اصل بحث

بعد از ذكر دو مطلب كه قرن يازدهم و دوازدهم عصري بود كه در هند مذهب شسعه به اوج رسيده و همه جا را فرا گرفته بود. بويژه دولت اوده كه خالصة شيعه بود . و در سرتا سر جهان هم شيعه با يك انقلاب جديد در قالب اصولي، مجدد رو به افزايش بود .

تولد نوراني

در همچه زماني روستاي نصيرآباد بلوك راي بريلي هند در منزل سيد محمد معين ابن عبد الهادي كه فردي مقدس بود، فرزندي بلند اقبال در 1166 ه ق متولد شد. دلدارعلي نام گذاري شد به گفته محسن المين العاملي دلدار يعني ذوقلب و شايد اين اسم از آيه إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ (14) الهام گرفته شده است . (14)

 صاحب مطلع الانوار از كتاب ورثة الانبيا نقل مي كند كه يكي از بزرگان نصيرآباد كه در آن زمان در قيد حيات بود مي گفت كه هنگام ولادت وي در شب جمعه نوري از خانه وي ساطع گشت.(15)

دوران كودكي و صدائ غيبي

دوران كودكي درس را در منزل شروع كرد و كتاب هاي ابتدائي را به پايان رسانيد و به اداره امور خانواده پرداخت . يك روز در حالي كه در مزرعه سرگرم نگهداري حيوانات خود بود ، صدائي شنيد كه به او مي گفت : ««دلدار علي به تعليمات خود ادامه بده»» با شنيدن اين صدا كه اشاره غيبي بود با توجه به شوق دروني خويش، عازم سفر شد و براي خواندن دروس متوسطه به رائ بريلي و اله آباد رفت و بعد از آن در لكهنؤ دروس منقول و معقول را به اتمام رساند.

ذكاوت و زيركي

مولوي محمد شمس مي گويد كه مولانا دلدار علي در كودكي آن قدر باهوش و با ذكاوت بود كه بعضي از مسايل پيچيده ء استاد را براحتي حل و فصل مي كرد و شاگردان از وجود او بهره مي بردند .

واقعه فيض آباد معروف است كه مسئله اي از اقليدس مورد بحت بود ، استاد بار ها توضيح مي داد اما مسئله پيچيده تر مي شد آقاي دلدار علي از جا بلند شد و قلم به دست گرفت و مسئله مورد بحث را حل نمود.

 

ادامهء تحصيل و مسافرت به خارج

 (عراق و ايران)

وي بعد از تكميل تحصيلات در هند به عراق مسافرت كرد و در اين سفر حاكم اوده آصف الدوله نواب حسن رضا خان باو تعاون مالي نمود.

آقاي دلدار علي در كربلا از محضر عالم جليل و زعيم زمان آقا محمد باقر اصفهاني معروف به وحيد بهبهاني(1205ه ق) استفاده نمود .( آقا وحيد بهبهاني استاد كل و مرجع تشيع آن زمان بود كرسي درس وي در كربلا و نجف در تاريخ به عنوان كرسي ممتاز قرار گرفته است) . و در نجف اشرف و سامره از آيات عظام مانند آقاي سيد مهدي بحرالعلوم (1212ه ق) و سيد مهدي موسوي شهرستاني(1216ه ق) و آقا سيد علي طباطبائي صاحب الرياض(1231ه ق) تحصيلات خود را تكميل كرد و از آنان بدرجات اجازات نائل آمد.

آقاي دلدار علي بعد از گرفتن اجازه هاي از استادان كربلا، نجف و سامره به ايران سفر كرد و از زيارات قم و مشهد مشرف شد و در مشهد از درس شيخ الفقه و الاصول شهيد ميرزا مهدي بن هبة الله اصفهاني(1218ه ق) استفاده كرد و اجازه گرفت . ودر سال 1194ه ق به وطن خود باز گشت.

 

اولين مجتهد اصولي در هند

بآمدن آقا دلدار علي به نصيرآباد شهره آفاق پيدا كرد و آن جا بدرس و تدريس پرداخت و چون شاگرد وحيد بهبهاني بود درس اصول فقه را توسعه داد تشنگان علم و معرفت  از دور و دراز به طرف او مي كشيدند. تا اين كه محمد علي بادشاه رساله اي به نام فضيلت نماز جماعت براي آصف الدوله نوشت و در آن نامه از دلدار علي بخوبي ياد كرد و چنين نوشت:

عاكف كعبه مقبلي و سعيد ازلي ، مير سيد دلدار علي است كه از سالكان راه مقربان درگاه است بشري است فرشته سيرت ، و آدمي قدسي سرشت كه انوار عرفان و اشعهء ايمان از او درخشان است ، فروغ علم و عمل از چهره اش تابان، رافع اعلام  شعائر شرع سيد الانام و سرمايهء بركت خاص و عام، زبده اذكياء فحول ، جامع منقول و معقول، بحري است مواج و ملكي امتزاج ، بالاهتداء حقيق و بالاقتداء يليق.

از مجتهدين كربلائ معلي و نجف اشرف و مشهد مقدس ثامن الآئمه كه بر محل اعتبار ايشان طلايش كامل عيار گشته ، تحمل مشقتهاي دور و دراز كرده گوهر اجتهاد را بدست آورده سعيش مشكور و مشقتش ماجور باد.

صاحب اعيان الشيعه آقاي محسن امين عاملي مي نويسد كه او اولين كسي است كه در ديار هند بعنوان «« مجتهد»» معروف شد و مذهب اماميه اصوليه را منتشر كرد.

اولين نماز جمعه

 و امام جمعه و جماعت در هند

آصف الدوله نواب حسن رضا خان بعد از دريافت رساله محمد علي بادشاه بعنوان فضيلت نماز جماعت ، آقا دلدار علي را از نصيرآباد به لكهنؤ دعوت كرد و با عزت و احترام او را پذيرا شد و از آن نماز جمعه و جماعت را خواستار شد .بدين طريق اولين نماز جمعه شيعه در هند 27 رجب 1200هجري قمري بامامت آقاي دلدار علي نقوي برگذار شد.

اولين مؤسس حوزه علميه شيعه در هند

آقاي دلدار علي بعد از آمدن به لكهنؤ به درس و تدريس و تاليف پرداخت اصول فق و اجتهاد را توسعه داد و مذهب اخباريت را باطل ساخت شاگردان زيادي به جامعه تحويل داد وروابطش با مراجع نجف وكربلا را ادامه داد تا اينكه نامه هاي  باسم او بزرگان و مراجع عظام از نجف و كربلا مي نوشتند و تقريظاتي بر تاليفات ايشان نگاشته اند.

اولين مرجع تشيع در هند

از بركات مقام شامخ علمي ايشان و توسعه باب اجتهاد و تقليد و با رد اخباريت، شيعيان گرويده اصول شده واز ترويج دولت اوده بالخصوص آصف الدوله نواب حسن رضا خان و بعدش سرفراز الدوله غازي الدين حيدر و با تاييد و اجازات مراجع عظام از نجف و كربلا مردم شيعه هند در احكام دين از دلدار علي نقوي تقليد نمودند و بين شيعيان مرجعيت مرسوم گرديد.

صاحب جواهر شيخ محمد حسن نجفي

 و دلدار علي نقوي

صاحب گنجينه دانشمندان جناب آقاي محمد شريف رازي مي نويسد : سيد دلدار علي نقوي از بزرگان علماء شيعه بشمار مي رود و در جلالت قدرش كافي است كه صاحب جواهر شيخ محمد حسن نجفي(رح) هر گاه برايش نامه مي نوشت عنوان نامه اش چنين بود : علامه فائق و كتاب الله الناطق خاتم المجتهدين حجت الله في العالمين آيت الله العظمي في الاولين و الآخرين السيد دلدار علي نقوي هندي مدظله و دامت بركاته.(16)

سيد مهدي بحرالعلوم وسيدعلي صاحب الرياض

 و دلدار علي نقوي

آقا بزرگ تهراني در كتاب شريف الذريعه هر كجا كتاب آقاي دلدار علي نقوي را ذكر مي كند جمله المجاز من آيت الله بحر العلوم هم مي آورد. نيز بر كتاب اساس الاصول و كتاب المواعظ الحسينيه تاليف آقاي دلدار علي نقوي تقريظ آيت الله سيد مهدي بحر العلوم و آيت الله علامه سيد علي طباطبائي صاحب رياض عظمت آن بزرگوار را نشان مي دهد.

وفات

آقا دلدار علي نقوي 19 رجب سال 1235ه ق از دار فاني به عالم جاوداني رحلت فرمود وفات او براي لكهنؤ حادثه اي مصيبت بار بود آقا سيد محمد بر جنازه اش نماز خواند و او را در حسينيه خود به خاك سپردند از تاريخ آقا دلدار علي به غفران مآب موسوم گشت.

مراثي فراوان در باره او سروده شد كه از آن جمله قطعه اي جامع از آقا احمد علي بدين شرح است :

فقيه و  مجتهد  و  عالم  و  مروج دين

شريف مكه علم و كمال و فضل و تقا

ضياي  ديدهء   دروازهء   مدينهء   علم

عزيز مصر سيادت ، سپهر  مجد و علا

نديد  چشم فلك  مثل  آن  مجدد دين

كه شاهدند به  فضل  و  بزرگيش  اعدا

جمال در خور علم و كمال داشت ازين

كه بد ز روز  ازل  مهبط  فيوض   خدا

به آبياري  ارشاد  آن   سحاب   فيوض

دميد  در  گل  ناچيز   هنديش    گلها

رسيد چون شب تاسع عشر ز ماه رجب

سفر  به  روضة  رضوان  نمود  از  دنيا

در ين  مصيبت  جانكاه  شيعيان  يكسر

به  سوز   سينه   نمودند   ماتمش   برپا

چواين مصيبت عظمي در اهل دين روداد

به  دل گذشت كه  تاريخ آن  كنم   انشاء

سروش غيب همان وقت  ناگهان  فرمود

ستون   دين   به   زمين  اوفتاد   وا ويلا