سید دلدار علی نقوی یکی از شخضیت های علمی شیعیان هند
مطلب دوم در باره شيعيان شبه قاره هند است
چون مطلب اول طولاني شد لذا مطلب دوم را با اختصار متذكرمي شويم از تتبع در تاريخ هند معلوم مي شود كه تاجران عرب در زمان جاهليت هم به هند رفت و آمد داشته اند و مركز تجاري هند در آن زمان سند بوده است. هنگامي كه اسلام ظهور كرد مردم هند با خبر بودند . با ورود اصل اسلام در مناظق هند، تشيع و عشق اهل بيت عليهم السلام همراه آن بوده و ورود اسلام هم در عصر خود پيامبر اكرم(ص) بوده است.
بنا به گفته محمد اسحاق بهتي پنج نفر از صحابه و تابعين به شبه قاره هند رفتند. خريت بن راشد ناجي سامي به مكران ، عبد الله بن سويد تميمي شنقري به سند ، كليب بن ابو وايل به هند، تاعر بن دعر به سند ، حارث بن مره به سند(9)
امير المؤمنين علي ابن ابي طالب (ع) موفقيتهاي نظامي را كه در مكران ، سند ، و قيفان به دست آورد . افسران ارتش آن حضرت در سالهاي 38 و39 ه ق مردم را در باره امام آگاه كردند و به اين ترتيب شيعيان علي در عهد علوي به مكران ، كابل ، و سند رسيدند و آل شنسب كه از طرفداران ايشان محسوب مي شدند بر بعض مناطق به حكومت رسيدند.(10)
خانواده شنسبائيه كه در زمان امير المؤمنين(ع) مي زيسته است و اين خانواده با ابو مسلم خراساني عليه اموي هاي در جنگ شركت نمود (11)
شبه قاره هند سر زميني وسيع و عريض است و شيعه در آن جا سابقه طولاني و پيروان زياد دارد. حكومت هاي متعدد شيعيان در اين بلاد روي كار آمدند.
شبه قاره هند از آغاز اسلام اسلام تا اكنون ، به خاطر نشيب و فراز اين مذهب و خصوص سير تاريخ اسلام ، كارنامه هاي كه به دست شيعيان انجام گرفته از نظر تحقيق و بر رسي حايز اهميت خاصي بوده است.
ابن اثير، عمر بن حفص را كه در سال 151 ه ق استاندار و زمامدار شهر منصوره (سند) بود نيز شيعه مذهب نوشته است. و بعض مورخين بر اين عقيده اند كه چون سند و مناطق ديگر هند شيعه نشين بوده لذا خلفاء بني اميه و بني عباس، حاكم و استاندار و زمامدار براي آن منطقه شيعه انتخاب مي كردند و بعد از انقراض دستگاه خلافت در ملتان حكومت شيعه مذهب بوجود آمد. ولي افسوس كه سلطان محمود غزنوي حكومت ملتان را به طمع ثروت و جاه به قرمطي نسبت داد و علماء فتوا دادند كه همه آنان واجب القتل اند چنانچه سالطان محمود غزنوي حكومت ملتان را از بين برد و از اين طريق لطمه بزرگي به شيعيان اين منطقه وارد آمد .و آثار اين حقيقت هنوز هم پابر جاست كه در زمان هاي پيش شيعيان در اكثريت بوده اند.
مورخين عنوان((حكومت هاي اسلامي در هند)) را اگرچه از قرن ششم و هفتم مقارن با حمله سلطان محمود غزنوي تا قرن سيزدهم و چهادهم مقارن با سلطه استعمار غرب بر هند حدودا هفتصد ساله ذكر مي كنند ولي تشيع قبل از آن بوده و بعد از آمدن حكومت هاي اسلامي در هند تشيع در انحطاط فرو رفت و شيعيان مجبور شدند كه در تقيه زندگي كنند.
در زمان حكومت خلجي و تغلق محله اي به نام علويه در دهلي به شيعيان اختصاص داشت و به علاوه در گوشه كنار اين كشور نيز شيعيان زياد زندگي مي كردند. فيروز شاه تغلق در وقايع سال 725 هق در اين باره چنين مي نويسد : تعداد زيادي از شيعيان كه آنها را رافضي نيز مي گويند به مجازات رسيدند و مورد تنبيه و تهديد قرار گرفتند . كتابهاي آنها سوزانده شد تا اينكه سر انجام به عنايت الهي شر اين گروه بكلي رفع شد.(12)
شيعيان در شبه قاره هند به وظائف خود به طبق معلوماتي كه داشتند عمل مي كردند و معمولا هر قبيله و خانواده اي كه عراق و ايران هجرت كرده و هند آمده بودند بزرگان آنها عالم به مسائل اعتقادي و فقهي بودند. و مردم هم به طبق فاسئلوا اهل الذكر از آنها سوال مي كرده و به آن عمل مي كردند ولي عنوان اجتهاد و تقليد اصلا مطرح نبود و جنبهء اخباريت غالب بوده است. مهمترين علت هم اين بود كه حكومت و دولت ها در هند در دست افراد متعصب بوده و شيعيان در تقيه زندگي مي كردند و حتي مجتهدي هم اگر از ايران و عراق به هند مي رسيد خودش را ظاهر نمي كرد مانند شيخ علي ابن ابي طالب گيلاني كه آثار علميه اش بفقاهت و اجتهاد شهادت مي دهند ولي در هند بعنوان يك شاعر به اسم شيخ علي حزين معروف است. و شخصيتي ديگر مثل قاضي سيد نور الله شوستري به هند آمد ولي در تقيه زندگي كرد و آخر الامر تصنيفي احقاق الحق يا مجالس المؤمنين از او علنا بظهور رسيد گزشت بر سر او آنچه گزشت.!!!
البته در قرن يازدهم و دوازدهم هجري قمري حكومت مركزي هند كه پاي تختش دهلي بود متزلزل گشت و استانداران و زمامداران در مناطق مختلفه هند اعلام خود مختاري كردند و مذهب شيعه مجدد پيش رفت كرد و آخرين حاكم مغول ، بنام بهادر شاه ظفر ابراز تشيع نمود. از دهلي تا حكومت رامپور و حكومت اوده مذهب رسمي شيعه اعلام شد. در دكن حيدرآباد بادشاهان قطب شاهي از علماء شيعه حمايت كردند و مذهب رسمي قطب شاهي تشيع شد . در ميسور، حيدر علي و تيپو سلطان ابراز محبت به اهل بيت (ع) نمودند. در بنگال حكومت مرشد آباد ابراز تشيع و محبت اهل بيت (ع) را اظهار داشتند. و در سند حكومت شيعي در خير پور بوجود آمد.
و بالجمله متعصب ترين فرد نسبت به مذهب شيعه محدث دهلوي در مقدمه كتاب تحفه اثنا عشري در وجوهات تسميه اين كتاب مي نويسد كه يكي از وجوهات تسميه اين كتاب، اين است كه قرن دوازدهم در حالي آغاز كرده كه مذهب شيعه اثنا عشري، سرتاسر هند را فرا گرفته است(13
تحت اشراف دفتر