه در آن اختلاف داشتيد خبر خواهد داد. 

نکته ها:

1- در برابر منكران و مشركان ، موضع بر حق ّ خود را قاطعانه اعلام كنيم . « قل أغير الله »

2- وجدان بيدار، بهترين پاسخ دهنده به سؤالات دروني است . « أغير الله أبغي »

3- استفهام انکاری . « أغير الله أبغي »

4- خداوند يگانه ، پروردگار دنیا و آخرت  است . « و هو رب ّكل ّل شي ء »

5- كفر، اختلاف ، فساد و خیر و نيكي مردم  ، ضرر ونفعی  به خدا نمي زند، بلكه دامنگير خودشان مي شود. « لا تكسب كل ّ نفس الاّ عليها»

6- انسان در پيشگاه خداوند مسئول اعمال خود است . « لا تزر وازره وزر اخري »

7- برپايي قيامت و بازخواست انسان ، هشداری است برای پرهیز از اختلاف افکنی . « ثم ّ الي ربّكم مرجعكم »


8- سرانجام دنيا انسانها پاياني زود هنگام دارد. « ثم ّ الي ربّكم مرجعكم » و سرانجام به حقّانيت آنچه لجوجانه اختلاف افکنی كرده ايم ، آگاه خواهيم شد. « فينبّئكم بما كنتم فيه تختلفون »

                                                      *    *    *

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصلِحُوا بَينَ أَخَوَيْكمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكمْ تُرْحَمُونَ . (15)

مؤ منان برادر يكديگرند، بنابراين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد، و تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد. 

نکته ها:

1-    رابطه‏ى مؤمنان با يكديگر برادرانه است « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » ، از جمله:

     الف: دوستى دو برادر، عميق و پايدار است.

     ب: دوستى دو برادر، متقابل است، نه يك سويه.

     ج: دوستى دو برادر، بر اساس فطرت و طبيعت است، نه جاذبه‏هاى مادى و دنيوى.

     د: دو برادر در برابر بيگانه، يگانه‏اند وبازوى يكديگر.

     ه: اصل و ريشه دو برادر يكى است.

     و: توجّه به برادرى ميايه گذشت و چشم‏پوشى است.

     ز: در شادى او شاد و در غم او غمگين است.

* امروزه براى اظهار علاقه، كلمات رفيق، دوست، هم شهرى و هم وطن بكار مى‏رود، امّا اسلام كلمه برادر را بكار برده كه عميق‏ترين واژه‏هاست.

2- اخوّت و برادرى از مبانی وحدت است . « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ »

3- براى اقامه وحدت دربین افراد و جامعه بايد مبناى فكرى و اعتقادى آنان را اصلاح كرد. « الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصلِحُوا »

4- طرح برادرى واُخوّت وبكارگيرى اين واژه، از ابتكارات اسلام به منظور ایجاد انسجام اسلامی است. « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ »

{ معروف است که در صدر اسلام پيامبرصلى الله عليه وآله به همراه هفتصد و چهل نفر در منطقه‏ى «نخيله» حضور داشتند كه جبرئيل نازل شد و فرمود: خداوند ميان فرشتگان عقد برادرى بسته است، حضرت نيز ميان اصحابش عقد اُخوّت بست و هر كس با كسى برادر مى‏شد. مثلاً:
ابوبكر با عمر، عثمان با عبدالرّحمن، سلمان با ابوذر، طلحه با زبير، مصعب با ابوايّوب انصارى، حمزه با زيدبن حارثه، ابودرداء با بلال، جعفر طيّار با معاذبن جبل، مقداد با عمّار، عايشه با حفصه، امّ‏سلمه با صفيّه و شخص پيامبرصلى الله عليه وآله با على‏عليه ال سلام عقد اخوّت بستند.
5- برادرى نسبى، روزى گسسته خواهد شد،  ولى برادرى دينى حتّى در قيامت پايدار است.

6- رابطه‏ى اُخوّت، اختصاص به مردان ندارد، بلكه بجهت ضرورت وحدت در بین همگان اين تعبير در مورد زنان نيز بكار رفته است

7- وحدت و برادرى خدایی ارزشمند است . وحدت و برادری درکفر و ستم گری ، برای دشمنی بوده و فاقد ارزش است .

8- وحدتی که از اخوت دینی ناشی می شود مستلزم اموری است که بعضی از آنها از این قرارند :

  1- عفو و مهربانى به او. 2- پنهان كردن اسرار او. 3- جبران اشتباهات او. 4- قبول عذر او. 5 - دفاع در برابر بدخواهان او. 6- خيرخواهى نسبت به او. 7- عمل به وعده‏هايى كه به او داده. 8 - عيادت به هنگام بيمارى او. 9- تشييع جنازه او. 10- پذيرفتن دعوت و هديه‏ ى او. 11- جزا دادن به هداياى او. 12- تشكّر از خدمات او. 13- كوشش در يارى رسانى به او. 14- حفظ ناموس او. 15- برآوردن خواسته های او. 16- واسطه‏گرى براى حل مشكلاتش. 17- گمشده‏اش را راهنمائى كند. 18- به او تهنيت گويد. 19- سلامش را پاسخ دهد. 20- به سخن وگفته ها ى او احترام گذارد. 21- هديه‏ى او را خوب تهيه كند. 22- سوگندش را بپذيرد. 23- دوست او را دوست بدارد . 24- با دوست دوستش  دشمنى نكند. 25- او را در حوادث تنها نگذارد. 26- هر چه را براى خود مى‏خواهد براى او نيز بخواهد. 27- دوستی با اورا مستکم بدارد . 28- درمورد لزوم ضامن او شود. 29- مزد وپاداش پسندیده به او بدهد. 30- اورا در ظالم و مظلومیت حمایت کند در ظلم او تلاش کند تا اورا باز دارد. (16)

همچنین پيامبراكرم صلى الله عليه وآله بعد از تلاوت آيه «انّما المؤمنون اِخوَة» فرمودند: خون مسلمانان با هم برابر است و اگر يكى از آنان به كسى پناه يا اَمان داد، ديگران بايد به آن تعهّد پايبند باشند و همه در برابر دشمن مشترك، بسيج شوند. «و هم يَدٌ على مَن سَو م» (17)

 

انسجام و همبستگي در احاديث واز ديدگاه معصومين عليهم السلام

 

بر طبق فرمايش پيغمبر اسلام در حديث ثقلين بعد ازثقل اكبر قرآن كريم، ثقل اصغر اهل بيت طاهرين عليهم السلام مي باشند بلكه اين بزرگواران عليهم السلام مفسر و مبين واقعي قرآن هستند كه مطالب قرآني را هم بايد از اينها گرفت كه روش و منوال شيعي همين است. اما بحث  انسجام و همبستگي اسلامي در فرمايشات آنها هم مثل قرآن كريم به شدت و حدت آشكار است و نه فقط در كلمات و فرمايشات بلكه در عمل آنها بيش از آن ديده مي شود. مثلا

پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم به عنوان معماروپايه گذاروحدت مسلمانان در هشداري به آنان مي فرمايد: بر شما نمي ترسم ازاينكه پس از من مشرك شويد ، بلكه ترس من از اختلافاتي است كه دامنگيرتان خواهد شد .(18)

و در عمل چندين برنامه جهت انسجام اسلمي به وجود آورد مثلا :

1 : ورود پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله به مدینه همراه با عقد قراردادهایى بین گروههاى گوناگون.

این پیمان‏ها را مى‏توان یكى از بارزترین شواهد به كارگیرى رهیافت وحدت اسلامى در جامعه آن زمان شمرد.

2) پیوند روح اخوت و برادرى

در نخستین سال ورود پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله به مدینه یكى از مهمترین ابتكارها و راهبردهاى مهم حضرت در به كارگیرى عامل وحدت دینى واقع مى‏شود; یعنى پیوند (عقد) مواخات بین كلیه مسلمانان اعم از مرد و زن.

این پیمان برادرى همگانى تنها براساس نفى انگیزه‏هاى قومى و قبیله‏اى و بر محور حق و همكارى اجتماعى شكل گرفت چه این كه: «انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویكم واتقوا الله لعلكم ترحمون‏». (19)

پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله بین هر مهاجر و یكى از مردم مدینه عقد برادرى بست و در یك انگاره تاریخى، حضرت على را در دنیا و آخرت برادر خود خواند كه: «انه منى و انا منه‏»
به هر ترتیب، این تصمیم داهیانه، كارآمدترین ابزار تحقق الفت فراگیر در جامعه آن زمان بود كه نشان از همه كوشش پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله براى پیدایش یك تعلق اجتماعى بالنده بر محور ایمان به خدا داشت.

جامعه مطلوب پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله، نظامى است كه تمامى اعضاى آن بر محور دیانت توحیدى، پیوند برادرى با یكدیگر دارند و مكلف هستند آن را استوار نگه دارند تا خداوند عزیز حكیم نیز زمینه‏هاى الفت و وحدت دلها را (به قدرت خود) پایدار سازد و بدین‏سان پایه‏هاى تفاهم اجتماعى جامعه اسلامى محكم گردد: «وان یریدوا ان یخدعوك فان حسبك الله هو الذى ایدك بنصره وبالمؤمنین × والف بین قلوبهم لو انفقت ما فى الارض جمیعا ما الفت‏بین قلوبهم و لكن الله الف بینهم انه عزیز حكیم.» (20)

براساس مفاد آیات الهى اولا بدون تحقق الفت اجتماعى نمى‏توان سخن از جامعه كرد; ثانیا تحقق این امر تنها به دست‏خداست، ثالثا مؤمنان نیز قادرند شرایط و زمینه‏هاى وحدت اجتماعى را فراهم آورند.
3) نفى نژادپرستى و قومیت‏گرایى

یكى دیگر از راه‏حل‏هایى كه پیامبر مكرم اسلام‏صلى الله علیه وآله در مسیر بنیانگذارى وحدت امت اسلامى به كار مى‏گرفت، نفى نژادپرستى، قومیت‏گرایى و تبعیض‏هاى ناروا و ناپسند بود.
مبارزه پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله با برده‏دارى آن زمان كه همراه افزایش تدریجى قدرت سیاسى و اجتماعى حضرت با قاطعیت روزافزونى نیز توام بود، بهترین شاهد است. این جنبش، بخشى از حركت‏هاى عدالت‏خواهى پیامبرصلى الله علیه وآله در برابر ظلم آشكار آن دوره به شمار مى‏آید چرا كه حضرت به دنبال تاسیس جامعه فلاح‏پسند دینى و پایه‏گذارى حزب رستگاران است كه: «الا ان حزب الله هم المفلحون‏» (21) و نیك، از قرآن آموخته كه فلاح و سعادت با ظلم و شقاوت قابل جمع نیست: «.. انه لایفلح الظالمون‏». (22)

4) مبارزه با عصبيتها

یكى از تلاشهاى ديگر پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله در دوره ابتدایى حضور ده ساله مكه مكرمه، گسستن مبانى نظام ارزشى حاكم بر جامعه جاهلى آن زمان بود. در بافت پیوندهاى عشیره‏اى; بردگان و كنیزكان بدون اذن صاحبان خود، حق هیچ‏گونه تصمیم‏گیرى مستقل و یا اظهار مشاركت اجتماعى خاص نداشتند. اجازه بردها در پذیرش یا عدم پذیرش معتقدات دینى خویش نیز به دست‏خود آنان نبوده است

دعوت فرهنگى پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله به توحید، و نیز دعوت ارزشى حضرت به ایجاد تعلق دینى و حب اجتماعى توحیدى، سبب شد تا زمینه شكستن چنین تبعیض‏هاى ظالمانه‏اى فراهم گردد، معیارهاى جاهلى روابط نسبى از بین‏رفته و در نهایت افراد، بدون وابستگى قومى و قوم‏گرایى به دین جدید بگرایند چرا كه: «لاعصبیة فى الاسلام»
حاصل توفیق پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله در به كارگیرى این راه، مسلمان شدن افرادى از عشیره‏ها و قبایل متعدد مشركین و تمرد آنان از قوانین نظام قبیله‏اى و سپس، پیوستن به صفوف مؤمنان بود. این روش، علاوه بر تاثیرگذارى «ارزشى و اجتماعى‏» یعنى ایجاد یاس و وحشت در دل مشركان و ویران شدن اصول ارزش حاكم، زمینه‏اى براى زایش نظام اجتماعى جدید پدید آورد.

5) انسجام و همبستگي در طبقات مختلف

پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله در قالب فرمان، ارشاد یا نصیحت، مسلمانها را رهنمون به آزادسازى بردگان مى‏سازد و خود نیز چنین مى‏كند و این فرمان «خداى‏» بود كه ایمان به خود و آخرت و پیامبران را با بخشش مال در جهت آزادى انسانهاى دیگر همسنگ مى‏داند: «.. ولكن البر من آمن بالله والیوم الآخر والملئكة والكتاب والنبیین واتى المال على حبه ذوى القربى و... وفى الرقاب و...» (23)

حضرت، افرادى مانند «زید بن حارثه‏» را فرمانده سپاه اسلام، «بلال حبشى‏» را مؤذن ویژه قرار مى‏دهد و از «سلمان فارسى‏» تجلیل مى‏كند و به او مقام و منزلت والا مى‏بخشد تا به این ترتیب هم با تبعیض‏هاى موجود به مبارزه برخیزد: «من اعتق مؤمنا اعتقه الله العزیز الجبار...«و هم بتدریج ارزش تقوا را ملاك منصب‏ها و منزلت‏هاى اجتماعى، معرفى نماید كه: «ان اكرمكم عندالله اتقیكم...» (24)

پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله آشكارا اعلام مى‏كرد آن غلام حبشى و این سید قریشى (هر دو) در نزد من یكسان هستند و بدین‏سان آن حضرت را منادى به حق مساوات توحیدى دانسته‏اند. چه این كه: «كلكم لآدم و آدم من تراب لیس لعربى على عجمى فضل الا بالتقوى‏».
به هر حال رعایت تساوى و عدالت توسط پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله كه دقیقا در برابر ظلم و تبعیض‏هاى رایج قرار داشت، از مؤثرترین راهكارهاى ایجاد وحدت اسلامى در جامعه آسیب‏دیده آن روزگار بود.

6) معاشرت با فقراء و مساكين

در متون تاریخى و روایى مى‏خوانیم كه حضرت تفاوتى بین برده و غیربرده نمى‏گذاشت و خود نیز در اجراى احكام، طعم شیرین حق مساوات و عدالت را به دیگران مى‏چشانید; كه حتى در جمع مسلمانان، جایگاه پیامبر خداصلى الله علیه وآله ناپیدا بود و هر زمانى در مجلس مى‏نشست افراد ناشناس بسادگى نمى‏توانستند حضور رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله را نزد مردم بیابند. اوج درخشش این مساوات‏طلبى حتى در چشمان مبارك رسول رحمت نیز نمایان بود كه: «كان رسول‏الله یقسم لحظاته بین اصحابه، ینظر الى ذا وینظر الى ذا بالسویة‏».

البته شكى نیست كه همه این آداب الهى در جلب حمایت توده مردم بسیار مؤثر بوده است. حضرت در یك تمثیل گویا مى‏فرماید: «ان الناس من عهد آدم الى یومنا هذا مثل اسنان المشط لا فضل للعربى على العجمى ولا للاحمر على الاسود الا بالتقوى.»

این سیره با درایتى خاص و تدبیرى موشكافانه در دوران حكومت پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله نیز دنبال مى‏شود تا همواره نقش خود را به عنوان یكى از ابزارهاى ارزشى وحدت‏ساز ایفا كند. پیامبرصلى الله علیه وآله درصدد است تا همه پایه‏هاى نابرابرى‏هاى جاهلى را از میان بردارد و بازگشت‏به عهد جاهلیت و پسند احكام غیرالهى را ناممكن سازد كه: «افحكم الجاهلیة یبغون...»(25)
رسول الله‏صلى الله علیه وآله خود، آغازگر این حركت‏بزرگ اجتماعى - ارزشى است و از هر رخدادى در جهت القا و تثبیت روح مساوات و عدالت انسانى در جامعه نوپاى آن زمان بهره مى‏برد. در جایى به زیبایى تمام مى‏فرماید: «ان الله یكره من عبده ان یراه ممیزا بین اصحابه‏».

در همین ردیف باید بر زندگى بسیار ساده پیامبر عزیزصلى الله علیه وآله اشاره كرد كه به نقل امیرالمؤمنین‏علیه‏السلام حتى اجازه نصب پرده‏اى با نقش و نگار معمولى را بر در خانه خود نمى‏دهد. این امر، بهترین شاهد و عالى‏ترین زمینه براى جذب انسانهاى محرومیت كشیده آن زمان و عامل تحقق وحدت دینى بود. به نقل صحابه آن حضرت: «كان رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله خفیف المؤونة‏»

زیباترین تعبیر پیرامون نقش ارزشى پیامبران همان است كه در نهج‏البلاغه مى‏خوانیم: «مع قناعة تملا القلوب والعیون غنى و خصاصة تملا الابصار و الاسماع اذى‏».

7) مبارزه با فخر فروشي

 هشدارهاى حضرت نیز به كسانى كه حسب و نسب را ملاك افتخارات و ارزشها مى‏دانستند، در تاریخ اسلام ثبت‏شده است:

« سلمان فارسى در مسجد پیامبرصلى الله علیه وآله نشسته بود. عده‏اى از بزرگان اصحاب نیز حاضر بودند و سخن از اصل و نسب به میان آمد هر كسى درباره اصل و نسب خود چیزى مى‏گفت تا این كه از سلمان سؤال كردند... او گفت: انا سلمان بن عبدالله، كنت ضالا فهدانى الله عزوجل بمحمد، كنت عائلا فاغنانى الله بمحمد وكنت مملوكا فاعتقنى الله بمحمد. سپس پیامبرصلى الله علیه وآله وارد شدند و سلمان گزارش جریان را به حضرت رساند. رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله به آن جماعت كه همه از قریش بودند فرمود: یا معشر قریش ان حسب الرجل دینه و مروئته خلقه و اصله عقله.

همچنین در روایت دیگرى، افتخار و فخرفروشى بر محور تعصبات قومى را از آتش جهنم مى‏شمارد: «لیدعن رجال فخرهم باقوام انما هم فحم من فحم جهنم...»

8 ) حمایت از محرومین

 در جهت نفى تعصبات قومى، خطمشى حمایت از محرومین و بیچارگان نیز قرار دارد. این گروه كه عمدتا بردگانى از مردان و زنان‏اند طبق قوانین حاكم، زیر پوشش حمایتى هیچ قوم و قبیله‏اى نبودند و لذا از كلیه حقوق اجتماعى و سیاسى محروم مى‏شدند و به دلیل ساخت‏سیاسى خاص دوران جاهلى و نیز ناتوانى‏هاى گوناگون این افراد، امكان پى‏ریزى جامعه‏اى مستقل را هم نداشتند.
در چنین شرایطى، مخالفت پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله با تبعیض‏ها و قوم‏گرایى‏ها و از سوى دیگر، حمایت از محرومان، سبب جذب این گروه به اسلام و پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏شد و بدین‏ترتیب گروه كثیرى بر محور رسول خداصلى الله علیه وآله وحدت اجتماعى و سیاسى پدید مى‏آوردند. در واقع، محتواى فكرى دعوت حضرت در اعلام اصالت تقوا و كرامت انسانى و نیز مقتضاى عملكرد او، نقش یك ابزار پویا براى ایجاد وحدت اسلامى نوین را ایفا كرد.
این اعلام حمایت و جانبدارى كه بتدریج دامنه پوشش آن نیز گسترده مى‏شد، توانست نیروهاى خسته و گریزان، ستم‏دیده و درگیر تردیدهاى فكرى را به مركزى واحد هدایت كند و پایه‏هاى وحدت دینى را استوار سازد.

9) تغيير نام و اسامي جاهليت به نام و اسامي اسلامي مانند عبد العزي عبد الشمس به عبد الرحمن و عبد الله وغيره

10) مناسك و اجتماع وجماعت در عبادات بزرگترين دعوت به انسجام اسلامي است.

و موارد ديگري هم غير از ياد شده وجود دارد كه از آنه بخاطر اختصار غض نظر شده است.

اما نكته اساسي اينجا است كه پيامبر گرامي اسلام اسوه حسنه و نمونه ناملي براي مسلمين است (و لكم في رسول الله اسوة حسنة) لذا در اين امر عظيم هم بايد مسلمانان از آن اقتداء نمايند.

حضرت امير المؤمنين امام علي عليه السلام و انسجام اسلامي

پس از پیامبر، بيست و پنج سال سكوت « اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب (ع) » كه خار در چشم و استخوان در گلو مُهر ، خاموشى بر لب زد و از حق خويش دم نزد، بزرگترين حجت ما بر اين مهم است كه: «حفظ اصل اسلام مقدم بر هر چيز است». بر مبناى همين مصلحت بزرگ بود كه اميرالمؤمنين تنها به عدم طلب حق خويش اكتفا نكرد ، او راه مبارزه‏ منفى را نیز در پيش نگرفت ، بلكه در امور خلفا شرکت جست و همواره معين آنان در مشكلات فكرى و بحران‏هاى سياسى بود ؛ تا جايى كه خليفه‏ دوم بيش از هفتاد بار به این اعانت اشاره و به ناتوانى خود در صورت عدم وجود حضرت علی (ع) اعتراف كرد. (لولا علي لهلك عمر)

و خود حضرت هم همين مطلب را صراحتا مي فرمايند: "و ايم الله لو لا مخافة الفرقة بين المسلمين و ان يعود الكفر و يبور الدين لكنا علي غير ما كنا عليه "(26)

به خدا قسم اگر نبود ترس از تفرقه بين مسلمانان و بازگشت كفر و نابودي دين ، ما به صورت ديگري به آنها رفتار مي كرديم.

و همين طور در خطبه پنجم نهج البلاغه انسجام اسلامي را مايه بركت ، پيشرفت ، شكوفائي، نعمت، قدرت و عزت دانسته و در فرازهاي مختلف به وحدت و انسجام امت اسلامي دعوت نموده است.

حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و انسجام اسلامي

حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در خطبه معروف و عظيم فدكيه فلسفه احكام الهي را مطرح مي نمايند و در مورد ولايت و امامت مي فرمايند : "وطاعتنا نظاما للملة و امامتنا امانا من الفرقة "(27)

و خداوند اطاعت از ما اهل بيت را واجب قرار داده است براي اينكه آن موجب نظم شريعت مي شود و امامت ما اهل بيت را واجب كرده است براي اينكه از تفرقه جلو گيري شود.

در نزد حضرت اطاعت از اهل بيت سبب نظم در شريعت مي شود چونكه همه بر محور دين جمع مي شوند وآن محور وجود امام در امت است كه اعلم و اتقي و جامع همه كمالات مي باشد و وجود امام باعث انسجام اسلامي است و سبب امن ار تفرقه مي باشد.

حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام و انسجام اسلامي

انسجام اسلامي در زندگي عملي امام حسن مجتبي عليه السلام از روز روشن تر است چون آنحضرت بخاطر وحدت و انسجام در اسلام با دشمن ترين فرد صلح نمودند و خلافت ظاهري را باو واگذار نمودند در جواب دوست و دشمن همين مي فرمودند كه اصلاح امت بنطر من مقدم است. حتي امروز هم تمام مسلمين اين گذشت آنحضرت را بسراحت بيان مي كنند.

حضرت امام حسين عليه السلام و انسجام اسلامي

براي عزت يافتن و اتحاد مسلمين و زدودن اختلافات و كم كردن فاصله ها ميان مذاهب، امام حسين(ع) آن فرزند رسول خدا، بهترين وسيله است.

نهضت امام حسین(ع) برای تفرقه و جدایی بین مسلمانان صورت نگرفت؛ بلکه با توجه به مبانی قرآنی و الگوی نبوی(ص)، این حرکت و نهضت، وحدت و انسجام جامعه اسلامی را در پی‌داشت؛ وحدت و انسجامی که در آن مقطع زمانی در نتیجه‌ رسوخ عصبیت جاهلی، بنیانهای اسلامی خود را از دست داده بود؛ به نحوی که اطلاق جامعه و امت اسلامی بر آن دشوار می‌نمود. حرکت امام حسین(ع) برای احیای دوباره این بنیانها و بر اثر احساس مسئولیت درباره آنها صورت پذیرفت.

نهضت امام حسین(ع) از نقاط عطف تاریخ اسلام است که تحلیلهای پیرامونی بسیاری را در پی داشته است. این نهضت، با پیشینه‌ تمدن اسلامی و عوامل انسجام ‌آفرین و وحدت‌بخش آن تمدن، قابل تفسیر و پیگیری است. اصولاً امکان اینکه بتوان نهضت امام حسین(ع) را در دوره تاریخی کوتاه و مشخصی مورد تحلیل و ارزیابی صحیح قرار داد، وجود ندارد؛ لاجرم باید آن را با رویکردی اصولی و اسلامی مبتنی بر آموزه‌های بنیادین اسلامی در کلیت جامعه و تمدن اسلامی، در مقطع تاریخی بسیار گسترده‌تری مورد واکاوی و بازشناسی قرار داد. از این رو، مبانیِ یاد شده‌ قرآنی و الگوی نبویِ(ص) انسجام اسلامی، در چگونگی، چرایی و ثمرات نهضت امام حسین(ع) با لحاظ راهبرد و عملکرد سیاسی و گفتار آن بزرگوار، از زمان عدم بیعتش با یزید تا هنگامه شهادتش قابل پیگیری است.

سخنان امام حسین(ع)، به ویژه از ابتدای شروع نهضت، به وضوح این هدف فرزند رسول‌الله(ص) یعنی پیگیری انسجام اسلامی بر مبنای قرآنی و الگوی نبوی(ص) را منعکس می‌کند. آن بزرگوار در اولین واکنش خود به درخواست بیعت بایزید به برادرش محمد حنفیه چنین می‌فرماید:

یا أخی والله لو لم یکن فی الدنیا ملجأ ولا مأوی لما بایعت یزیدبن معاویة ابداً؛ برادرم به خدا سوگند اگر در دنیا هیچ پناهی نداشته باشم، باز هم با یزیدبن معاویه بیعت نمی‌کنم.(28)

این واکنش حضرت به خوبی بیانگر این واقعیت است که حضرت به هیج روی در مقابل گسست کامل مبانی انسجام اسلامی و جایگزین شدنِ معیارهای جاهلی انسجام نظیر برتری نژادی، عصبیت، قدرت اقتصادی و نظامی ـ‌که عملکرد سیاسی و دینی یزید بن معاویه و دودمان بنی امیه مصداق بارز آن است‌ـ سازش نخواهد کرد.

یکی از متونی که به ما در تحلیل حرکت امام حسین(ع) به‌سوی رهیافت یادشده یاری می‌رساند، وصیت نامه‌ آن حضرت به برادرش محمد حنفیه است. حضرت دلیل نهضت و قیام خود را چنین یادآور می‌شود:

انّی لم‌أخرج اشراً و لابطراً ولاظالماً بل خرجتُ لطلب الاصلاح فی اُمة جدی(ص) اُرید أن آمربالمعروف وانهی عن المنکر وأسیربسیرة جدی وأبی علی‌بن ابی‌طالب(ع)؛ من از روی هوا و هوس، تبهکاری و ستمگری خروج نکردم، بلکه به انگیزه ‌اصلاح در امت جدم حرکت کردم، می‌خواهم امر به نیکیها کنم و از بدیها باز دارم و روش جد خود و پدرم علی(ع) را دنبال کنم.(29)

ديگر حضرات معصومين نيز از همين سيره تبعيت كردند و مادام كه اسلام را در خطر تحليل ، و حكومت اسلامى را در معرض تجزيه مى‏ديدند، با چشم‏پوشى از حقوق مسلم خويش بر اتحاد و  يكپارچگى پاى مى‏فشردند و خلفای معاصر خود را ارشاد می کردند.

مخصوصا از امام مهدي(ع) به عنوان كسي كه به همه اختلاف‌ها پايان مي‌دهد و همه را بر حول يك محور جمع مي‌كند، ياد شده است، چنان‌كه در يكي از زيارات آن حضرت مي‌خوانيم:
السلام علي المهدي الذي وعد الله عزّوجلّ به الأمم أن يجمع به الكلم و يلمّ به الشعث.
سلام بر مهدي، آن‌كه خداي عزّ و جلّ وعدة او را به امت‌ها داده و مژده داده است كه به وسيله او اتحاد و يگانگي را برقرار و پراكندگي‌ها را برطرف مي‌سازد.

با توجه به اين مطلب كه همه مذاهب اسلامي بر اصل ظهور امام مهدي(ع) و حاكميت قسط و عدل در سراسر جهان به وسيلة آن حضرت اتفاق نظر دارند مي‌توان آرمان تحقق جامعه عدل مهدوي و حاكميت جهاني اسلام در آخرالزمان را به عنوان محوري براي اتحاد و اتفاق مسلمانان مطرح ساخت.

بعد از ديدگاه قرآن و اهل بيت حالا نگاه مختصري به شيعيان آنها باندازيم و نظرات بعضي از رهبران شيعي كه اتباع از رهبران معصوم خويش راه آنها را ادامه داده اند از جمله:

شيخ مفيد پرچمدار انسجام اسلامي

شيخ مفيد بعنوان اولين مرجع اصولي شيعه پرچمدار انسجام اسلامي است چون قبل از او مانند كليني و شيخ صدوق زعامت و مرجعيت شيعي را داشته اند ولي از علم اصول استفاده نكردتد و بر احاديث و اخبار اكتفا مي كردند و از آن طرف مانند ابن جنيد اسكافي و ابن عقيل از علم اصول استفاده كرده و اجتهاد نمودند ولي مرجعيت را بر عهده نداشته اند لذا در زمان غيبت كبري اولين مجتهد اصولي كه زعامت و مرجعيت هم داشته شيخ مفيد بود.

عصري که شيخ مفيد در آن مي زيست يعني سده چهارم تاريخ اسلام ، سده اي کاملا پرجوش و خروش در سياست و علم بود و در اين برهه زماني بود که فيلسوفان مشهوري همچون فارابي و مسکويه و ابن سينا و نيز دانشمندان علوم طبيعي و رياضيات و نجوم همچون ابوريحان بيروني و زهراوي و ابن ميثم و نيز مورخان مشهور همچون ابوالفرج اصفهاني مي زيستند. 300 سال بود که از تجلي شريعت اسلام مي گذشت.حکمت يونان و هند ترجمه شده بود و کتابهاي ديگري نيز در حوزه حديث و تفسير و تاريخ اسلام و خلافت اسلامي و نيز سيره نبوي و تاريخ سياست و فتوحات و علوم و فنون طبيعي تدوين يافته بود.

اين دوره ، هنگامه اظهار آزادانه آراي محدثان و مفسران و پيروان مذاهب فقهي و دسته بندي مردم در پيروي از فقيهان بود، ولي گرچه اين سده ، سده گسترش علوم و نقطه اعتلا و رواج تمدن اسلامي بويژه در قلمرو علم بود و دنياي اسلام از نظر مرزهاي جغرافيايي و سياسي ، پهناور گشته بود ولي وحدت انديشه و اعتقاد از ميان رفته بود و عامل اساسي اين پراکندگي در نيروهاي فکري و نابساماني بازده هاي معنوي قلمرو اسلام و ايجاد سستي و ضعف در اعتقاد مردم و نيز نفوذ و توسعه عقايد گوناگون و ناهماهنگ در ميان آنان و عقيم ساختن وحدت انديشه اي و تعصب ورزيدن هر گروهي نسبت به عقيده و طرز تلقي و تفکرات و رواج هر گونه بي بند و باري فکري به نام آزادي فکري سپس گسترش روح دوگانگي و دشمني و تعارض در ميان توده مردم و نشر خطاهاي تفسيري و حديثي و تاريخي و عقيدتي بين دانشمندان روشنفکر اسلامي و در نهايت ، آغاز يک حماسه جهانشمول فکري و علمي و معنوي ، جز آشفتگي سياسي و پراکندگي اداري حکومت امپراتوري مرکزي و خرده حکومت هاي آن نبود.

ولي با اين همه ، عضدالدوله ، سلطان عالم و مقتدر شيعي پايتخت اين امپراتوري ، يعني سرزمين بغداد، نقش مهمي را در تشويق دانشمندان بر پژوهش و بحث و تاسيس مکتبخانه ها و آموزشگاه هاي علمي در آن سرزمين که پايتخت دولت اسلامي به حساب مي آمد، ايفا کرد تا آنجا که زعامت جهان تشيع از قم به حوزه بغداد انتقال يافت.در اين شرايط، زماني بود که اين مرزبان حماسه حق و مشعلدار اصل اتحاد و انسجام اسلامي يعني شيخ مفيد، براي ايجاد تفاهم ، تا سرحد از دست دادن جان کوشيد و خلق را به سوي راه حق و مشعل جاويد کشاند و ديگر دانشمنداني را هم که دانسته يا نادانسته ، آتش اختلاف و تشتت جامعه را دامن مي زدند و با حضور خود و شاگردان و مريدان خود در متن جامعه اسلامي و در مدارس و مساجد و القاي انواع شبهات فکري و عقيدتي ، اتصال و مقاومت حق را به خطر مي انداختند و به ايجاد تشتت در اذهان دست مي يازيدند، به مناظره و گفتگو خواند و با منطق و استدلال شکوهمندانه خويش ، محکومشان کرد و با حشمت تقوي و شکوه تواضع و معنويت ، نسل ها را به سوي راه از دست يافته سعادت و پيروزي ، بازخواند.

بعد از شيخ مفيد شاگردان او مانند سيد مرتضي علم الهدي اين مسير انسجام اسلامي را ادامه دادند لذا سيد مرتضي علم الهدي در زمان خويش از طرف خلافت بني عباس نقيب سادات انتخاب مي شود واز طرف شيعيان مرجعيت و زعامت را بر عهده مي گيرد.

علامه عبد الحسين شرف الدين وحدت‏گراى مبارز

شرف الدین ، به مثابه عالمى آگاه به زمان ، روشن بین و آشنا به حقایق اصیل مکتب آسمانى اسلام ، از روزگار جوانى ، از اوضاع نابسامان و آشفته آن روز جوامع اسلامى و اختلافات بیهوده و تاءسف بار مسلمانان رنج مى برد. او نه تنها به اصلاح و سازندگى جوامع شیعى مى اندیشید، بلکه از آغاز اقدامهاى اجتماعى و دینى خود، در اندیشه اصلاح و عزت بخشى به همه ممالک اسلامى و ایجاد اتحاد و برادرى در بین فرقه هاى مختلف مسلمانان بود. وى نیم قرن تمام با همه توان علمى و معنوى اش و با قلم ، بیان و عمل صادقانه‌اش ، در متحد ساختن امت محمد (صلى الله علیه و آله) کوشید و از هیچ سعى و تلاشى دریغ نورزید.

نخستین گام بلند و سنگین وى در راه وحدت امت اسلامى ، تألیف کتاب گرانقدر"الفصول المهمه فی تألیف الامه" بود که در سال 1327 هـ.ق در شهر صور به زیور طبع درآمد. از این تاریخ تا پایان عمر (1377 هـ.ق)، همواره به دنبال تحقق این آرمان الهى خویش حرکت کرد و به نتایج درخشان و ثمربخشى دست یافت .

در اواخر سال 1329 هـ.ق براى دیدار از مصر و آشنایى با علماى دینى ، دانشمندان ، متفکران و نویسندگان آن دیار و مساعد کردن زمینه ایجاد اتحاد ملت اسلام ، راهى آن دیار شد. وى دریافته بود که بهترین نقطه حرکتش دانشگاه الازهر، بزرگترین مرکز علمى و دینى مسلمانان اهل سنت است .
دست تقدیر شرف الدین را با مفتى بزرگ و استاد معروف دانشگاه الازهر، شیخ سلیم بشرى مالکى ، آشنا کرد. ثمره این آشنایى علمى و مذهبى ، مباحثات و مکاتبات شورانگیز و شگفتى زایى بود که در تاریخ اسلام مى تواند در راه اتحاد ملل مسلمان و دست یافتن به حقایق و وقایع تاریخ ، سرمشق عالمان و متفکران مسلمان باشد.

بیست و پنج سال بعد از آن واقعه ، در سال 1355 هـ.ق شرف الدین مجموعه مکاتبات خود با شیخ سلیم را که 112 نامه بود، به همراه مقدمه‌اى روشنگر، به صورت کتابى با نام المراجعات ، در شهر صیدا به چاپ رساند.

از ویژگیهاى این کتاب ، کاربرد واژه هاى نو و پرمعنا، جملات کوتاه و آهنگین ، تعبیرات بدیع و دلنشین و پربار کردن مطالب از اشعار و امثال عرب ، افزون بر جنبه هاى علمى و استدلالى کتاب بود که این اثر را در نوع خود بى نظیر ساخته است .

در مصر، شرف الدین ضمن مکاتبه با شیخ سلیم بشرى ، با دیگر عالمان و دانشوران اهل سنت نیز ملاقات و مباحثات علمى ، دینى و فلسفى داشت و بزرگان آنان مانند شیخ محمد نجیب ، شیخ محمد سلموطى ، شیخ محمد عبده و شیخ عبدالکریم الکتانى ادریسى ، با نوشتن اجازات و تأییدات علمى ، مقام علمى و فکرى شرف الدین را گرامى داشتند و از او تجلیل کردند.

 

آیت الله بروجردی و انسجام جهان اسلام


در زمانی که از یک سو استعمار گران به چپاول ملل اسلامی چشم داشتند و از سوی دیگر اختلاف بین فرق مختلف اسلامی روز افزون شده بود ایشان به عنوان پناهگاهی برای مسلملنان جهان و به خصوص شیعیان شناخته شده بود آیت الله بروجردی به همراه بزرگانی چون شهید محمد باقر صدر، شیخ محمود شلتوت، شیخ عبد المجید سلیم و محمد عبده از ایجاد تفرقه جلو گیری می کردند ایشان معتقد بودند که در قرآن، سنت پیامبر اکرم، سیره اهل بیت، مشی علماء سلف می توان موارد بسیار زیادی را یافت که در آنها نقش تقریب مذاهب و جلوگیری از تفرقه تاکید شده است وما نیز متعاقب آنها باید همین شیوه را ادامه دهیم.

مقصود ایشان از وحدت اسلامی تاکید و اصرار بر مشترکات به عنوان اصول اساسی اسلام بود که ملاک برادری و اخوت اسلامی و میزان وحدت امت اسلامی می باشد .

راههای دستیابی به وحدت از دیدگاه ایشان یکی پیوند علماء اسلامی است دوم احیاء شخصیت اسلامی مسلمانان دیگری وجود دشمن مشترک برای همه مسلمانان و عامل دیگر احترام متقابل فرقه های اسلامی به یکدیگر است از سه عامل دیگر می توان استفاده از مآخذ سایر مذاهب شناساندن شیعه به دیگر مذاهب و رفع شبهات را نام برد.  


آیت الله بروجردی صفحات زندگی اش را نقاط مبهم و نامعلوم بسیاری پوشانیده که علل اصلی این امر را می توان اخلاق فردی ایشان عدم میل به شهرت تقدم دیگران بر خود و توجه به مصلحت حوزه علمیه برشمرد


آیت الله بروجردی و امام خمینی رابطه ای بسیار صمیمی با هم داشتند و حوادث ناگوار بسیار نتوانست این صمیمیت را بر هم زند و هر دو بزرگوار سعی داشتند بهانه ای به دست سود جویان فرصت طلب ندهند وبه کمک یکدیگر نهال حوزه علمیه را محکم و استوار ساختند.
آیت الله بروجردی هر گاه حرکتی را بر خلاف مصالح اسلام تشخیص میداد به مانند علماء سلف باآن قاطعانه برخورد می کردند و ترس و واهمه ای از هیچ گروهی نداشتند .
انسجام اسلامي از ديدگاه امام خميني(ره)

اقتدار وعظمت اسلام و امت اسلامی را باید از محوری­ترین و اساسی­ترین ارکان اندیشه و سیره عملی امام خمینی (ره) دانست،زیرا وی در طول عمر پربرکت خویش همواره بر این اصل پافشاری کرد و با اخلاص ،ایثار،صبر و مقاومت در برابر مشکلات ،توانست فطرت خداجوی ملت را بیدارسازد وبا استفاده از نعمت پربرکت وحدت وانسجام در صفوف ملت ، بنیاد کفر واستکبار را لرزانده، به عمر یکی از مقتدرترین حکومتهای طاغوت که به همه تجهیزات سلطه جابرانه مجهز و از حمایت بی­دریغ ابرقدرتهای زمان برخوردار بود، خاتمه دهد.

همان پیروزی که امام (ره)رمز آن را وحدت کلمه همه اقشار ملت و تکیه بر دستورات اسلام دانست.نکته حائز اهمیت آن است که در مکتب نظری و عملی امام خمینی (ره)، وحدت یک تاکتیک یا ابزار مصلحتی برای پیشبرد اهداف ومقاصد سیاسی انقلاب اسلامی نبود، بلکه جوهره درک وی از «عزت واقتدار مسلمین» وماهیت «اجتماعی وسیاسی بودن مکتب اسلام» وتعبد معرفت شناسانه ایشان از اصول تعالیم قرآنی ،به مسأله وحدت چنان جایگاهی بخشیده بود که با همه اعتقاد و ایمان وصف ناپذیرش به حقانیت اهل بیت ،هرگز حاضر نشد در محافل و مجامعی که به اسم حمایت از ولایت تشکیل شده ،ولی باعث تفرقه میان مسلمانان می شود شرکت کند یا دیگران را به شرکت در آنها تشویق کند.

یکی از مؤلفه­های وحدت در اندیشه امام خمینی(ره)  وحدت در مقصد است و هرچه مقصد مورد نظر عظیم­تر وارزشمندتر باشد ،اهمیت حفظ وحدت بیشتر نمودار می­شود. بنا به دیدگاه امام ،یکی از مقاصد بزرگ شرایع و انبیای عظام که وسیله پیشرفت و دخیل تام در تشکیل مدینه فاضله می­باشد،توحید کلمه وتوحید عقیده است و این مقصد بزرگ جز در سایه وحدت نفوس و اخوت و صداقت قلبی وصفای باطنی و ظاهری انجام نمی­گیرد.

منظور امام(ره) از وحدت نفوس این است که مردم به گونه­ای باشند که حکم اعضا واجزای یک بدن (جامعه) را داشته باشند وتمام کوشش­هایشان حول یک مقصد بزرگ الهی و یک مهم عظیم عقلی چرخ زند،چنانکه تاریخ جنگهای اسلام و فتوحات عظیمه آن شاهدی بر نقش مهم حفظ وحدت در جامعه اسلامی است. امام خمینی(ره) اعضای جامعه را به قطرات باران تشبیه می­کند که اگر از هم جدا باشند یک برگ را هم تر نمی­کنند،ولی اگر به هم متصل شوند ،به مقدار اتصالشان دارای قدرت می­شوند. گاه قدرت یک نهر ،گاه قدرت رودخانه و گاهی قدرت یک دریا پیدا می­کنند و چنان این قدرت عظیم می­شود که یک موجش می­تواند کشتیها را درهم بشکند.

امام (ره) با تکیه بر آیات قرآن ،اساس وحدت را قیام برای خدا می­داند و با استناد به آیه «انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی» می فرماید:"این موعظه به ما می­فهماند به اینکه باید وحدت کلمه داشته باشیم، وجهه ما یکی باشد:الله....اگر دیدید که در یک قیامی دسته دسته و حزب حزب وجبهه جبهه شد، بدانید خدا در کار نیست....وحدت عقیده،وحدت عمل می­آورد...توی این موعظه همه چیز هست...اینکه قرآن معجزه است برای این چیزهاست که سه تا چهار کلمه تمام حیثیات بشر را اداره می­کند

اسلام در اندیشه امام(ره) دینی است جهان­شمول که سیطره و قدرتش بر سرتاسر آفاق و اقالیم عالم سایه گسترده است ومکتبی است حیات­بخش وانسان­ساز .اسلامی که امام (ره) معرف آن است، منشأ تحول فرد واجتماع است .اما جهان اسلام اکنون در وضعیتی به­سر می­برد که طعم تلخ نفاق واختناق را از سوی دشمنان داخلی و خارجی چشیده است واز­این ­رو وظیفه دارد غبار یأس و عقب­ماندگی را از چهره تابناک ونورانی خود بزداید. بدیهی است این امر عظیم حیاتی جز با تحکیم مبانی وحدت مسلمانان میسر نخواهد شد، وبر این اساس تفکر واندیشه امام(ره) تأثیر بسزایی در بیداری ووحدت مسلمانان جهان داشته است. بدین ترتیب جهان اسلام در عصر حاضر وامدار امام خمینی (ره) وآرمانهای والای اوست

بايد در نظر داشت كه امت اسلامي اين توانايي را دارند كه نقش و جايگاه قابل توجهي در ساختار نظام بين­الملل ايفا نمايد و تنها راه تبديل شدن اين همه امكانات و توانمندي ها از قوه به فعل، همانا طراحي و بكارگيري وحدت نظر و اتفاق آراي امت مسلمان در برابر چالش ها و مسايل عمده ي بين المللي است كه به نوعي دامن­گير تمامي ملت هاي اسلامي شده است. هرچه حكومت هاي كنوني ممالك اسلامي به الگوي دولت اسلامي نزديك شوند ،همان­قدر همكاري و اتحاد خود را با ساير كشورهاي اسلامي در قسمت هاي سياسي و اقتصادي و نظامي گسترش خواهند داد.

به طبق فرمايش حضرت امام (رح) :انسجام اسلا‌مي نياز حياتي در تمامي دوران گذشته جامعه اسلا‌مي بوده است. لكن امروز حساس‌تر از همه دوران گذشته است و استكبار بيش از گذشته بر امكان ضربه زدن به جوامع اسلا‌مي با سلا‌ح تفرقه واقف گرديده است. در ميدان تفرقه و اختلا‌ف است كه ملل مسلمان از تحول و پيشرفت عقب مانده، راه انحطاط و سقوط را پيش مي‌گيرند و دشمنان اسلا‌م به تجهيز و تقويت بيش از پيش خود در زمينه‌هاي مختلف مي‌پردازند. کشورهای اسلامی باید به بیداری، آگاهی و هوشیار کردن مسلمانان در جهان اسلام پرداخته و نسبت به خطراتی که آنها را تهدید می کند، هوشیار باشند، تا بتوانند فعالیت آنها را در راستای ارائه چهره نادرست اسلام و ایجاد فتنه میان مسلمانان خنثی کنند.

 به همین سبب امام خميني(ره) دو گروه را در ايجاد انسجام اسلا‌مي مورد خطاب قرار داده، هريك از آنان را با توجه به جايگاه خويش در اين امر مسؤول می­داند، دولت‌هاي اسلا‌مي و علمای جهان اسلام.

فرازهايي از سخنان گرانقدر رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي كه در آن ضرورت تمسك به "اتحاد ملي و انسجام اسلامي " بيش از هر حقيقت ديگري متبلور است را مرور مي‌كنيم.
دعوت به وحدت و برابري:

* مسلمين بايد يد واحده باشند بر ضد همه ستمگران.  

* امروز رمز پيروزي شما وحدت كلمه است.

* شما امروز احتياج داريد به وحدت كلمه، امروز بيشتر از ديروز احتياج داريد و فردا بيشتراز امروز.
* اصولا دعوت به اسلام دعوت به وحدت است

* سني و شيعه مطرح نيست. در اسلام، نژاد مطرح نيست. در اسلام همه برادر با هم هستيم.

* مومنين سر تا سر دنيا برادرند به حسب حكم قرآن، و برادرها برابرند.

* در اسلام همين برادري است كه مبدا همه خيرات است.

* با حفظ برادري، شما به اينجا رسيديد و با حفظ برادري بايد جلو برويد.

* من مكرر اعلام كردم كه در اسلام نژاد، زبان، قوميت و ناحيه مطرح نيست.

تمام مسلمين- چه اهل سنت و چه شيعه -برادر و برابر و همه برخوردار از همه مزايا و حقوق اسلامي هستند.

* آنچه كه لازم است الآن براي همه ما، حفظ اين وحدت است.

* تا آن وقت كه "يك" هستيد اين "يك" را كسي نمي‌تواند بشكند.

* راه رهايي هر ملتي از چنگال استعمار، مذهب است كه ريشه در عمق جان آن ملت دارد.

* مادامي كه حفظ كنيد شما وحدت خودتان را،خدا با شماست: "يدالله مع الجماعه".

* بايد ما همه اين رمز را بفهميم كه وحدت كلمه رمز پيروزي است و اين رمز پيروزي را از دست ندهيم.

* امروز روز اتحاد و يگانگي است و اين هم از الطاف بزرك و تاييدات الهي است.

* همه مي‌دانيم "وحدت ملت " چه اثرهاي معجزه آسايي داشته است و دارد. و در مقابل،"تفرقه و تنازع " چه نكبت‌هايي به سر مسلمين در طول تاريخشان آورده است.

* اين وحدت و توجه به خدا و الله اكبر بود كه شما را بر قدرتها پيروز مي كند.

* از امور مهمه اي كه بر همه ما واجب است، دفاع از اسلام و دفاع از جمهوري اسلامي است و آن بستگي دارد به وحدت.

* كوشش كنيد كه اين وحدت كلمه از دست نرود و مهم اين كه اتكال بر خدا از دست نرود.

* اگر مسلمين "يد واحد" باشند كسي نمي‌تواند مقابل اين جمعيت قيام كند.
* اگر مسلمين با هم متحد بشوند هيچ دولتي نمي‌تواند به آنها غلبه كند.

* اسلام آمده است تا تمام ملل دنيا را، عرب را، عجم را، همه را با هم متحد كند و يك امت بزرك به نام امت اسلام در دنيا برقرار كند.

* بايد ما: شيعه و سني، باهم برادر باشيم، نگذاريم ديگران بيايند همه چيزمان را ببرند.
* واجب است بر همه مسلمين كه با هم باشند.

* اگر ملتهاي مسلم كه تقريبا يك ميليارد جمعيت هستند، اينها برادر با هم باشند و به برادري با هم رفتار كنند، هيچ آسيبي بر اينها واقع نمي‌شود.

* اينجانب با كمال تواضع، دست خود را به طرف تمام جناحها,يي كه در خدمت اسلام هستند دراز مي‌كنم و از همه استمداد مي‌كنم كه با هم پيوستگي همه جانبه، در راه بسط عدالت اسلامي كه يگانه راه سعادت ملت است، كوشا باشند.

* اينجانب با تمام طاقت، در حصول وحدت همه اقشار ملت مسلمان كوشش كرده و مي كنم و از خداوند متعال در اين امر بسيار مهم كه هستي ملت بدان پيوسته است استمداد مي‌نمايم.

*هي نگوييد وحدت و دنبالش نباشيد، عملا با هم وحدت داشته باشيد. شما برادرهاي هم هستيد.

*هميشه سفارش كرديم به اينكه بايد وحدت كلمه داشته باشيد تا بتوانيد يك كاري انجام بدهيد. اگر هر كدام يك جناح خاصي باشد، يك طرف خاصي بكشد /و او طرف ديگري بكشد /اين، اولين استفاده‌اش مال اجانب است.

*با هم بايد متحد بشويم، و اگر با هم متحد بشويم آسيب پذير نيستيم.

*بر دانش آموزان، دانشگاهيان و محصلين علوم دينيه است كه با تمام نيرو وحدت خويش را حفظ و از انقلاب اسلامي طرفداري نمايند.

*مطمئن باشيد كه وقتي يك ملت در يك امر اسلامي همدست شدند،- كه چنانچه مي بينيد شدند -هيچ قدرتي نمي‌تواند آنها را عقب بزند.

*تمام مسلمين با هم برادرند و برابرند و هيچ يك از آنها از ديگري جدا نيستند و همه آنها زير پرچم اسلام و زير پرچم توحيد بايد باشند.


پرهيز از اختلاف و تفرقه:

*تفرقه از شيطان است و وحدت كلمه و اتحاد از رحمان است.

*عزيزان من !از اختلاف كه الهام ابليس است اجتناب نماييد.

*اگر شما با من و من با شما مقابله كنيم، غير از اينكه ديگران سوء استفاده كنند، چيزي به دست نمي‌آيد.
*آنكه صدمه بيشتر به ما مي‌زند همين اختلافات داخلي است.

*قدرتهاي بزرك كه مايوس شدند از اينكه با جنك و يا حمله نظامي بتوانند كاري بكنند، دست به شيطنت زده‌اند و مي‌خواهند شماها را از هم جدا كنند و اختلاف بين شما بيندازند.

*اختلاف از زبان هر كس باشد، از زبان هر موجودي باشد، اين زبان، زبان شيطان است.
*از ملي گرايي خطرناك تر و غم انگيز تر، ايجاد اختلاف بين اهل سنت و جماعت با شيعيان است و القاي تبليغات فتنه انگيز و دشمني ساز بين برادران اسلامي است.

*بزرگتر ,ينج معصيت، امروز ايجاد اختلاف است، ايجاد نفاق است.

*ما اگر اختلاف سليقه داريم، اختلاف بينش داريم، بايد بنشينيم و با هم در يك محيط آرام صحبت كنيم و مسائل خودمان را به ميان بگذاريم و حل كنيم.

*اختلاف سليقه‌ها را در يك محيط خوب ، برادرانه حل كنيد.

*امروز هر مطلب كه موجب انحراف ملت شريف از مسير اصلي است، شيطاني است و با نقشه شياطين طرح مي‌شود. .

* اينهايي كه به اسم مليت و گروه گرايي و ملي گرايي بين مسلمين تفرقه مي اندازند، اينها لشكرهاي شيطان و كمك كارهاي به ابرقدرتهاي بزرك و مخالفين با قرآن كريم هستند.‌(30)

رهبر انقلاب اسلامي حضرت آيت الله العظمي سيد علي خامنه اي

رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در پیام نوروزی خود، سال1386 را «سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی» نام گذاری کرد.

حالا انسجام اسلامی در سایه فرمايشات رهبری می پردازیم.

اگر قرار باشد ارزش های اسلامی به صورت ارزش های قطعی در دنیا مطرح شود و دل انسان ها را جذب کند و بر مبنای آن، در زندگی مسلمان ها تغییری به وجود آید، باید وحدت بین آنها حفظ شود. با شعبه شعبه شدن و دشمنی کردن و جنگ فرقه ای راه انداختن، امکان ندارد که مسلمین به وحدت دست یابند.

در حال حاضر، قلم ها و زبان هایی در سطح کشورهای اسلامی فعالیت دارند و با پول و دلارهای حاصله از نفت که متعلق به مسلمان هاست، بر خلاف نظر اسلام، بین مسلمین تفرقه می اندازد...؛ مخصوصا از زمانی که انقلاب اسلامی، پرچم وحدت اسلامی را بلند کرد و به دوش کشید، این تلاش بیشتر شد.

همه ملت ایران، این درس پر مغز و کوتاه را از امام عزیزمان به یاد داشته باشند و وحدت کلمه بر محور اسلام را فراموش نکنند. وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا؛ به ریسمان الهی چنگ زنید و بر محور اسلام متحد شوید. این اتحاد، علاج همه دردها و کوبنده تمام دشمنان است. اکسیر اعظم برای پیروزی ملت ایران همین یک نکته است: اتحاد کلمه بر اساس اسلام.

مسلمانان سراسر عالم، پیوند خود را با برادرانشان در جمهوری اسلامی، مستحکم کنند. دل های آحاد امت بزرگ اسلامی باید روز به روز به هم نزدیک شود. وسایل و ابزارهای تفرقه و اختلاف که به وسیله دشمن بر ملت های مسلمان تحمیل شده است، نباید در فضای بیداری امروز مسلمانان مؤثر افتد. مسلمین علی رغم بُعد منطقه ای و جغرافیایی و اختلاف زبانی و نژادی، باید با یکدیگر هم دل و هم زبان و هم فکر و هم گام باشند و به سمت هدف های بزرگ اسلامی حرکت کنند.

امروز، بیشتر از همه باید به وحدت کلمه مسلمین اهمیت داد؛ چون اختلاف، راه همیشگی نفوذ دشمنان در جوامع اسلامی است.

امروز، اتحاد مسلمین و صفای دل برادران مسلمان با یکدیگر، شرط اصلی اعتلای کلمه اسلام است.
وقتی ما به وحدت دعوت می کنیم، مقصود ما این نیست که فِرَق مسلمین ـ اعم از شیعه و سنی ـ یا فرقی که داخل تشیع و تسنن هستند، موظف و مجبورند که از عقیده خود دست بردارند و به عقیده سومی یا به عقیده طرف مقابل گرایش پیدا کنند. این، چیزی است که به تحقیق و تفحص و مطالعه هر کسی وابسته است... . بحث ما این است که می خواهیم به همه مسلمانان ـ اعم از شیعه و سنی ـ بگوییم و تذکر بدهیم که شما یک نقاط مشترک... دارید.

یکی از پیام های عمده انقلاب ما، وحدت مسلمین است. ما در همه جای دنیای اسلام، این حرف را می زنیم و کسانی را که در کشورهای مختلف، همه همتشان را برای مقابله با انقلاب اسلامی و وارد آوردن تهمت و... گذاشتند، نصیحت می کنیم.

اگر وحدت و نزدیکی فِرَق اسلامی چیزی است که در خدمت اسلام می باشد و اگر قبول داریم که اتحاد مسلمین، به حال مسلمین مفید است و در جهت عظمت اسلام می باشد، یقینا باید معتقد باشیم که از سوی دشمنان اسلام، سخت ترین تلاش ها و پیچیده ترین توطئه ها علیه این وحدت و اتحاد در جریان است.

اتحاد مسلمین به دو معنا... است که هر دو آن باید تأمین بشود. اول اینکه فِرَق گوناگون اسلامی که هر کدام فِرَق مختلف کلامی و فقهی دارند، حقیقتا در مقابله با دشمنان اسلام، هم دلی و هم دستی و همکاری و هم فکری کنند. دوم اینکه فِرَق گوناگون مسلمین سعی کنند خودشان را به یکدیگر نزدیک کنند و تفاهم ایجاد نمایند.
شعار ما، وحدت مسلمین است. معتقدیم که این، قدم اول می باشد. بعد از وحدت مسلمین، عظمت آنها در عالم است و ما در جمهوری اسلامی، مقابله با قدرت ها را امتحان کردیم. ما بر قدرت های بزرگ غالب شدیم، با اینکه آنها بیش از ما مسلح بودند و بیش از ما پول داشتند.(31)

نتيجه

آنچه گفته شد اثري از آثار علمي و عملي بزرگان شيعه در مسئله انسجام اسلامي بود كه بحمدالله باين نتيجه رسيديم كه يكي از دغدغه هاي مهم شيعي و قرآني همين است كه از هزار و چهارصد سال ادامه دارد و در نتيجه به اين آرزو يك روزي حتما دست پيدا خواهيم كرد با ظهور منجي بشريت حضرت بقية الله الاعظم كه تمام جهان زير پرچم توحيد جمع خواهد شد انشاء الله.

منابع و مدارك

1: دائرة المعارف بستاني ج 4/ ص498

2: سوره اسراء آيت 9.

3 : سوره بقره 213.

4:  سوره ال عمران  103

5 : سوره ال عمران  105

6 : سوره نساء 88

7 : سوره مائده  97

8 : سوره انفال  46

9 : سوره یونس  19

10 : سوره هود  118

11 : سوره قصص  4

12 : سوره زخرف  33

13 : سوره انعام  159

14 : سوره انعام  164

15 : سوره حجرات  10

16 : بحارالانوار ج 74 ص 236

17 : بحارالانوار ج 38 ص 335

18 : صحيح بخاري ، ج 2، ص 94 و مسند احمد حنبل ، ج4، ص149

19 : سوره حجرات /10

20 : سوره انفال /62 و63

21 : سوره مجادله /22

22 : سوره انعام /35

 23 : سوره بقره /177

24 : سوره حجرات /13

 25 : سوره مائده/50

26 : شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد معتزلي، ج1/ص307

27 : خطبه فدكيه

28 : ابن اعثم، احمدبن علی، الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفی هروی، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، 1374ش، ص832.

29: خوارزمی، موفق‌بن احمد، مقتل الحسین، تحقیق: محمد السماوی، قم، دارالانوار الهدی، 1418ق، ج1، ص273؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح،‌ ص833.

30 : چكيده هاي از وصيتنامه امام راحل.

(31) بخشي از پيام مقام معظم رهبري به مناسبت آغاز سال 1386 شمسي، به نقل از: www.leader.ir.